کوبائی که من می‌شناسم

پس از بیش از یک دهه مستندسازی برای تلویزیون هلند که پایم را از روسیه به اسرائیل و از بولیوی به مجارستان کشید حالا تدریس سینما در دانشکده‌ها و مدارس عالی کشورهای مختلف فرصت چشمگیری را برای دیدارهای تازه فراهم آورده است. هنوز گَردِ راه پر فراز و نشیب سفری استثنائی و پرمخاطره را به… Continue reading کوبائی که من می‌شناسم

قصه هلندی سرگردان

اولین کسانی که از سفر رفتن های بی رویه من دل شان می گیرد آن دو تا زبان بسته هستند که توی انباری، در حیاط خانه ی من زندگی می کنند. اسم شان تپوسک است و شوپن ( با شوپن آهنگساز اشتباه نشود!). البته اسم این دومی خیلی با موسیقی بی ارتباط نیست چرا که… Continue reading قصه هلندی سرگردان

مدتی این مثنوی تأخیر شد

تازه آمده بود دستم بیاید چطور و چگونه برنامه هایم را تنظیم کنم تا تماسم با دوستان تازه یافته ام که با ارسال پیام های پر مهرشان از طریق این صفحه سرشار از زندگیم می کردند تداوم یابد که به ناگاه خود آش با جاش رفت و چند روزی من را در خماری گذاشت. حالا… Continue reading مدتی این مثنوی تأخیر شد

Published
Categorized as Uncategorized

یادی از زهرا کاظمی

یادی از زهرا کاظمی از برلین که برگشتم مثل همِشه چندین پیام تلفنی انتظارم را می کشید. یکی از مونترال بود، از آشنایی که شماره تلفن خانمی را برایم گذاشته بود که مایل بود در باره یک فیلم مستند که کانال 4 لندن می خواهد در مورد زهرا (زیبا) کاظمی ، تازه ترین خونین جامه… Continue reading یادی از زهرا کاظمی

آتش به جان شمع فتد کین بنا نهاد

این رفیق نازنین ما، عباس جان معروفی، بالاخره ما را گذاشت سر کار. آنهم با یک جمله: «بچه ها توی ایرون می تونن مستقیم نوشته هاتو بخونن و باهات تماس بگیرن.» رگ خواب من را می داند این آتش به جان فتاده! با همین چند کلام، رشته گسیخته ی «از دور بر آتش» را که… Continue reading آتش به جان شمع فتد کین بنا نهاد