عظیم جوانروح، و شط و شرجی

عظیم جوانروح، همکلاسی، دوست، و فیلمبردار فیلم توقیفی "شط و شرجی" من، از شط و شرجی گذشت. عظیم در شرائطی دعوت مرا برای سفر به آبادان محاصره شده پذیرفت که کمترین فیلمبرداری حاضر به دست زدن به چنین خطر بزرگی بود. از آنچه بر من و عظیم و سماک باشی (صدابردار فیلم) و یکی دو… Continue reading عظیم جوانروح، و شط و شرجی

جادوگر موزیک جاز کوبا، دور از وطنش درگذشت

"بِبو بالدِس"، در سن نودوچهارسالگی، دور از وطنش در سوئد درگذشت. این جادوگر موزیک جاز کوبا در دوره‌ی دراز زندگی هنریش که از نوجوانی آغاز و تا همین سال پیش ادامه داشت به‌قدری با خلاقیت و موفقیت عجین بوده است که سخن گفتن از او در یک کتاب حتی نمی‌گنجد. مرگ این بزرگترین چهره‌ی جهانی… Continue reading جادوگر موزیک جاز کوبا، دور از وطنش درگذشت

Published
Categorized as Uncategorized

زمزمه!

  شکر خدا که ده تا دختر ندارم ولگرنه نه تنها نوشتن برای این صفحه، بلکه باید تمام فعالیتهای دیگرم را هم تعطیل میکردم تا به امر و نهی عروس و دامادهایم میرسیدم! شنیده بودم که عروسی دختر شاه پریان دو هفته طول میکشد ولی نمیدانستم جان پدر عروس ، حتی اگر شاه پریان باشد،… Continue reading زمزمه!

Published
Categorized as Uncategorized

Untitled

  دوست نازنینی راه برون رفت از مشکل فیلتر شدن سایتم در ایران را نشانم داده است. امیدوارم این خبر به طریقی به گوش دوستان این صفحه در ایران برسد. آن‌ها می‌توانند از طریق «google reader» با وارد کردن آدرس زیر بدون مزاحمت به سایت من برسند:http://reza.malakut.org/index.xml

Published
Categorized as Uncategorized

آن‌ها نور می‌نوشند!

آنچه در زیر می‌خوانید برگردان فارسی شعری است از «گلوریا فوئرتِس» شاعره‌ی نامدار اسپانیائی که ده یازده سال پیش فوت کرد و آثاری جاودانه در شعر و ادبیات از خود به جا گذاشت. چون فرصتی برای نوشتن زندگینامه‌ی او ندارم، و یافتن اطلاعات در مورد هنرمندی نامدار چون او از طریق اینترنت مشکل نیست، بی… Continue reading آن‌ها نور می‌نوشند!

آلبوم خصوصی – جزوه بیست و یک

[جزوه‌های قبلی: (یک) (دو) (سه) (چهار) (پنج) (شش) (هفت) (هشت) (نُه) (ده) (یازده) (دوازده) (سیزده) (چهارده) (پانزده) (شانزده) (هفده) (هژده) (نوزده) (بیست)] زندان قصر شش بند داشت که مثل خیابان‌هائی که از یک میدانچه‌ی شش‌گوش، منشعب بشوند از دفتر نگهبانی که در مرکز قرار داشت شروع، و به شش جهت کشیده می‌شدند.

آلبوم خصوصی – جزوه نوزده

[جزوه‌های قبلی: (یک) (دو) (سه) (چهار) (پنج) (شش) (هفت) (هشت) (نُه) (ده) (یازده) (دوازده) (سیزده) (چهارده) (پانزده) (شانزده) (هفده) (هژده)] رشید سر زده به عکاسی آمد. همان کفش کتانی را که نُکش سوراخ بود به پا، و پیراهنی نازک و آستین کوتاه به تن داشت.

آلبوم خصوصی – جزوه شانزده

[جزوه‌های قبلی: (جزوه یک) – (جزوه دو) – (جزوه سه) – (جزوه چهار) – (جزوه پنج) (جزوه شش) (جزوه هفت) (جزوه هشت) (جزوه نُه) (جزوه ده) (جزوه یازده) (جزوه دوازده) (جزوه سیزده) (جزوه چهارده) (جزوه پانزده)] صدای زنگوله‌یِ در، از فکر درم آورد. با دیدن پدرم چنان یکه خوردم که نزدیک بود عکس‌های تازه خشک… Continue reading آلبوم خصوصی – جزوه شانزده

آلبوم خصوصی – جزوه ده

[جزوه‌های قبلی: (جزوه یک) – (جزوه دو) – (جزوه سه) – (جزوه چهار) – (جزوه پنج) (جزوه شش) (جزوه هفت) (جزوه هشت) (جزوه نُه)] از پارک که در آمدم دو سه بار پیاده رو برفپوش را گرفتم و بالا و پائین رفتم.

آلبوم خصوصی – جزوه هشت

[جزوه‌های قبلی: (جزوه یک) – (جزوه دو) – (جزوه سه) – (جزوه چهار) – (جزوه پنج) (جزوه شش) (جزوه هفت)] مرجان عصر پنجشنبه وقتی که دیگر از انتظار جانم به لبم رسیده بود، پیدایش شد.