جلد آخر دُن کیشوت

نمایشنامه ای از من با عنوان "جلد آخر دُن کیشوت یا افسانه ی افعیِ مارکش" به زبان اسپانیائی، با ترجمه شاعر و مترجم برجسته "کلارا خانِز"، در شماره جدید فصلنامه ی "انجمن کارگردانان تئاتر اسپانیا" منتشر شد.

جعفر پناهى در “تاکسى” چه مى‌کند؟

آنچه جعفر پناهى در "تاکسى" مى‌کند تنها افزودنِ یک فیلم شجاعانه‌ى دیگر به سینماى اجتماعىِ معترض ایران، صدور بیانیه‌اى تصویرى در مذمت سانسور و دفاع از دگراندیشان سرکوب شده، و حتى سرشاخ شدن مجدد و بى‌واهمه با گزمه‌هاى قرون وسطائىِ یک حاکمیت واپس‌مانده، نیست.  مى‌توان "تاکسى" را در صحنه‌هائى سخت پسندید و از طنز تلخ… Continue reading جعفر پناهى در “تاکسى” چه مى‌کند؟

یادی از “یاران ایران” در برنامه صفحه آخر

به نگاه من برنامه "صفحه آخر" در تلویزیون صدای آمریکا یکی از دیدنی‌ترین، حرفه‌ای‌ترین، گیراترین، و در عین حال مسئولانه‌ترین برنامه‌هائی است که در تلویزیون‌های خارج از کشور می‌شناسم. مهدی فلاحتی، تهیه‌کننده و مجری این برنامه‌ی بسیار موفق و پربیننده، به کاری که می‌کند عشق می ورزد و او و هم‌کارانش در این برنامه، دانش… Continue reading یادی از “یاران ایران” در برنامه صفحه آخر

محسن مرزبان، بازیگر توانا، جامعه هنری ما را تنها گذاشت

خبر بد بستری شدن محسن مرزبان، بازیگر برجسته ی تئاتر و سینما در بخش مراقبت های ویژه بیمارستانی در لس آنجلس را چند روز قبل در گفتگوی تلفنی با "هوشنگ توزیع" شنیدم و امروز در پیامی از "ماشا منش" خبر دردناک از دست رفتن محسن را دریافت کردم. محسن جدا از تسلط حرفه ای اش… Continue reading محسن مرزبان، بازیگر توانا، جامعه هنری ما را تنها گذاشت

یادداشتی بر “اُپرتِ عارف و کلنل”

با نوشتن صحنه‌ى پایانى "اُپرتِ عارف و کلنل" در اولین ساعات بامداد امروز، اولین پیش‌نویس این فیلمنامه را به‌سرانجام رساندم. به گیرائى شخصیت عارف قزوینى و کلنل محمدتقى‌خان پسیان، و بار دراماتیک رابطه‌ى آن‌ها براى خلق یک اثر هنرى، حدود چهل‌سال پیش وقتى در زندان قصر بودم با خواندن سه کتاب "از صبا تا نیما"… Continue reading یادداشتی بر “اُپرتِ عارف و کلنل”

“اُپرتِ عارف و کلنل” بخش چهارم

اتاق عارف شبی دیگر. عارف گرفته و پریشان‌حال‌تر از همیشه است. حالت تب‌آلود دارد و در میان حرف‌زدن به‌شدت عرق می‌کند. فتح‌علی با حوصله از حرف‌های او یادداشت برمی‌دارد. عارف: مزاج ناخوش و روح عصبانى من نمى‌گذارد ببینم چه مى‌گویم. به‌شرافت انسانیت و به‌روح راستى قسم است که در بیست‌وچهار ساعت یک‌ربع ساعت آسایش حال… Continue reading “اُپرتِ عارف و کلنل” بخش چهارم

“اُپرتِ عارف و کلنل” بخش سوم

اداره پست و تلگراف‌خانه همدان اداره‌ای دکان‌مانند با پیشخوانی چوبی که دو کارمند در آن به‌مراجعان جواب می‌دهند. فتح‌علی نامه‌اش را به‌یکی از دو مامور پست می‌دهد. فتح‌علی: اگر پستی برای حضرت عارف قزوینی رسیده بدهید برایشان ببرم. مامور به اتاق جنبی می‌رود و با بسته‌ای نامه و روزنامه بازمی‌گردد و بسته را روی میز… Continue reading “اُپرتِ عارف و کلنل” بخش سوم

“اپرت عارف و کلنل” بخش دوم

سالن باغ ملى مشهد (تیرماه ١٣٠٠) عارف چهل‌ساله، خوش‌سیما و سروبالا، لاى پرده را باز کرده و چشم به سالن دوخته است. سالن مملو از جمعیت است که برپا ایستاده و براى کلنل پسیان ابراز احساسات مى‌کند. در ردیف جلو تعدادى از مقامات خراسان نشسته‌اند. کلنل در کنار ایرج میرزا که به احترام او برپا… Continue reading “اپرت عارف و کلنل” بخش دوم

“اُپرتِ عارف و کلنل” بخش اول

پیش‌نویس فیلمنامه‌ی بلندِ "اُپرتِ عارف و کلنل" را که مدتی است در دست نوشتن دارم برای علاقمندان به‌این قلم به‌تدریج در وبلاگم منتشر می‌کنم تا هم عذری باشد بر غیبت‌های طولانی‌ام، و هم شانسی بیابم برای بهره گیری از نظرات احتمالی آنان.   "اُپرتِ عارف و کلنل" قهوه‌خانه‌اى در همدان (بهار ١٣١٠) ده، دوازده مرد… Continue reading “اُپرتِ عارف و کلنل” بخش اول