September 12, 2008

«زامبرا»

«زامبرا» در زبان اسپانیائی نام قایقی است که قدیم‌ها عرب‌ها می‌راندند، و در حالتی مجازی به معنای هیاهو و شورش نیز هست. اما همین لغت در زبان کولی‌های اندلس، نوعی ترانه‌خوانیِ همراه با رقص است که ظاهرا ربطی به معنای مجازی آن ندارد ولی اگر برگردان فارسی ترانه‌ای را با همین نام (که در زیر برایتان می‌آورم) بخوانید، و بعد هم به ویدئو کلیپ آن در یوتیوپ (که در زیرتر برایتان می‌آورم) نگاه کنید می‌بیند که خیلی هم اسم «زامبرا» برای چنین ترانه- رقص‌هائی بی‌مسما نیست.
ولی قبل از همه باید کمی در مورد خواننده‌ی این ترانه، که برای اولین بار است در باره‌اش حرف می‌زنم، بنویسم تا بدانید با چه کسی طرفید. «استریا مورنته» که بیست و هشت ساله و اهل گراناداست، جدا از شهرت خودش به عنوان خواننده فلامنکو، از سه سوی دیگر هم شهره است: پدرش «انریکه مورنته» یک فلامنکوخوان بسیار نامدار است که همچنان می‌خواند؛ مادرش «اُرورا کاربونل» در جوانی رقاصه‌ی نامداری بود؛ و بالاخره شوهرش، «خاویر کونته» از گاوبازان معروف اندلس است.
یکی از محبوب‌ترین ترانه‌های من از آخرین آلبوم «لاماری چامبائو»، که قبلا از او بسیار نوشته ام، ترانه‌ای است با نام «خوب و بد» که به همراه «استریا مورنته» به صورت دوصدائی اجرا کرده است (فایل صوتی این ترانه‌ی شنیدنی را همین‌جا برایتان می‌گذارم  با این توضیح که ترانه با صدای «چامبائو» شروع می‌شود و پس از دو دقیقه، «استریا مورنته» آن را ادامه می‌دهد. تفاوت تحریرها بسیار آشکار است.)

 
[فایل صوتیِ ترانه‌ی خوب و بد]

تا ترانه بیشتر به دلتان بنشیند فرازی از آن را به فارسی برمی‌گردانم:
[زندگی‌ام را با اندیشیدن می‌گذرانم،
اندیشیدن به خوب  و به بد.
ذهنم غمگین است،
احساس غریبی می‌کنم،
بدنم می‌پژمرد،
و روحم این همه را می‌فهمد.
به دنیا نگاه می‌کنم،
با دروغ‌هائی از دهان‌های دیگر،
دهان‌های بخیل که دروغ می‌گویند،
با واژه‌هائی چنین بی‌معنا،
که از ذهنم می‌گذرند.]
فکر می‌کنم به اندازه کافی زمینه‌چینی کردم تا به ترانه‌ی «زامبرا» با صدا و اجرای «استریا مورنته» برسم. این ترانه از آن دست ترانه‌های فلامنکوست که با زبانی ساده از زندگی روزمره حرف می‌زند؛ و در اینجا از موقعیت زن در جامعه کولی‌ها، که مثل هر جامعه‌ی عقب مانده‌ای مردسالار است:
[از پنجره کنار بکش وگرنه آه می‌کشم
آهِ من از آتش است، و می‌سوزاندت.
از جان من چه می‌خواهی، چه می‌خواهی؟
حتی آبی را که می‌نوشم باید از تو تمنا کنم!
مادرم یک درخت گلابی داشت که وقتی آبیاریش می‌کرد
میوه‌ی عشق می‌داد.
حتی اگر مرگ فرصت دهد، و بسراغم نیاید
این همه دروغ قلبم را پاره خواهد کرد.
از پنجره کنار بکش وگرنه آه می‌کشم
آهِ من از آتش است، و می‌سوزاندت.]

[اجرای زامبرا از استریا مورنته]

Posted by reza at September 12, 2008 4:36 PM
مطالب مرتبط