August 25, 2008

سه روز در حال و هوای فدریکو گارسیا لورکا

از یک هفته اقامتم در اسپانیا سه روزش را در آندلس میهمان جشنواره‌ای بودم به نام «شعر در لاورِل» که هر ساله از طرف شهرداری گرانادا در کاخکی به نام لاورِل، که نام درختی است که ما به آن «برگِ بو» می‌گوئیم، برگزار می‌شود و شاعرانی را از این سو و آن سوی دنیای اسپانیائی زبان گرد هم می‌آورد تا شب های شعر برگزار کنند و شهر زادگاهی فدریکو گارسیا لورکا را با عصاره‌ی شعرشان معطر کنند. حالا من که نه شاعرم و نه اسپانیائی زبان در میان میهمانانی که از کلمبیا و مکزیک و آرژانتین، و البته از استان‌های مختلف اسپانیا نیز هم، دعوت شده بودند چه می‌کردم، بماند!

میهمان شهرداری بودن محسناتی دارد باور نکردنی. منظورم هتل و پذیرائی و از این جور چیزها نیست، که به واقع سنگ تمام گذاشته بودند بلکه منظورم این است که در این سه روز هر درِ بسته‌ای در گرانادا به سادگی به رویم باز می‌شد. اول این که می‌خواستم از خانه‌ی گارسیا لورکا که در دهکده‌ای با نام «فوئنته باکه‌روس»، در پنجاه شصت کیلومتری گرانادا واقع است دیدن کنم و ویدئو بگیرم. خانه که موزه نیز نامیده می‌شود تابستان‌ها بسته است ولی با یک تلفن از سوی شهرداری، پلیس دهکده در را به روی من و «کلارا خانِزا»، شاعر نامدار اسپانیائی، باز کرد و من نه فقط از گوشه و کنار این خانه‌ی زیبای روستائی ویدئو گرفتم بلکه از کلارا در همین خانه در حال خواندن شعری که برای احمد شاملو سروده بود هم تصویربرداری کردم (یادتان هست که ما ایرانی‌ها بیش از همه لورکا را از طریق ترجمه‌های شاملو شناختیم). اگر به خاطر کار و بارم، از پس فردا برای دو هفته مجددا به سفر نمی‌رفتم این فیلم را تدوین می‌کردم و برایتان همین جا می‌گذاشتم ولی حالا لطفا به دیدن همین چند عکس از خانه لورکا قناعت کنید!

    

دومین محبت شهرداری گرانادا به من، که از اولی هم برایم مهم‌تر بود، این بود که بلیت دیدن نمایش فلامنکوی «چکامه کولی» را در اختیارم گذاشت که بلیت تمام اجراهای شانزده باره‌اش از مدت‌ها قبل فروش رفته بود. این نمایش که به صورت فلامنکو- باله در سالنی روباز در قصر معروف «الحمراء» به ظرفیت دوهزار نفر توسط معروفترین صحنه‌پردازان، رقصندگان، نوازندگان و آوازه‌خوانان فلامنکو اجرا می‌شد، بر مبنای اثری به همین نام از فدریکو گارسیا لورکا ساخته شده است که فقط می‌توانم بگویم عظیم‌ترین، گیراترین و هیجان انگیزترین اثری بود که من در عمرم بر صحنه‌ای دیده‌ام. از این اجرا فیلم نمی‌شد گرفت ولی عکس‌هائی از بروشورش وجود دارد که نشانتان می‌ دهم. فردای آن شب به دنبال کتاب «چکامه کولی» لورکا گشتم و یافتمش. کتاب کوچکی است که اگر فرصتی بیابم دستکم فرازهائی از آن را به فارسی برخواهم گرداند.

    

و آخرین محبت شهرداری، این بار البته به تمامی شرکت کنندگان جشنواره، بردن ما بود به همراه یک بَلد، تا گردشی کنیم در قصر الحمراء که یکی از دیدنی‌ترین آثار بازمانده از حکومت امرای اسلامی در اندلس است. از گوشه و کنار این قصر که در واقع باید قصرهای الحمراء نامیده شود تا دلتان بخواهد تصویربرداری کرده‌ام.

    

البته فراموش نشود که از شعرخوانی برخی از شعرا، بویژه از شعرخوانی کلارا خانز که به بهانه حضور یک ایرانی که من باشم چند شعر در باره ایران هم خواند، و از کنسرت «اولگا مانزانو»، خواننده‌ی آرژانینی که به همراه گیتار پسرش در حضور هفتصد تماشاگر در باغ لاورِل آواز خواند هم ویدئو گرفته‌ام که تدوین همه‌ی این‌ها که برشمردم می‌ماند برای آینده‌ای نه چندان دور.

Posted by reza at August 25, 2008 7:15 PM
مطالب مرتبط