انتشار نامهی دو صفحهای فیدل کاسترو در روزنامه «گراما»، ارگان رسمی «حزب کمونیست کوبا» که خطاب به هموطنانش نوشته شده، بیش از آن که در داخل کوبا هیجانی بیافریند در خارج از این جزیرهی کوچک موجی از تفاسیر و ابراز نظرها را موجب شد، چه از سوی رهبران کشورهای جهان، و چه از سوی مفسرین رسانههای گروهی. در این نامه که با معیار «فیدل»ی بسیار کوتاه است فرازهائی خواندنی وجود دارد که فکر کردم برگردان دقیق آن از متن اصلی به فارسی برای خوانندگان این صفحه خالی از فایده نباشد.
«بسیاری در خارج از کشور که از وضع وخیم سلامتی من مطلع بودند گمان بردند کنارهگیری موقتیام در روز ۳۱ جولای ۲۰۰۶ از مقام ریاست جمهوری، که آن را به معاون اول ریاست جمهوری، رائول کاسترو، سپردم امری نهائی است. اما خودِ رائول، که به خاطر قابلیتهای شخصیاش وزیر نیروهای مسلح نیز هست، و دیگر رفقای رهبری حزب و دولت، علیرغم وضع سلامت نامتعادل من، تمایل نداشتند به کنارهگیریام از مقاماتم بیاندیشند.
من در مقابل دشمنی که هرچه به تصور برسد کرد تا از دستم خلاص شود، در موقعیتی نامطلوب قرار گرفته بودم و تمایل نداشتم تن به آن بدهم.
بعد، وقتی ناچار به استراحت شدم، توانستم دوباره بر مغزم تسلط کامل بیابم، بسیار بخوانم و تعمق کنم. به اندازه کافی قدرت جسمی به دست آورده بودم تا در کنار برنامههای توانبخشی و بهبودی برای ساعتهای طولانی بنویسم. احساس عمومیام نشانگر این بود که فعالیتی از این دست برایم شدنی است. از سوی دیگر، وقتی صحبت از سلامتیام در میان بود، همیشه نگران این بودم که مبادا به توهماتی دامن بزنم که اگر پایان کار ناخوشایند باشد اخبار پریشان کنندهای در میانهی رزم به مردم ما داده شود. پس از اینهمه سال مبارزه، حالا وظیفه من آماده کردن آنها بود برای غیبت اجتماعی و سیاسیام. هرگز از بیان این که توانبخشی من خالی از مخاطره نیست دریغ نکردم....»
«... به شما میگویم که نه اشتیاق دارم و نه میپذیرم – تکرار میکنم- نه اشتیاق دارم و نه میپذیرم مقام ریاست جمهوری و فرماندهی قوا را.»
این ها بخش اصلی صفحه اول بود. در صفحه دوم به فرازهائی از یادداشتهائی میپردازد که برای یکی از مجریان سرشناس تلویزیون دولتی خودش فرستاده است تا در تلویزیون بخواند. از آنجا که این بخش از نامه بیشتر شعارگونه است تا بیان حرفی تازه، از ترجمهاش در میگذرم (نمونه: «وظیفه اصلی من این است که به قدرت نچسبم». این جمله از قلم کسی که نیم قرن به قدرت چسبیده بود کمی نچسب است!» اما همو نامهاش را با جملاتی این چنین تازه به پایان میبرد:
«این به معنای بدورد با شما نیست. تنها آرزویم این است که مثل یک سرباز در نبرد اندیشهها برزمم. به نوشتن زیر عنوان «تفکراتِ رفیق فیدل» ادامه خواهم داد. باشد که اسلحهی تازهای از زرادخانهای باشد که باید رویش حساب کنید. شاید صدایم را بشنوند. محتاط خواهم بود.
متشکرم
فیدل کاسترو
۱۸ فوربه ۲۰۰۸»