بعید است نام این فیلم را که ساختهی یک هموطن ایرانی به نام «مرجان ساتراپی» است و نامزد بهترین نقاشی متحرک برای اسکار است نشنیده باشید. من این فیلم تحسین برانگیز را چند شب پیش در جشنواره فیلم رتردام دیدم و تراژدی انقلاب ۵۷ خودمان را به همراه هشتصد نفر تماشاگر بر پرده سینما مرور کردم؛ انقلابی که با چه امید شریفی آغاز شد و به چه پایان نانجیبی رسید.

سازندگان فیلم، قصهی سادهی یک خانواده متوسط را از زبان دخترکی که در سال انقلاب سه چهار ساله بوده و فضای مالیخولیائی دبستان و دبیرستان و دانشگاههای اسلامزدهی پس از انقلاب را تجربه کرده، در خیابانها به جرم حرف زدن با یک پسر دستگیر شده، با ترس و لرز به کاست موزیک مورد علاقهاش دست یافته و در اتاق کوچک دربستهش با آن رقصیده، با طرح های سادهی سیاه و سفید بازگو میکنند و از بررسی تاریخ معاصر ایران هم با همان سادگی ذهن یک کودک در نمیگذرند. آنجا که از نقش انگلیس در به پادشاهی رساندن رضا خان سخن میرود از نقش کردن عروسک خیمه شب بازی کمک گرفته میشود تا وابستگی او را به روشنی نشان دهد، گرچه از نقش همو در نوسازی کشور هم به درستی یاد میشود. آنجا که از نقش نیروهای چپ نام برده میشود عرق شرم دستکم بر پیشانی من مینشیند که چگونه در ماجرای آذربایجان به شوروی وابسته شد و در دورهی محمدرضا شاه به زندان افتاد و در انقلاب دنبالهرو خمینی شد و به دست همو مقابل جوخهی اعدام قرار گرفت (این همه در شخصیت عموی قهرمان قصه که کمونیست بود بازگو شده است.)
و اما آنچه ذهنم را گرفته و رها نکرده است این است که در سراسر فیلم نه تنها طرحی از خمینی که رهبر انقلاب و عامل اصلی انحراف در حرکت آن بود زده نشده، بلکه اسمی هم از او یا یک عمامه به سر در تمام فیلم نیامده است. گرچه سرتاسر فیلم انتقاد از عمکرد حکومت اسلامی است ولی تنها پاسدارها و خواهران محجبه در فیلم به تصویر درآمده اند نه آیتالله ها و حجتالاسلام ها و ملاها و آخوندها که عاملان اصلی این فاجعهاند. من این را البته بیش از آن که نتیجهی محافظهکاری سیاسی سازندگان فیلم بدانم نتیجهی زیرکی اقتصادی آنها میدانم که نمیخواستهاند با ریشخند ملایان، گَزک به دست جنجالگران حرفهای بدهند تا به بهانهی توهین به مقدسات اسلام الم شنگهی تازهای به پا کنند و گردش آزاد فیلم در سینماها را به خطر بیاندازند (آیا از این نکته که گفتم بوی انتقاد به مشامتان میرسد؟ اگر پاسختان مثبت است اشتباه نمیکنید. من وقتی محافطهکاری سیاسی یا زیرکی اقتصادی به خودسانسوری راه ببرد آن را نمیپسندم.)