همین امروز صبح، در یادداشت قبلیام، به فلامنکو دوستان قول داده بودم غفلتم از فلامنکو را هرچه زودتر جبران کنم. حالا اولین گام را با ترانهای استثنائی از فلامنکوخوانی استثنائی آغاز میکنم. عنوان ترانه همان است که بر پیشانی مطلب میبینید که شاید بد نبود اگر آن را «پاسپورتهای خیس» ترجمه میکردم. تمام ترانه را برایتان به فارسی برگرداندهام که در زیر خواهید خواند و خواهید دید که به مسئله بزرگ مهاجرت خودکشیوار مراکشیها برای دست یافتن به یک زندگی ساده اما مطمئن در اسپانیا مربوط است. ویدئو کلیپ بسیار زیبای این ترانه را که در مراکش فیلمبرداری شده در یوتیوپ یافتم و اگر روی عکس «لا ماریا» در این نوشته کلیک کنید در صفحه یوتیوپ خود من به آن خواهید رسید. تردید ندارم اگر ترجمه را به دقت بخوانید و بر بندهای ترانه انطباق دهید چنان از این اجرا لذت خواهید برد که مثل من بارها به آن باز خواهید گشت.
و اما اجازه بدهید کمی از «لا ماریا»، موزیسین، ترانه سرا و خوانندهی این ترانه، برایتان بنویسم. او تنها پنج سال پیش با اولین آلبومی که از گروه «چامباو» در آمد به شهرت رسید. این گروه را یک موسیقیدان هلندی به همراه سه فلامنکوخوان اهل «مالاگا» در جنوب اسپانیا راه انداخته بود که موزیک فلامنکو را با موسیقی الکترونیک ترکیب کرده بود. با اینکه اولین آلبوم آن ها بویژه مورد توجه جوانان قرار گرفت اما همکاریشان خیلی به درازا نکشید و حالا نام «چامباو» فقط به همین «لا ماریا» اطلاق میشود. «لا ماریا» پس از مدتی سکوت که ناشی از مبارزهاش با بیماری مرگبار سرطان بود چند ماه قبل با آلبوم تک نفرهاش به نام «با هوای دیگر» به میدان آمد که ترانه انتخابی من از همین آلبوم است. جالب است که او این بار در کنار سازهای الکترونیک از سازهای موسیقی عربی مثل فلوت، عود و قانون نیز استفاده کرده است و ترکیب گوشنوازی از موسیقی فلامنکو، موسیقی عربی و موسیقی الکترونیک خلق کرده است. و این هم برگردان ترانه:
جزر و مد دریا، هرشب، هزاران سایه بازمیتابد، / محمولههای سراب، بر ماسه، به انتظار بارگیری ماندهاند
قصههای روزمره، روزمره، قصهی آدمهای خوب، / خسته، با زندگیشان بازی میکنند،
با گرسنگی و سرمائی که پوست میترکاند، / دردشان را در گرمای شمعی غرق میکنند / خودت را جایشان بگذار!
دریا از ترسی که در چشمانشان دودو میزند اشکبار است. / خیلیشان [به ساحل] نمیرسند،
رویای کاغذهای خیسشان را به آب میدهند، / کاغذهای بیصاحب.
خاطراتِ ظریف، شناور بر آب، روح را میخراشند، / آب، این غار استخوانِ آدمیان، نامنتظر به گردابشان فرو میکشد،
ناتوان، با طعم نمک بر کام. / یک دم هوا در گلوشان فرصتی تازه ارزانیشان میدارد،
این همه خبر [غرق شدگان] مایوسم میکند. / خودت را جایشان بگذار!
دریا از ترسی که در چشمانشان دودو میزند اشکبار است. / خیلیشان [به ساحل] نمیرسند،
رویای کاغذهای خیسشان را به آب میدهند، / کاغذهای بیصاحب.