از دو شب پیش که فیلم سینمائی «خون بازی» ساختهی مشترک «رخشان بنی اعتماد» و «محسن عبدالوهاب» را در یکی از سینماهای هلند دیدم ذهنم از درگیری با آن خلاص نشده است. درگیری نه تنها با سوژه جالب و پرداخت خوب و نگاه مسئولانهی کارگردانان فیلم، که معمولا مشغله ذهنی من است وقتی به دیدن فیلمی از همکاران مانده در وطنم میروم، بلکه علاوه بر آن از نظر تکنیک کار فیلمسازی، مثل نور و رنگ و شیوه فیلمبرداری، یا گریم و صحنهپردازی و فضاسازی، و یا حتی تدوین (مونتاژ) فیلم. میخواهم بگویم که من معمولا از زوایای تکنیکی که به آنها اشاره کردم به فیلمهای ایرانی نگاه نمیکنم چرا که هیچکدام در مقایسه با فیلمهای ارزشمند سینمای جهان حرفی برای گفتن ندارند، اما فیلم «خون بازی» را از این نظر یک استثنا میدانم. از نگاه من کار مدیر فیلمبرداری «محمود کلاری» را در این فیلم تنها با یک لغت میتوان توضیح داد: شگفتانگیز. نه تنها به خاطر رنگ (عموما سیاه و سفید)، بلکه به خاطر فضاسازی نوری متناسب با موضوع، یکدست و متداوم. و نیز حرکات دوربین حساب شده، بافته شده در متن قصه، و کادربندیهای زیبا و دقیق و گویا.

کار تکنیکی فیلم به نورپردازی و فیلمبرداری خوب فیلم محدود نمیشود. تدوین (مونتاژ) فیلم هم در مقایسه با تدوین فیلمهای سینمائی ایرانی دیگر از کلاسی بسیار بالا برخوردار است. تسلط «سپیده عبدالوهاب» به قصهپردازی با تصویر، و شناخت او از تفاوت میان «زمان واقعی» در مقابل «زمان سینمائی» را به راحتی میتوان در تدوینگری او در این فیلم دید. پرشهای تصویری و پرشهای زمانی در تدوین این فیلم به شکلی زیبا و هنرمندانه به کار گرفته شدهاند و فیلم را از ریتمی در خور موضوع برخوردار کردهاند.
و اما ایرادی بر فیلمنامه دارم که اگر نگویم بر ذهنم سنگینی خواهد کرد. بر خلاف شخصیتپردازی موفق مادر و دختر، شخصیتپردازی پدر بسیار نپخته از کار در آمده است. مردی که معلوم نیست چرا بر روی صندلی چرخدار نشسته است و مشکلش با همسر سابقش چه بوده است. مردی که تنها در یک جمله در بارهش گفته میشود که در خارج از ایران با زنی خارجی ازدواج کرده و وقتی زن طلاق گرفته طبق قوانین غرب نیمی از ثروت مرد را تصاحب کرده. و معلوم نیست این اطلاعات به چه نیازی از تماشاگر پاسخ میدهد. حالا اگر پدر در کلبهای فقیرانه زندگی میکرد میشد فکر کرد که برای توجیه وضع نابسامان مالی او در مقایسه با وضع خوب همسر سابقش به این تمهید نیازی بود اما حالا که او در ویلائی قصر مانند زندگی میکند این دیالوگ گذرا به چه کاری میخورد؟ یکی دو لحظه ضعیف دیگر هم در همین صحنهی رویاروئی مادر و دختر و پدر وجود دارد که این سکانس را در مقابل تمامیت فیلم تضعیف میکند.
ولی این همه را گفتم تا به یک جنبهی شگفت انگیز دیگر از این فیلم برسم. باید فیلم را دید تا از سطح والای بازیگری «بیتا فرهی» در نقش مادر، و «باران کوثری» در نقش دختر معتاد او مطلع شد. به جرات میگویم که «باران کوثری»، این دختر جوانی که حدس میزنم فرزند «رخشان بنیاعتماد» باشد، در این فیلم یکی از به یاد ماندنیترین بازیهای تاریخ بازیگری ما را به نمایش گذاشته است.