دیروز عصر وقتی از پنجره اتاقم ماشین پست آمریکا را دیدم، به این خیال که فیلمی را که از طریق اینترنت سفارش داده بودم رسیده است، از خانه بیرون آمدم. ماشین پست، چند خانه جلوتر ایستاد. منتظرش ماندم تا بیاید. وقتی آمد به آرامی از جلو خانه من گذشت و فقط پستچی دستی برایم تکان داد و رفت.
دمدمای غروب، وقتی کفش و کلاه کردم تا قدم زنان بروم به سالن نمایش دانشگاه برای دیدن فیلمی از یکی از مطرحترین زنان فیلمساز هلندی که چند روزی مهمان دانشگاه هالینز است، و ده دوازه سال پیش جایزه اسکار بهترین فیلم به زبان غیرانگلیسی را نیز برده است، متوجه شدم یکی از همسایههایم یک پرچم بزرگ عراق را جلو در خانهاش به اهتزاز در آورده است. بلافاصله به خانه برگشتم و دوربین عکاسی دیجیتالم را برداشتم و چند عکس از آن گرفتم، و بعد در حالیکه ذهنم پر از پرسش بود به تماشای فیلم نشستم.
فیلم که تمام شد، و وقتی با همکاران دور هم جمع شدیم گپی بزنیم، متوجه شدم هیچیک از آنان تا کنون متوجه پرچم عراق که بر فراز خانه همسایه من، در خیابانی در همین مجتمع دانشگاهی نصب است، نشده. وقتی عکسها را در صفحه کوچک دوربینم نشانشان دادم بحث گرمی در گرفت. یکی گفت «این روزها هر کسی سعی دارد مخالفتش را با جنگ عراق نشان دهد، این هم لابد به همین خاطر است » یکی دیگر پرسید «یعنی با اهتراز پرچم دشمن؟» و سومی توضیح داد «پرچم عراق پرچم یک دولت دوست است، نه دشمن.» و چهارمی گفت «از کجا معلوم نمیخواهد موافقتش را با جنگ عراق نشان دهد؟» و پنجمی گفت «در جنگ ویتنام، نه موافق و نه موافق هرگز پرچم ویتنام را به دست نمیگرفت...» و بحث به درازا کشید.
امروز، اولین کاری که کردم، رفتم بیرون ببینم هنوز پرچم در اهتزاز است یا نه. بود. همان لحظه یکی از اساتیدی که درست روبروی خانه من اقامت دارد و در طول سال تحصیلی ادبیات انگلیسی تدریس میکند و فعلا که تابستان است دارد نفسی میکشد، از راه رسید. او هم تا آنوقت متوجه پرچم نشده بود. وقتی نشانش دادم اول جا خورد، ولی بعد گفت در آن خانه یکی از همکاران او که استاد علوم سیاسی دانشگاه است با خانوادهاش سکونت دارد که خیلی دست راستی است و مطمئنا این پرچم را به نشانه حمایت از سیاست دولت بوش در عراق بر دیوار خانهاش آویزان کرده است. هنوز داشتیم حرف می زدیم که پسر نوجوانی از همان خانه در آمد. استاد ادبیات انگلیسی گفت «این هم پسرش است.»
پسرک وقتی به ما رسید سلامی کرد ولی پیش از این که برود متوجه پرسش در چهره ما شد و ایستاد. پرسیدم «توی این جای پرت، بابات از کجا این پرچم را پیدا کرد؟» گفت «از اینترنت. پریروز که طرح دموکراتها در کنگره آمریکا برای خروج از عراق رای نیاورد پدرم پرچم عراق را سفارش داد، و دیروز عصر از طریق پست در خانه آن را تحویل گرفت!»