June 13, 2007

زنده‌نام «دکتر پرویز ورجاوند» و سینما

[از دیروز که خبر تاسف‌بار مرگ ایران‌دوست فرهیخته، «دکتر پرویز ورجاوند» را شنیدم در این فکر بوده‌ام چه در موردش بنویسم که دیگران ننوشته‌اند. نگاهی به فصل اول کتاب «سراب سینمای اسلامی ایران»، نوشته‌ی خودم، که شانزده سال پیش منتشر شد، انداختم و دیدم هیچ چیز بیش از آن چه در مورد او در فصل اول این کتاب آورده‌ام نمی‌تواند شخصیت واقعی این انسان شریف را نشان دهد. این است که همراه با تسلیت به همه‌ی کسانی که به ایران می‌اندیشند و فقدان فرهیختگانی چون زنده نام «دکتر پرویز ورجاوند» را در شرائط دردناک وطن ما ضایعه‌ای جبران ناپذیر برای ملت ایران می‌دانند، به بازنشر بخشی از فصل «دولت موقت و سینما» از کتاب نامبرده می‌پردازم.] 

دولت موقت مهندس مهدی بازرگان که به دستور رهبر انقلاب چند روزی قبل از سرنگونی کامل رژیم شاه تشکیل می‌شود، دکتر پرویز ورجاوند، داستاد دانشگاه تهران را در سمت قائم‌مقام وزارت فرهنگ و هنر در خدمت خود دارد. دکتر ورجاوند همچون دیگر وزرای دولت موقت، وزارت‌خانه‌ای متلاشی و سامان گسیخته را تحویل می‌گیرد. وزارت فرهنگ و هنر به دو دلیلِ بسیار مشخص از سایر وزارت‌خانه‌های طاغوتی «طاغوتی‌تر» محسوب می‌شود. وزیر این وزارت‌خانه سالیان سال مهرداد پهلبد، شوهرخواهر شاه فراری بوده و ریشه‌ی همه‌ی قرطی‌بازی‌ها و رقص شتری کردن‌ها و جلوه‌فروشی‌های رژیم در جشن هنر شیراز و جشنواره فیلم تهران، و نیز تبلیغ و گسترش مبتذل‌ترین اشکال هنر، از سینما و تئاتر گرفته تا موسیقی و رقص از همین وزارت‌خانه آب می‌خورده است؛ مقولاتی که رژیم تازه نه تنها به خاطر ادعای مخالفتش با هنر منحط، که نیز به خاطر حرام و نجس شمردشان، نفرتی عصبی نسبت به آن‌ها دارد. دولت موقت بازرگان اما، با رهبری انقلاب، دستکم در زمینه‌ی فرهنگ و هنر ایران هماهنگ نیست. دکتر ورجاوند بین هنر منحط وابسته به رژیم سرنگون‌شده‌ی شاه با فرهنگ و هنر ملت ایران تمیز قائل است. تا آن‌جا که به سینما مربوط می‌شود، «اداره نظارت و نمایش» که وظیفه سانسور فیلم را سالیان سال به عهده داشت منحل شده است و هیچ ارگان رسمی دولتی بر نمایش و تولید فیلم نظارت ندارد.

            ضرورت تدوین اساسنامه تازه و ضوابطی نوین برای راهبری فعالیت‌های فرهنگی، بویژه سینما، احساس می‌شود. تهیه‌کنندگان فیلم به لحاظ ناروشن بودن این ضوابط از سرمایه‌گذاری جدی در سینما خودداری می‌ورزند. صاحبان فیلم‌ها، قیچی به دست به جان فیلم‌های قدیمی افتاده‌اند و صحنه‌هائی را که خود گمان می‌کنند مورد پسند رژیم نیست از فیلم‌ها در می‌آورند، تغییراتی جزئی در گفتگوها می‌دهند و به سرعت فیلم‌ها را به پرده می‌کشانند. فیلمفارسی سازان حرفه‌ای با تغییر سطحی فیلم‌های نیمه تمام قبل از انقلاب، و ساختن عجولانه‌ی فیلم‌های مبتذلِ به ظاهر مذهبی و انقلابی، با راه یافتن به دفتر امام و دفتر دیگر آیات عظام، و گرفتن نامه از آن‌ها فیلم‌هایشان را به نمایش می‌گذارند. تعدادی از جوانان مذهبیِ جویای نام، که در گذشته به شکلی بسیار محدود با سینما آشنائی داشته‌اند، در قم از این اندرونی به آن بیرونی می‌دوند و سفارش‌نامه و تائیدیه از آیات عظام می‌آورند تا پست کلیدی «اداره نظارت و نمایش» وزارت فرهنگ و هنر را به چنگ آورند. این پست هرچند خالی است اما تنها با موافقت قائم‌مقام وزارت‌خانه می‌تواند به آن‌ها تفویض شود. دکتر ورجاوند اما آن‌ها را سر می‌دواند و عملا زیر بار فشار دفاتر آیات عظام نمی‌رود، و از مدعیان این پست می‌خواهد که با جامعه سینمائی که چیزی جز« سندیکای هنرمندان و کارکنان سینما» نیست تماس بگیرند.

            سندیکا اما درگیر مسائل و مشکلات خود است. اولین نشست همگانی هنرمندان و کارکنان سینمای ایران به دعوت رئیس هیئت مدیره سندیکا، حمید قنبری، در اسفند ۱۳۵۷، چند هفته‌ای پس از پیروزی انقلاب در محل خانه‌ی هنرمندان برگزار می‌شود. عده بسیار زیادی از دست اندرکاران فیلم،‌ از کارگر فنی تا بازیگران و کارگردانان سینما در این نشستِ پرهیاهو جمع شده‌اند. در میان درگیری‌ها و اتهام‌زنی‌ها و جنجال‌های بسیار، بالاخره از هر رسته‌ی صنفی یک نفر با رای مخفی انتخاب شده است تا در مدت معینی پرونده سندیکا، چه از نظر مالی و چه از نظر فرهنگی، و رابطه‌اش با وزارت فرهنگ و هنر را بررسی کند، و گزارش را به مجمع عمومی ارائه دهد. کارگران فنی حسین حقیقی، هنرپیشگان حسین گیل، فیلمبرداران هوشنگ بهارلو را انتخاب کرده‌اند و من هم از طرف کارگردانان انتخاب شده‌ام. بررسی کارنامه‌ی هیئت مدیره سابق تا اول اردیبهشت ۱۳۵۸ طول می‌کشد و گزارش به مجمع عمومی داده می‌شود. تلاش بر این است که برای کسی پاپوش درست نشود. شرائط آماده است تا لغزش‌های هنرمندان را با کیفری سنگین پاسخ گوید. دوری از بهانه‌جوئی سیاست بررسی کنندگان است. حمید قنبری و یارانش که سالیان سال سندیکائی قلابی و وزارتخانه‌ساخته را می‌گرداندند و نگران عریان شدن لفت و لیس‌ها و بادمجان دور قاب‌چینی‌هایشان بوده‌اند شادمان و سپاسگزار کنار می‌کشند، و این بار هر رسته‌ی صنفی پنج نماینده از صنف خود بر می‌گزیند. اولین گزینش را کارگردانان و فیلمنامه‌نویسان برای شورای موسس سندیکای خود انجام می‌دهند. «در این جلسه که از همه گروه‌های سینماگر و از تمام قشرها گرد هم آمده بودند به ترتیب: ۱. رضا علامه‌زاده، ۲. سعید مطلبی، ۳. کارمان شیردل، ۴. محمد متوسلانی، ۵. مسعود کیمیائی، به عنوان اعضای اصلی انتخاب شدند.» (کیهان، دوم اردیبهشت ۵۸)

            همین سندیکاست که مورد خطاب دکتر ورجاوند است چرا که با پیوستن اعضاء «کانون سینماگران پیشرو» به آن، حالا از نظر حیثیتی بالاترین مقام رندگی خود را داراست.

            «کانون سینماگران پیشرو» که در سال ۱۳۵۲ با جدائی چندین تن از فیلمسازان آگاه از سندیکا شکل گرفت، هرچند به جز تهیه دو سه فیلم سینمائی به صورت تعاونی، حرکت مستقل قابل ملاحظه‌ای انجام نداد اما با نپیوستن به سندیکائی که به شدت بدنام بود همچون یک کانون غیرفعال اما معتبر باقی ماند. این کانون بلافاصله پس از انقلاب احیاء و به شدت فعال شد. در طول دو ماهه‌ی اول پس از انقلاب در مسائل مختلف مربوط به سینما اعلامیه‌هائی با امضای کانون منتشر می‌شد، و کانون به طور منظم در دفتر پخش فیلم «ایران بیوگراف»، که به بهمن فرمان‌آرا تعلق داشت تشکیل جلسه می‌داد. تقریبا تمامی افراد صاحب‌نام سینمای ایران در این جلسات شرکت می‌کردند و نقش فعال داشتند؛ کامران شیردل، علی حاتمی، عباس کیارستمی، بهمن فرمان‌آرا، هژیر داریوش، مسعود کیمیائی، داریوش مهرجوئی، هوشنگ بهارلو... و خود من.

            کامران شیردل، مسعود کیمیائی و من که هر سه در سندیکای هنرمندان و کارکنان سینما فعال بودیم مدافع پیوستن اعضای کانون به سندیکا بودیم که بالاخره با موافقت دیگر اعضاء، این مهم به وقوع پیوست. در گرماگرم همین مسئله بود که مسعود کیمیائی در یکی از آخرین جلسات کانون سینماگران پیشرو، سه تن از کسانی که به گفته او با سینما آشنائی‌هائی داشتند و مورد تائید مقامات دولتی بودند را به کانون می‌آورد. این سه تن، محمدعلی نجفی، سید محمد بهشتی، و محمدعلی هاشمی، همان کسانی هستند که دکتر ورجاوند به سفارشنامه‌هاشان وقعی نگذاشته و از آن‌ها خواسته است تا با جامعه سینمائی کشور تماس بگیرند!...

            محمدعلی نجفی، سابقه آشنائیش را با مسعود کیمیائی به خاطر سفارش ویژه‌ای عنوان می‌کند که دکتر شریعتی قبل از «شهادتش» از او کرده است. دکتر شریعتی با دیدن چند فیلم از مسعود کیمیائی به او و محمد بهشتی گفته بود که کیمیائی تنها فیلمسازی است که «آیت فیلم»ی‌ها خوب است به او نزدیک شوند. آشنائی دیگری که لابد موجب شد آن‌ها بتوانند به کانون سینماگران پیشرو راه بیابند تماس نزدیک محمدعلی نجفی با بهمن فرمان‌آرا است. فرمان‌آرا در گرماگرم انقلاب این هوشیاری را دارد که «جُنگ اطهر»، فیلم روی دست «آیت فیلم» مانده را برای پخش در دفتر «ایران بیوگراف» بپذیرد.

            سید محمد بهشتی که جز همکاری در «آیت فیلم» سابقه هنری دیگری ندارد ساکت می‌ماند... سومی اما، جوانی است ساده و کم تجربه. فارغ‌التحصیل دانشکده هنرهای دراماتیک تهران است و مدتی هم در پاریس با بورس دولتی تحصیلات سینمائی کرده است. همانجا همراه دیگر فرصت طلبان به خدمت امام بار یافته و مدعی است که یکی از نزدیکان امام از او خواسته است که در مورد تاریخ سینمای ایران نظرش را تدوین کند. او هم در شش هفت صفحه، تاریخ سینمای ایران را از دیدگاه اسلام بررسی کرده و نسخه‌ای از آن را در اختیار ما اعضای کانون سینماگران پیشرو می‌گذارد. سینمای ایران از نظر او تا مقطع انقلاب عموما مبتذلِ عامه‌پسند، و بعضا مبتذلِ روشنفکرپسند است و جز فیلم آخر مسعود کیمیائی سفر سنگ بوئی از اسلام نبرده است.

            به هر حال تیر به هدف می‌خورد. آن‌ها به کانون نویسندگان پیشرو راه یافته‌اند و کانون می‌رود تا به سندیکای هنرمندان و کارکنان سینما بپیوندد. محمدعلی نجفی بلافاصله حکم سرپرستی «اداره کل نظارت و نمایش وزارت فرهنگ و هنر» را از دکتر پرویز ورجاوند می‌گیرد و مسعود کیمیائی را به عنوان مشاور سرپرستی اداره کل منصوب می‌کند.

            در این مرحله اما پیشبرد اهداف او و یارانش بدون هماهنگی با سندیکای هنرمندان و کارکنان سینما غیر عملی می‌نماید. این سندیکا با ترکیبی که هیئت مدیره‌اش دارد زیر بار اداره کل نظارت و نمایش که همان اداره سانسور تازه منحل شده‌ی رژیم گذشته است نمی‌رود.

            دکتر پرویز ورجاوند که از هر سو تحت فشار است تا پست‌های کلیدی را در ادارات متعدد وزارت فرهنگ و هنر به مدعیان مکتبی سفارشی بسپارد، امیدوار است با تکیه بر نیروهای متخصص و فرهنگ دوستان و هنرمندان کشور جلوی این تاراج فرهنگی را بگیرد. او برای پیشبرد این هدف «شورای تعیین خط مشی و سیاست فرهنگی کشور» را پایه‌گذاری می‌کند. این شورا از ۲۰ کمیته تشکیل می‌شود که هر کمیته مسئول بررسی یکی ار بخش‌های فرهنگی و هنری است. یکی از این بیست کمیته برای بررسی مسائل سینمای ایران تشکیل می‌شود. «دکتر ورجاوند در مورد هیاتی که مامور رسیدگی به وضع و کار سینمای ایران شده گفت که گروهی متشکل از ۱۵ نفر مشغول تحقیقاتی در باره سینما هستند تا با ساختاری جدید بتوانیم سینمای مدرنی داشته باشیم. (کیهان ۲۳ فروردین ۵۸)

            سندیکای هنرمندان و کارکنان سینما با داشتن سه نماینده (کامران شیردل، هوشنگ بهارلو، و من) در این کمیته ۱۵ نفره شرکت می‌کند. فضای کمیته بررسی مسائل سینمای ایران فضائی متفاوت است. اعضاء هر کدام به نوعی با مسئله مورد نظر آشنائی دارند و از بحث‌های مکتبی و اعتقادی مد روز خبری نیست.

            دکتر ورجاوند یکی دو ماه بعد وقتی مجبور به استعفا می‌شود در نامه سرگشاده مفصلش تحت عنوان «سخنی چند در باره فرهنگ و هنر در دوران بعد از انقلاب، با مردم ایران» که در مطبوعات چاپ شد در باره این شورا می‌نویسد:

            «به یاری خدای توانا و به همت دانشمندان آزاده و آگاه و معتقد به فرهنگ پربار ایران، با تشکیل «شورای تعیین هدف‌ها و خط مشی فرهنگ ملی» و ۲۵ کمیته وابسته که در جمع بیش از ۱۶۰ نفر شخصیت روحانی، فرهنگی، متخصص و هنرمند را در بر می‌گیرد از بیستم اسفندماه انجام این مهم آغاز و با پشتکار قابل تحسین همکاران وابسته موجبات امیدواری گروهی عظیم از فرهنگ دوستان این سرزمین را فراهم ساخت، در نهایت تاسف موجبات نارحتی و نگرانی گروهی که با دیدی بسته و قشری به مسائل می‌نگرند را نیز فراهم آورد. این گروه که در تجزیه تحلیل چگونگی انقلاب ملت ایران تنها از یک بعد خاص به مسئله می‌نگرند و با تعصب بسیار چنین می‌پندارند که میان این انقلاب و نهضت‌های آزادیخواهانه و استقلال طلبانه ملت ایران پیوندهای ناگسستنی وجود ندارد، بر آن شدند تا همه‌ی پیشینه فرهنگی بسیار کهن و عظیم این ملت را نادیده انگارند و به اعتباری با نسبت دادن همه‌ی آن به دودمان طاغوت، آن را باطل و بی‌اعتبار بشمارند. درحالی‌که به اعتقاد بسیاری از اندیشمندان این مرز و بوم، فرهنگ دیرپای ایران، استقرار، تنوع، وحدت و تعالی خود را مدیون متفکران، پژوهندگان و آفرینش‌گرانی می‌داند که در ارتباطی تنگاتنگ با مردم بازتابی از گرایش‌ها و باورهای اقوام ایرانی را به دست داده، و تجلیات معنوی این ملت باستانی را از آسیب ضد ارزش‌ها و فرهنگ‌های مهاجم حفظ کرده‌اند. بر این اساس است که ما معتقد بوده و هستیم که برای ایجاد مدار باز برای فعالیت‌های فرهنگی، و جلوگیری از سلطه‌ی یک نهاد خاص بر فرهنگ کشور، باید با تمام قوا تلاش کرد و در برابر مطلق‌اندیشان مقاومت نمود.» (کیهان، ۲۶ خرداد ۵۸)

همزمان با تشکیل «شورای تعیین هدف‌ها و خط مشی فرهنگ ملی» و «کمیته بررسی مسائل سینمای ایران» وابسته به آن، دکتر ورجاوند برای سر و سامان دادن به مسائل روزمره اداره کل نظارت و نمایش وزارت فرهنگ و هنر، «شورای موقت فیلم و سینما» را تاسیس کرد.

او در احکامی که برای نمایندگان سندیکای هنرمندان و کارکنان سینما شیردل، بهارلو، کیمیائی، و من صادر می‌کند، می‌نویسد:

«نظر به تحولات و دگرگونی‌های بنیادی ناشی از انقلاب شکوهمند ملت ایران، ضرورت‌های فرهنگی و معنوی ایجاب می‌نمایند که رسالت‌های فرهنگی و هنری با معیارهای مطمئن و ارزش‌های فرهنگی این سرزمین و ویژگی‌های انقلاب اسلامی ملت ایران هماهنگ گردد.» (نامه ضمیمه کتاب)

هماهنگی اما در میان اعضاء این شورا کیمیاست! محمدعلی نجفی، به عنوان سرپرست اداره کل نظارت و نمایش، و مسئول این شورا، راه حل را در کنار گذاشتن من از شورا می‌بیند. او با دعوت از نماینده تهیه‌کنندگان فیلم ایرانی و چند یار تازه نفس دیگر، این شورا را دو باره تشکیل می‌دهد... کامران شیردل و هوشنگ بهارلو بلافاصله واکنشی شدید نشان می‌دهند:

«نظر به اینکه اینجانبان، کامران شیردل و هوشنگ بهارلو، کنار گذاردن آقای رضا علامه‌زاده را که تنها نماینده‌ی کارگردانان و سناریست‌ها... می‌باشد، و نیز با ابلاغ قاتم مقام وزیر فرهنگ و آموزش عالی [دکتر ورجاوند]، عضو شورای موقت فیلم و سینما بوده است، نه به خاطر عدم صلاحیت فرهنگی و هنری بلکه به خاطر مسائل عقیدتی تلقی می‌نمائیم، لذا به عنوان اعتراض به این تصمیم فردی استعفای خود را از شورای فیلم و سینما اعلام می‌داریم.» (نامه ضمیمه کتاب)

دکتر ورجاوند که شورای فیلم و سینما را بدون حضور نمایندگان سندیکا قبول ندارد پادرمیانی می‌کند. کار اما به جائی نمی‌رسد. خود او درگیرتر از آن است که فرصت حل و فصل مسئله را داشته باشد. چند صباحی به استعفایش نمانده است؛ استعفائی که نه تنها به خاطر فشار در مورد مسئله سینما، بلکه فشار از همه سو برای عقیم گذاردن تلاش‌های «شورای تعیین هدف‌ها و خط مشی فرهنگ ملی» که سینما نیز بخشی از آن است اجتناب‌ناپذیر می‌شود.

            «به همین دلیل است که مخالفان ایجاد یک فضای آزاد و به دور از تعصب، همه‌ی کوشش خود را به این متکی ساخته‌اند تا قبل از عرضه گشتن نتیجه کار شورا که بعد از انقلاب، استثنائی‌ترین اقدام سازنده انقلابی و مردمی در این سرزمین به شمار می‌رود، با قطعی ساختن مسئله ادغام وزارت فرهنگ و هنر، و محدود ساختن دائره فعالیت‌های آن با حذف بخش عظیم از اعتبارات و بودجه‌های مربوطه، جامعه را در برابر امری انجام شده قرار دهند، و همه‌ی تلاش‌هائی را که تا کنون اعضای این شورا و کمیته‌ها، با صمیمیت به عمل آورده‌اند به این بهانه که با ضوابط مورد نظر آن‌ها انطباق ندارد و در قالب‌های پیش‌ساخته‌ی آن‌ها نمی‌گنجد، نقش بر آب سازند» (از همان نامه‌ی سرگشاده‌ی ورجاوند به ملت ایران)

همه چیر نقش بر آب می‌شود و طرح ادغام وزارت فرهنگ و هنر به سرعت عملی می‌شود. بخش مربوط به سینما در وزارت منحل شده‌ی فرهنگ و هنر، به وزارت فرهنگ و آموزش عالی منتقل می‌شود و محمدعلی نجفی به عنوان معاون وزیر فرهنگ و آموزش عالی و سرپرست امور سینمائی کشور در وزارتخانه‌ی فرهنگ و آموزش عالی بالاترین مقام رسمی سینمائی کشور را اشغال می‌کند. سندیکای هنرمندان و کارکنان سینما با کارشکنی‌های «امور سینمائی کشور» منحل می‌شود. دوره کوتاه کشمکش بر سر آینده سینمای ایران جایش را به کشمکشی خصم‌آلود بر سر چپاول سینماها می‌دهد. دو سوی این کشمکش حالا، ادراه امور سینمائی کشور، و بخش فرهنگی بنیاد مستضعفان هستند.

□◊□

Posted by reza at June 13, 2007 7:30 PM
مطالب مرتبط