چه از موسیقی پاپِ اسپانیا سخن برود چه از موسیقی آمریکای لاتین، چه از فلامنکو سخن برود چه از کوپلا، نامی را که نمیتوان ندیده گرفت نام «مانوئل آلخاندور» است. او که پسر یک موسیقی کلاسیکدانِ اسپانیائی است از دهه شصت قرن گذشته تا به حال بیش از پانصد ترانهی ماندنی سروده و آهنگشان را ساخته و با صدای نامدارترین خوانندگان اسپانیائی و کشورهای آمریکای لاتین اجرا کرده است.

بسیاری از معروفترین ترانههای خوانندگانی مثل «خوزه خوزه»ی مکزیکی، «خولیو ایگلهزیاس» و «روسیو خورادو»ی اسپانیائی کار همین هنرمند شناخته شده است. تا آنجا که به پیلهی من به موسیقی فلامنکو مربوط میشود میتوانم به جرات بگویم که هیچ آلبومی در موسیقی فلامنکو را شنیدنیتر، هنزمندانهتر، لطیفتر و تاثیرگذارتر از آلبوم «خِرِز برای مانوئل آلخاندرو میخواند» نمیدانم. «خِرِز» نام شهری است در جنوب غربی اسپانیا در ایالت آندلس که زادگاه بسیاری از کولیها و فلامنکوخوانان صاحب نام دیروز و امروز بوده است، و نام آلبوم برمیگردد به این واقعیت که بسیاری از آنان در این آلبوم آثار فلامنکوی «مانوئل آلخاندرو» را به رهبری خود او میخوانند؛ خوانندگانی در ردیف «خوزه مرسه»، «پاکرا در خِرِز» و «لا ماکانیتا» که هر کدام دو ترانه از این مجموعهی دوازدهگانه را خواندهاند.
من قبلا بسیاری از ترانههای این آلبوم را به فارسی برگردانده و در همین صفحه آوردهام مثل «سرم را در راه عشق تو خواهم باخت» و «دختره برام میمیره» و چندتای دیگر. حالا از توضیح بیشتر در میگذرم و سه اجرای متفاوت از یکی از ترانههای زیبای او را در اختیارتان میگذارم و در پایان نیز برگردان فارسی آن را خواهید خواند. نام ترانه همان است که در پیشانی این مطلب میبینید، و اما اجراها یکی با صدای «بیسنته سوتو» است که از همان آلبوم نامبرده برداشتهام، و دوتای دیگر یکی اجرای «روسیو خورادو» است تنها یک سال پیش از مرگش، و یکی هم ویدئو کلیپی است از اجرای پانزده سال پیش از مرگش که این آخری را اتفاقی در یوتیوپ یافتم.
[فایل صوتی «بیسنته سوتو»] [فایل صوتی «روسیو خورادو»]
[زیرا مثل کوزهی ابر، خالی شدنی است
عشق، پایان یافتنی است.
زیرا نوازش، مثل سایه
محو شدنی است
عشق، پایان یافتنی است.
زیرا احساس، به شعله میماند
و واژه را خاکستر میکند
عشق، پایان یافتنی است.
زیرا ابدیترین نوازش هم
تکراری شدنی است
عشق، پایان یافتنی است.
زیرا ما به رودخانه میمانیم
که آب آن هر دم دیگر شدنی است
عشق، پایان یافتنی است.
زیرا شوقِ تن و بوسه، مردنی است
عشق، پایان یافتنی است.
زیرا زمان، تَرَکبردار است
و جان نیز تََرَکدار شدنی است،
زیرا هیچ چیز برای همیشه نمیماند
و زیبائی نیز کسالتبار شدنی است
عشق، پایان یافتنی است.]