این را مسلما شنیدهاید که سال جاری سالِ هشتادسالگی «گابو= گابریل گارسیا مارکز» است. اما شاید این را نشنیده باشید که همین سال ضمنا سالگرد شصتسالگی انتشار اولین داستان کوتاهِ او نیز هست، و نیز چهلمین سال انتشار معروفترین رمان او «صد سال تنهائی» است که تا کنون بیش از سی میلیون نسخه از آن فروش رفته است.

امسال ضمنا بیست و پنجمین سالگرد اهدای جایزه نوبل ادبیات به «گابو»، و همچنین بیستمین سال تاسیس «مدرسه بینالمللی سینما و تلویزیون کوبا» ست که به سرمایهی «گابو» و مدیریت خود او راهاندازی شده است (گابو اخیرا در مورد تاسیس این مدرسه گفته است.که چون نمیتوانسته ادبیات تدریس کند مدرسه سینمائی راه انداخته است!)
به هر حال، با همهی این سالگردهای تودرتو، و جشنها و مراسم متعددِ مرتبط با آنها، که بویژه دنیای اسپانیائی زبان را در ماه مارس جاری منقلب کرده است از خود گابو کمترین خبر در این روزها منتشر شده است. «گابو» در آستانهی هشتادسالگی به ناگهان خود را از چشم جستجوگر دوربینهای تلویزیونی و خبرنگاران روزنامهها پنهان کرد و حاضر به شرکت در هیج یک از مراسم رسمی سالگرد هشتادسالگیاش نشد. او که معمولا در خانه بزرگش در مکزیکوسیتی ساکن است به یکی از دوستانش که در مکزیک خبرنگار است گفته بود که به زودی غیبش خواهد زد! و همین کار را هم کرد. «گابو» که شب تولدش در خانه بود حتی در مقابل ظریفترین تلاش یک خواننده و نوازندهی کلمبیائی توانست جلو وسوسهاش را بگیرد و پنجره خانه را برای دیدن خوانندهای که محبوبترین آهنگ بومیِ محل تولد او را به سبک نوازندگان مکزیکی پای پنجرهاش میخواند و مینواخت باز نکند. «گابو» در آستانهی هشتادسالگی، تنهائی را برگزیده بود!