با انتخاب "رافائل کوررآ"، وزیر سابق اقتصاد اکوادور، که دو سال پیش زیر فشار مستقیم امریکا ناچار به استعفا شد، به ریاست جمهوری اکوادر، در انتخاباتی که حتی از سوی مخالفین هم شکی در مورد سلامت برگزاریاش ابراز نشده، آمریکای لاتین یک گام دیگر به سوی اندیشههای وحدت طلبانهی "سیمون بولیوار" به پیش رفت.
"سیمون بولیوار"، رهبر مبارزه با قدرت استعماری اسپانیا در کشورهای آمریکای لاتین در آغاز سدهی نوزدهم میلادی، گرچه در رهائی این ملتها از یوغ استعمار نقشی تعیین کننده داشت ولی آرمان بزرگ او در مورد اتحاد ملتهای این منطقه در عمل به جائی نرسید، گرچه به آرزوئی ژرف بدل شد که کمتر کسی در دنیای وسیع آمریکای لاتین آن را در دل ندارد. سیمون بولیوار در ذهنیت مردم این بخش از جهان همان جایگاهی را دارد که "مارتین لوترکینگ" در میان سیاهان آمریکای شمالی. بیسبب نیست که "رافائل کوررآ" در نطق آغاز ریاست جمهوریاش (دو سه روز پیش) از "سیمون بولیوار" و آرمانهای او یاد کرد. او اقتصاددانی جوان است که تحصیلات دانشگاهیاش را در بلژیک کرده و دکترای اقتصادش را در آمریکا گرفته است. ایدههای اقتصادیاش، که سمت و سوی فقرزدائی داشته، در اولین گام با مخالفت آمریکا، و رئیس جمهور قبلی هوادار آمریکا در اکوادور روبرو شده بود؛ ایدههائی که او قول داده است در دوره ریاست جمهوریش آنها را در عمل بیازماید.

و اما میدانید که محمود احمدینژاد، که مثلا رئیس جمهور حکومت اسلامی کشور ماست، هم در مراسم سوگند ریاست جمهوری "رافائل کوررآ" حضور داشته است. پیش از آن هم در ونزوئلا با "هوگو چاوز"، و نیز در نیکاراگوئه با "دانیل ارتگا"، که همین ماه پیش به کرسی ریاست جمهوری بازگشته است، دیدار و گفتگو داشته است (ملاقات با رئیس جمهور تازهی بولیوی، "ابو مورالس" هم در جنب مراسم سوگند "رافائل کوررآ" انجام گرفت). ملاقات آدمی مثل احمدینژاد، که اگر هیچکس او را نشناسد ما ایرانیها خوب او را میشناسیم، و از عقب ماندگی فکریاش در هر زمینه، به ویژه در مسائل سیاسی بینالمللی آگاهیم، با رهبرانی که در جنبش فراگیر "ملیگرائی نوین"، یکی پس از دیگری مستقیما از طرف مردم سکان رهبری کشورشان را به دست میگیرند، میتواند این تردید را ایجاد کند که مبادا آنها نیز از همین قماش "احمدینژاد" هستند، و مردم امریکای لاتین به غلط به آنها امید بستهاند. پرگوئی و شعار پردازی "هوگو چاوز" در مورد آمریکا و برخی از مسائل بینالمللی، که شباهت غریبی به پرچانگی "احمدینژاد" دارد بر این باور بار سنگینی میافزاید. اما تا آنجا که من مسائل آن سوی جهان را دنبال میکنم، همین "چاوز" تا امروز پایش را از چارچوب قانونی که بر همان مبنا به ریاست جمهوری رسیده است فراتر نگذاشته و با این که به عنوان رهبر ثروتمندترین کشور آمریکای لاتین بیش از همه زیر فشار آمریکا بوده و هست، برنامههای رفاهی و اقتصادیاش را برای تامین حداقلها برای اکثریت محروم جامعه، نه در حرف و شعار، که در طرحهای قابل سنجش و کنترل، مثل مبارزه با بیسوادی، تامین مسکن و بهداشت، دنبال کرده است. "ابو مورالس" رئیس جمهور بولیوی، که با ملی کردن صنعت گاز و نفت سر و صدای زیادی راه انداخت و رسانههای غربی آن را نشانه چپروی دانستند، با قراردادهای تازهای که بین همان کمپانیهای خارجی با بولیوی امضاء شد، و در آنها منافع بولیوی بیشتر حفظ شده است، اثبات کرد که "مورالس" پایبندیاش به رفاه مردم، شعاری تو خالی نبوده است. او همین دیروز اعلام کرد که معادن را هم ملی اعلام خواهد کرد و از شرکتهائی که قراردادشان تمام شده است خواهد خواست با شرائط تازهای تجدید قرار داد کنند؛ درخواستی که به نگاه من نه تنها تندروانه نیست که اولین ضرورت پایبندی به منافع ملی است. رهبران انتخابی و مردمگرای دیگر کشورها، یعنی برزیل، شیلی و نیکاراگوئه، و همین رهبر تازه انتخاب شده در اکوادور، هیچکدام مثل رهبران رژیم اسلامی ایران، به بهانه مسئول "رستگاری!" مردم بودن، سرمایههای ملی را به باد نمیدهند و از زیر مسئولیتِ تامین "رفاه" برای مردمی که آنان را بر سر کار آوردهاند شانه خالی نمیکنند.
دعوت از "احمدینژاد" به دیدار از این کشورها، که برای من و توی ایرانی خوشآیند نیست، نشانه دیگری از احساس مسئولیت این رهبران است به منافع ملی مردمشان، نه نشانهای از غیرمردمی بودن خودشان. این کشورها برای حل مشکلات اقتصادیشان نیاز به رابطه با کشورهای دیگر دارند. وقتی رژیم فعلی امریکا و متحدین اروپائیش، علیرغم ادعای حمایتشان از گسترش دموکراسی در جهان، علیه رهبرانی که از طریق دموکراتیک در آمریکای لاتین انتخاب میشوند هرگونه توطئهای را میچینند و هر شکل تحریمی را روا میدارند، چرا باید کشور ناتوانی مثل اکوادور با کشورهای غیر دموکراتیک جهان، که اکثر قریب به اتفاق کشورهای آسیا و آفریقا و همان قاره آمریکای لاتبن را در بر میگیرد، قطع رابطه کند و به منافع ملی کشور و مردم خودش بیاعتنا بماند؟ مگر اکثر مخالفین جدی حکومت ایران که ادامه قطع رابطه با آمریکا را نادرست میدانند به این معناست که رژیم امریکا و سیاست داخلی و خارجی آن را تائید میکنند؟ بحث آنها این است که رابطه با امریکا به منافع کشور و مردم ایران نزدیکتر است تا قطع رابطه با آن. اگر از همین زوایه به کشورهای آمریکای لاتین نگاه شود راحتتر میتوان انگیزه کشورهائی که دارند گامهای اولیه را در واقعیت بخشیدن به رویای "سیمون بولیوار" برمیدارند، با ایران اسلامزده، درک کرد.
دوست عزيز حق با شماست.با سپاس هزاره به سده تصحيح شد.
ر.ع
ba salam
benazaram manzooretan az (hezare SADEH)bashad .
با سلام.به نظر من آمریکاستیزی کور به اضافه منافع اقتصادی به اضافه عدم شناخت از وضعیت فعلی ایران مواردی است که دست به دست هم داده تا این خطای سیاسی و دعوت از احمدی نژاد را مرتکب شوند. بر روی درستی و یا نادرستی برنامه های سیاسی اقتصادی آنها نیز برای قضاوت زود است و مشخص نیست دستاورد درازمدت آن چه خواهد بود
Posted by: siamak farid at January 22, 2007 12:16 AM