December 26, 2006

"پنجمین ِ بد وجود ندارد!"

این جمله در زبان اسپانیائی باید ضرب‌المثلی باشد مثل "نا سه نشه بازی نشه!"ی خودمان. دستکم وقتی "نینیا پاستوری"، فلامنکوخوان خوش صدای کولی، سال گذشته پنحمین آلبوم فلامنکواش را با همین عنوان "پنجمین بد وجود ندارد" انتشار داد باید همان معنائی را در ذهن داشته بوده باشد که در زبان ما "نا سه نشه بازی نشه" معنا می‌دهد. درست یا غلط، پنجمین آلبوم او در نوع خودش بی‌نظیر است. اشعار ترانه‌ها عموما نوشته خود نینیا پاستوری است و آهنگها کار مشترک خودش و همسر هنرمندش "چابولی" است.

           من از میان دوازده ترانه کم نظیر از این آلبوم یکی را برایتان انتخاب کرده‌ام تا علاوه بر به تماشا گذاشتن اجرای زبیای نینیا پاستوری، برگردان فارسی آن را هم به عنوان هدیه سال نو مسیحی به خوانندگان بی‌دین و دین‌دار این صفحه تقدیم کنم. نام ترانه را می‌شود به زبان ساده "می‌تونه بشه" ترجمه کرد. برگردان نسبتا آزاد این ترانه زیبا را می‌توانید همراه با ویدئو کلیپ زیر بخوانید. 

این جوری زندگی می‌کنم

شب‌ها را به بی‌خوابی می‌گذرونم

همین جوری می‌خوام

تا بتونم برات حرف بزنم.

و می‌خوام بخونم

با تو تا دم مرگ

و می‌خوام یادت بمونه

که هر چه بخونم

از زندگی خودم می‌خونم

که دلمو به درد می‌آره.

می‌شه که دو باره همدیگه رو ببینیم

با چشمای دیگه‌ای که من نمی‌شناسمشون

و تو حرفی نزنی.

می‌تونه بشه

که دوباره همدیگه رو ببینیم

به همون نگاه.

از اینجا

همه چیز چه بزرگه

و دل من چه کوچیکه

و سرشار از ستاره.

ترجیح می‌دم بمونم

در محل همیشگی

و با همون مردم

که حرف می‌زنن و اشتباه می‌کنن

ولی به تو می‌گن که به راستی دوستت دارم

چون اینو درک می‌کنن.

می‌شه که دو باره همدیگه رو ببینیم

با چشمای دیگه‌ای که من نمی‌شناسمشون

و تو حرفی نزنی.

می‌تونه بشه

که دوباره همدیگه رو ببینیم

به همون نگاه.

و چه کسی می‌تونه از این تله در بره

از این آتشی که منو می‌سوزونه

از این عشق

که منو می‌ترسونه

چون تجربه‌شو ندارم.

می‌شه که دو باره همدیگه رو ببینیم

با چشمای دیگه‌ای که من نمی‌شناسمشون

و تو حرفی نزنی

می‌تونه بشه.

که دوباره همدیگه را ببینیم

به همون نگاه.

Posted by reza at December 26, 2006 11:47 PM
مطالب مرتبط
Comments

جناب ِ علامه‌زاده‌ی عزیز،

با اجازه شما را در وبلاگم به بازی ِ یلدا دعوت کردم، که تا الان صابونش به تن ِ خیلی‌ها خورده. اگر دعوتم را بپذیرید هم من را خوشحال می‌کنید هم بقیه‌ی خواننده‌هایتان را.

راستی کار ِ تایپ هم‌چنان به طور ِ آهسته ادامه دارد. سعی می‌کنم تا قبل از نوروز کتاب را تحویل بدهم.

Posted by: پدرام at December 28, 2006 7:15 PM

درود استاد !
با اجازه و افتخار ، پلواره (لينك) وبلاگتان را در وبلاگ خود قرار دادم !
با احترام و علاقه .

Posted by: *شریف* at December 27, 2006 2:41 AM
Post a comment









Remember personal info?