November 27, 2006

چراغی که به خانه رواست...

چندی است با خواننده‌ای که تو باشی رو در رو همسخن نشده‌ام. منظورم این است که مستقیما از طریق این صفحه تو را مخاطب قرار نداده‌ام. به جبران این تاخیر سعی می‌کنم امشب به یکی دو پرسش اساسی‌‌ات پاسخ بدهم، و نیز از مشغله‌ی شیرین هفته گذشته نیز یاد کنم:

معما!

هر وقت قصه تازه‌ای از من در می‌آید، شاید به دلیل شهرتم در مستندسازی، خوانندگانم به دنبال انطباق موضوع قصه من با مسائل دور و برم می‌گردند و اگر پاسخ روشنی نیابند این مسئله مثل یک معمای حل نشده ذهنشان را آزار می‌دهد. اخیرا هم با انتشار قصه کوتاه "لطفا قرصتان را بموقع بخورید!" در ذهن برخی از خوانندگانم معمای تازه‌ای طرح شده است. در طول چند هفته‌ای که از انتشار این قصه می‌گذرد بارها و بارها از طرق مختلف، حضوری و تلفنی و ایمیلی و جز این‌ها، این پرسش از من شده است که در این قصه به چه کس بخصوصی اشاره داشته‌ام. پاسخم تا کنون به همه همین بوده است که اگر نیشی در این قصه هست باید کف پای کسی را قلقلک بدهد که خود را بر همه مسائل عالم و آدم بصیر می‌داند بی‌آنکه کمترین نصیبی از باریک‌بینی و درایت برده باشد. آخر حرفی به این روشنی هم شد معما!

فیلم "صمد بهرنگی"

بسیاری از شما خواسته‌اید که فیلم "ماهی سیاه کوچولوی دانا" را در این صفحه برایتان به نمایش بگذارم. کاش می‌توانستم! من نسخه‌ای، نه تنها از این فیلم، که از هیچیک از فیلم‌هائی که در ایران ساخته‌ام، ندارم وگرنه لحظه ای در اجابت این تقاضا تردید نمی‌کردم.

نمایشگاه خانگی!

آخر هفته گذشته در خانه مسکونی خودم، در این روستای کوچک هلندی که ده پانزده سالی است در آن ساکنم، نمایشگاه نقاشی "فرناز صداقت‌بین" را برگزار کردم که با استقبال بسیاری از همسایگان و هم ولایتی‌هایم(!) روبرو شد. من همیشه از نوشتن در باره کسانی که به آن‌ها نزدیک هستم طفره می‌روم چه برسد به یکی از نزدیکترین کسانم که "فرناز" باشد. این را البته می‌دانم که چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است اما باز می‌ترسم نوشته‌ام ناخواسته طعم و رنگ تبلیغ بگیرد. این است که بهتر دیدم به جای نوشتن در مورد نقاشی‌های او ویدئو کلیپ کوتاهی از همین نماییشگاه خانگی را برایتان در اینجا به نمایش بگذارم، و نیز شما را به دیدن کارهای دیگرش در سایت "Canvas" دعوت کنم.

Posted by reza at November 27, 2006 10:50 PM
مطالب مرتبط
Comments

بادرود خدمت شما..........

خوب هستيد آقاي علامه زاده.........

شمارا از خيلي پيشر ها مي شناسم.......... دادگاه

استاد سئوالي داشتم از شما وآن اينكه اين خانم شكوه ميرزادگي همان يكي از خانم هاي محقل شما نيستند؟؟ اگراشتباه نكنم همسرشان هم آقاي فرهنگ بودند درسته؟؟
درباره خانم مريم اتحاديه نيز مي خواستم بدانم آيا ايشان درلودادن محفل وجمع شما نقش مهمي نداشتند؟؟
اگراشتباه كردم حتما تصحيحم كنيد خرسند مي شوم
درضمن استاد من چندان هم از شمادورنيستم
ديدن وگفتگوباشما......... برايم مهلتي بسيارارزشمند است
فيلم جنايت مقدس........ كارشما ست درسته؟ بسيارزيبا وارزشمند بود
سئوال هاي ديگري هم براي روشن وآگاه شدنم دارم اگر فرصتي شد خواهم پرسيد........ درضمن نظرتان راجع با اين راديو چيست وچه كساني دست اندر كارند........ ممنونم از پاسخزشما
تندرست و موفق وبهروز باشيد
مانا.......... شما .......... جاويد ايرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ن

Posted by: سهیک at December 5, 2006 9:48 PM

فيلم زيبايي تهيه ديده بوديد. رنگهاي گرم بيشتر توي چشم بودند و زيبايي خاصي به آن بخشيده بودند. با سپاس از شما

Posted by: محمود at December 3, 2006 5:07 PM

درود . چند شب پیش کتاب " من شورشی هستم" را می خواندم و امروز در جست و جویی به دنبال نام های آن کتاب ، به سایت شما رسیدم. تجربه عجیبی است در جهان بودن و چنین بودن که سراسر شور و جنون است. یاد باد آن روزگاران یاد باد

Posted by: farhad gooran at December 3, 2006 2:05 PM

پژمان عزيز
من فيلم جنايت مقدس را در سال 1994 يعني 12 سال پيش براي تلويزيون هلند ساختم و فيلمبرداري از آن در چند كشور اروپا انجام شده كه در فيلم قابل ديدن است.
ر.ع.

Posted by: r.a at December 1, 2006 9:28 PM

سلام آقاي علامه زاده. اگر امكان دارد سال ساخت و محل ساخت فيلم جنايت مقدس را برايم بنويسيد. خيلي خيلي ممنون مي شوم.

Posted by: Pejman at November 30, 2006 8:10 AM

نمی دانستم شما هم وبلاگ دارید
ای ول

Posted by: محمد باقر حاجیانی at November 29, 2006 8:25 AM
Post a comment









Remember personal info?