راست و ریست کردن فیلمها و سوار کردنش بر مرکب اینترنت و گذاشتن آنها در این صفحه بیش از این که فکر کنید وقت و ذهن مرا اشغال کرد. آنقدر که دلم برای نوشتن از خیلی چیزهای دیگر حسابی تنگ شده است. از نوشتن، یا بهتر، ترجمه کردن برخی از یادداشتها و نامههای شروود اندرسن ــ که قولش را دستکم به خودم داده بودم ــ گرفته، تا انچه که همچنان چون شرابی ناب تا زوایای روحم رخنه میکند، یعنی موسیقی دلنواز کولیها.
امشب، پیش از این که سر بر بالین بگذارم، اگر سردستی هم که شده ناخنکی به این دو مقوله نزنم خواب شیرین بر من حرام باد! اولی یادداشت حسی کوتاهی است از صفحه 53 کتاب "نامههای عاشقانه مخفی" از شروود اندرسن که در 27 ژانویه 1932، در نیویورک نوشته شده:
[چهارشنیه، بارانی آرام. فکر میکنم ــ به خویشتن خویش. که چگونه دوباره و دوباره نابودم کرد. خویشتن در تو راه باز میکند. میان تو و کارت قرار میگیرد. میان تو و دیگران. حالا دارد دوباره شروع میشود. احساس میکنی چیزی ناروا بر تو میرود. بیشتر و بیشتر. تجسم کن دو نفر را که با هم دعوا داشتهاند. هر دو سعی میکنند صادق باشند. اما داستان هر کدام چه متفاوت است.]
و دومی آوازی فلامنکو است که "چانو لوباتو" پیر دیر کولیها در ماه ژوئن گذشته در "جشنوارهی چکیده فلامنکو" در مادرید اجرا کرد و من با دوربین کوچکم از جائی که در سالن نشسته بودم از او فیلم گرفتم. پیرمرد چنان شور و حالی ایجاد کرد که به راحتی میتوانید آن را حتی در همین ویدئو ساده هم احساس کنید. حالا در این دیروقت شب، با وجدان آسوده شما را با "چانو لوباتو" تنها میگذارم!