دروغ نگفته باشم مدتهاست به فکر نوشتن این "ترانهنامه" هستم، اما مگر این کُشت و کشتار لعنتی در خاور میانه دل و دماغی برای رسیدن به کار دل برای ما باقی میگذارد! حالا که دنیا کمی آرام گرفته است فکر کردم بجنبم و تا آتش تازهای جای دیگری از دنیا بر پا نشده، شما را به سیر و سیاحتی در دنیای ترانههای عشق لاتی دعوت کنم. اگر شما هم اتفاقا مثل من با همهی تعلق خاطرتان به دنیای به اصطلاح روشنفکری، و دل نگران بودن برای سرنوشت بشر، و پایبندیتان به هنر سازنده و خلاق، باز هم وقتی دو پیاله شراب در کاسه سرتان میریزید دلتان هوای ترانههای عشق لاتی خودمان را میکند لبی تر کنید و دقایقی با من بمانید. قول میدهم اگر به زبان هم نیاورید، تهِ دلتان شاد خواهید شد! میگوئید نه، فقط به این یک تکه از ترانهی "دریا" با صدای "پریوش" گوش بدهید که دو دقیقه هم طول نمیکشد. اگر دلتان نکشید باقی راه را با من نیائید!
[
] از مردم زمونه ز بس حیله دیدهام
چون آهوان ز سایه خود هم رمیدهام
ای دل تو شاهدی که به عمرم ندیدهام
اگر تشریفتان را بردید که دست خدا به همراهتان، ولی اگر ماندهاید این تکه کوتاه از ترانهی "عاشقی غمش خوبه" با صدای خانم "روحپرور" را برایتان میگذارم، به رسم سپاس. بیائید از پیش در آمدش آغاز کنیم.
[
] دل من از عشق بیرنج و عذاب بیزاره
عشق بیغم با گل بیبو چه فرقی داره؟
عاشقی غمش خوبه، گریه و ماتمش خوبه
انتظار کشیدن و اشک دمادمش خوبه
راستی مگر آن شاعر عاشق دلسوختهی خراسانی ــ عماد را میگویم ــ با این ترانهسرا هم نظر نبود که گفت: ای آتش عشق خانمان سوز / ای جانده و جانستان و جانسوز // هر چند که حاصل تو غم بود / قربان غمت شوم که کم بود.
حالا که قاپتان را دزدیدم و تا اینجا شما را کشاندم بخشی از یک ترانهی عشق لاتی ناب را برایتان میگذارم که اتفاقا عنوانش "عشق لاتی" است با صدای "فیروزه". قسمت اولش را بشنویم:
[
] به سر به زیر بودن سمپاتی دارم / به سر هوای عشق لاتی دارم …
وقتی کار به اینحا میرسد شاعر قصهی تازهای آغاز میکند که کم شیرین نیست. ببینید چه میگوید: [
]
واقعا عنوان با مسمائی داشت، نه؟
برای اینکه مثل دریای خزر در جمهوری اسلامی، کار را زنانه مردانه نکرده نباشم "آفت" و "سوسن" و "گیتا"و زنان دیگر را میگذارم برای بخش دوم این "ترانهنامه" و میپردازم به یکی از نامدارترین خوانندگان مرد ترانههای عشق لاتی: قاسم جبلی با بخشی از ترانهی "کاسهی صبر".
[
] نگفت به من اون بیخبر رفت کجا / کاسهی صبر من سر اومد خدا...
حالا برای اینکه مبادا کاسهی صبر شما را از ترانههای غم و غصه دار سر بیاورم تکهای از ترانهی "گُل و خار" را با صدای خوانندهی کمتر معروف "شهرستانی" برایتان میگذارم که اگر به شعرش دقت کنید همچون دوبیتیهای خیام پندهای عاشقانهای با خود دارد، گیرم با زبانی عشق لاتی!
[
] من هیچ ندانم که مرا آن که سرشت / از اهل بهشت کرد، یا دوزخ زشت
جامی و بُتی و بربطی بر لب کِشت / این هر سه مرا نقد و تو را نسیه بهشت
و حالا بخش اول این "ترانهنامه" را با تکهای از ترانهای به پایان میبرم با صدای خاتم عشق لاتی خوانان زمانه، "معین"، با عنوان "یکی را دوست میدارم"، که اگر هنوز جرعهای در جامتان باقی است به سلامتی آنها که به گفتهی ترانهسرا "به خاکستر نشینی عادتی دیرینه"، "اما، دلی بیکینه" دارند در چاله گلویتان خالی کنید که جائی برود که درد و غم نرود!
[
] کار هر کس نیست مکتبداری این پاکبازان
هدیه از سلطان عشق بر هر دو پایم پینه دارم