دلم میخواهد بخش دوم و پایانی "ترانهنامه" عشق لاتی را با قطعه ای از ترانهی "دختر خوشگل" از خوانندهای که نامش به لقب پُر افتخار "خاکی" مزین شده بود، یعنی نعمتالله آغاسی، آغاز کنم. از "آغاسی"، یک سال پیش از اینکه با ترانه "جومه نارنجی" به شهرت برسد، خاطرهای دارم که به شنیدنش میارزد. سال دوم درس خواندنمان در مدرسه تلویزیون و سینما بود. شاید سال 1348 خودمان بود. یک برنامه تلویزیونی با عنوان "پگاه" را به شکل آزمایشی ظبط کرده بودیم که نویسنده و کارگردانش من بودم. برنامهای بود در مورد نویسندگان نوپای آن زمان که اولین و تنها قسمتی که ظبط کردیم به نویسندهای گیلانی اختصاص داشت که نامش را اکنون به یاد نمیآورم.
کار ظبط که تمام شد تهیه کننده، دوست دیرینهام محسن داوری، گفت که مقداری پول از بودجه برنامه باقی مانده است، و من و بچههای دیگر را به مهمانی شبانه دعوت کرد. اول رفتیم لالهزارنو، سراغ رستوران "آقا رضا سهیلا" و دلی از عزا در آوردیم. شکممان که پُر، و کلهمان که گرم شد رفتیم توی یک کاباره کوچک زیرزمینی همان دور و برها. آخر شب بود و برنامههای رقص و آواز داشت ته میکشید. آخرین خواننده، مردی که کمی میشلید، موقعی روی سن آمد که دیگر مستهای آخر شب هم داشتند کافه را ترک میکردند. ما، اما، به احترام خواننده نامعروفی که با صدائی که انگار از ته چاه در میآمد آوازهائی با تهلهجه جنوبی میخواند، تا پایان برنامهاش ماندیم و برایش کف زدیم، بیآنکه بدانیم یک سال بعد از او خوانندهای ساخته خواهد شد که پیر و جوان با آهنگش دستمال بالای سرشان خواهند گرفت و تکان تکان حواهند داد.
برگردیم به ترانه "دختر خوشگل"، یکی از ترانههای "کوچه بازاری" این خوانندهی خاکی که در مقوله "ترانههای عشق لاتی" میگنجد. البته باید در شهر شلوغ و بیدر و پیکری مثل تهران رانندگی تاکسی کرده باشید تا ترجیعبند نوآورانهی این ترانه را با تمام وجود حس کنید:
[
] با هر نگات هزار تا دل خون میشه / هر جا میذاری پا، راهبندون میشه!
از نظر نوآوری در ترجیع بند از هر ترانهای میشود گذشت جز از ترانه "انار دون دون" که قطعهای از آن را با صدای "جواد یساری" در اینجا میآورم:
[
] قسم به اون گوشوارههای گیلاس / قسم به اون سیبهای کال باغت // به اون انار سرخ دون دون قسم / هر جا بری بازم میام سراغت
حالا که خواهی نخواهی به ترجیع بند ترانههای عشق لاتی گیر دادهام بد نیست قطعهای از ترانه "غریبه" را برایتان بگذارم با صدای "آفت"، که روز و روزگاری چه بروبیائی داشت در کافه کابارههای لالهزار.
[
] چقدر تحمل، چه قدر التماس / یادت بمونه بالا سر هم خداست
و اما از ترانههای عشق لاتی نمیتوان نوشت بیآنکه از یک خواننده "خاکی" دیگر نام برد که با صدای گرفتهاش سالیان سال دل سوختهدلان را کبابتر از آنچه بود کرد؛ از "سوسن"
[
] گفتی عشق ما شده مثل عشق یکسره
ننه پیره میگه که عشق ما در بدره
جز خدا و غیر تو کی میدونه دردم چیه
غم من با غم اون لک لک پیر یکیه
گرچه شاید انصاف نباشد در این مقوله از خوانندگانی چون "تاجیک" و "داوود مقامی" و "عباس قادری" و "حسین موفق" و... یاد نکرد، اما چون فرصت تنگ و سخن در زمینههای دیگر بسیار است تنها به یک ترانهی دیگر اشارهای میکنم و میگذرم، چرا که این ترانهی "عشق لاتی" برای من به گونهای بوی سیاست هم میدهد:ترانهی "نیمه شب" با صدای "حسن شجاعی".
منو یاد زندگیم میاندازه و میگریونه!
باسلام و عرض تاسف
آقاي علامه زاده انتظار اين را نداشتم كه از سوي شخصي مثل شما اينگونه فرهنگ لمپني و انگلي ترويج گردد و لمپن ها تبديل به قهرمان شوند.
بار ديگر ابراز تاسف خود و رفقايم را به خاطر درپيشگيري راه ارتجاعيتان اعلام مي داريم و عليه آن موضع مي گيريم.بزودي مقاله اي كه جهت تحليل اين مندرجات نوشته ام در وبلاگم درج خواهد گرديد.اگر خواستيد بخوانيد و اگر توانستيد جواب دهيد.
گوركن
http://dasochakosh.tripod.com
کولی عزیز نمی دونم چی بگم ما را بردی به اون سالا که اگه غمی بود با همین ترانه ها و چند تا پیاله به فراموشی سپرده می شدو با شنیدن دوباره ای این ترانه ها خندیم به روزگارمان و حالی که دور از وطن دل نگران خانه پدری هستیم و می مانیم تا دوباره خانه را از نو بسازیم به کوری چشم دیوان و ددان روزگارمان ما می مانیم.سلامتی
پاینده ایران
Posted by: بابا مسعود at September 1, 2006 6:27 AMپیشتر به خاطرم است که به اینگونه ترانهها «کوچه بازاری» میگفتند. من فکر میکردم که آواز لاتی به آن دسته از آوازهایی (غزل) میگویند، که یکی با صدای "مردونه" و کِشدار و با لحن جاهلی یک غزل و یا شعری را میخواند و در پس زمینهٔ آواز یکی دوتا بلبل هم خواننده را با آواز خود همرایی میکنند، ساز دیگری در کار نبود! یادم میآید که یکی از این غزلخوانان که شناخته شدهٔ همه بود به نام «حسن خشتک» معروف بود، که غزل «عشق مادر» از ایرج میرزا از آوازهای بسیار معروف اوست: داد معشوقه به عاشق پیغام که کند مادر تو با من جنگ - هرکجا بیندم از دور کند چهره پرُ چین و جبین پر آژنگ...
Posted by: شباهنگ at August 31, 2006 11:23 AMآقای علامه زاده عزیز سلام
مدتها است که هروقت لینک نوشته های شما را در گویا می بینم به سایتتان سر می زنم. اما هر بار با دیدن ترجمه ای از شعری به زبان بیگانه ویا آوازی اسپانیایی از این بازدید پشیمان می شوم.شما به عنوان صاحب این وبلاگ حق دارید در مورد علایقتان (هر چه که باشد وهر چند بدور از سلیقه من خواننده ) بنویسید اما آیا فکر نمی کنید نگارش منظم زندگی حرفه ایتان بیشتر به کشف گوشه های پنهان فرهنگ مردم یاری رساند.مثلا"روزهای مردگان در مکزیک،ماجراى ديگ زود پز،مراسم حج شیطان پرستان به روایت تصویر، مراسم حج فرقه شيطان پرستان، هجرت به ناکجا، قصه خوانی خصوصی، کمانچه کش مازندرانی، گلوله خورد وسط پیشانی دکتر خانعلی. به عنوان فردی که از دوران کودکی مهمترین تفریحم مطالعه بوده است، وقتی در کتاب حاجی بابا به نام فرقه یزیدی برخورد کردم در صدد بر آمدم اطلاعاتی در این زمینه به دست آورم اما هر چه جستم کسی را نیافتم که با ایشان برخورد مستقیم داشته باشد. از این نظر گزارش شما (هرچند حاوی بعضی اطلاعات نادرست) برایم جالب بود.از شرح باقی موارد به منظور پرهیز از اطاله کلام در می گذرم.از شما مصرانه می خواهم که به این موضوع جدی تر بپردازید. آنچه تا بدینجا نوشتم مربوط به چند پست قبلی شما مربوط
می شود که متاسفانه موفق به ارسال آن نشدم.اکنون هرچند به احتمال زیادبه دلیل سرعت پایین اینترنت درایران ترانههای عشق لاتی رانخواهم شنید ،از شما سپاسگزاری میکنم.
با تشکر دوست نادیده شما فرهاد