بگذارید از این اصطلاح مندرآوردی و نه لزوما بیمعنی "فیلمنگارش" شروع کنم. ما در دنیای "مالتی میدیا = رسانهی ترکیبی (؟)" زندگی میکنیم یعنی روز به روز فاصله رسانههای مختلف از همدیگر کمتر و کمتر میشود و گاهی به سختی میتوان با اصطلاحات گذشته پدیدههای تازه را نامگذاری کرد. به همین ویدئو کلیپهای موسیقی که روزی صدها از آن از تلویزیونها پخش میشود نگاه کنید. آیا این ها ترانهاند، رقصند، داستان کوتاهِ فیلم شدهاند یا ترکیبی از هر سه؟ این تازه در مورد موسیقی است که تاریخش با تاریخ خود انسان همآغاز است. وقتی وارد مقوله اینترنت و وبلاگ و جز اینها میشویم، که عمرشان به دو دهه هم نمیرسد، دیگر اختلاط ابزار ارتباط با مخاطب، نه در حاشیه که در متن موضوع جا میگیرد. با این مقدمهچینی میخواهم "فیلمنگاشته"ای را آغاز کنم که به سه نسل از یک خانواده نامدار کولی مربوط میشود که چهار دهه است که در راس موسیقی فلامنکو قرار دارند. اما همانگونه که نوشتن و تدوین فیلمنگارش با مقاله نوشتن و فیلم ساختن متفاوت است، خواندن و دیدن آن هم برای مخاطب مستلزم رعایت آداب بخصوصی است. اگر حوصله کنید و دستتان را از دست من در نیاورید و نوشته و فیلم را جدا از هم نخوانید و نبینید، گام به گام شما را با این سه نسل هنرمند کولی، از طریق آواز و سازشان، آشنا میکنم. بیائید با کلیک روی عکس زیر اولین ویدئو کلیپ را ببینید و بشنوید تا بیشتر توضیح دهم:
لا نگرا و دخترش "لوله مونتویا"
این فیلم باید در حدود چهل سال پیش در یک محفل خصوصی کولی گرفته شده باشد (من این فیلم و فیلمهای دیگری را که در این فیلمنگارش برایتان میگذارم از تلویزیون بینالمللی اسپانیا و تلویزیون آندولس در زمانهای مختلف ضبط کردهام.)
"لانگرا"، زن جوانی که در آغاز این فیلم خواند، خواننده معروفی در زمان خود بود ولی هرگز شهرتش به حد شهرت دخترش "لوله مونتویا" که در فیلم نباید بیش از پانزده شانزده سال داشته باشد، نرسید. همانطور که دیدید او در این ویدئو، ترانهای عربی خواند. سالها بعد، یعنی همین سه چهار سال پیش، در مصاحبه ای گفت که با اینکه مادر و پدر من عرب نیستند ولی در کازابلانکا (مراکش) به دنیا آمدهاند و از این رو من با موسیقی غنی عربی به خوبی آشنایم. "لوله" البته راه درازی برای موفقیت در مویسقی فلامنکو در پیش داشت که به تنهائی قادر به پیمودنش نبود. اگر روی عکس زیر کلیک کنید با اعجوبه دیگری از دنیای فلامنکو به نام "مانوئل مولینا" آشنا میشوید که در اینجا جوانی شوخ و ریشو است که با آواز "لانگرا" و رقص "کارملیتا مونتویا" گیتار میزند. (فیلم در سال 1986 برداشته شده.)
"مانوئل مولینا"
مانوئل پس از اینکه در جشن عروسی برادرش با "کارملیتا" به عنوان ساقدوش شرکت میکند با ساقدوش عروس که کسی جز "لوله مونتویا" نیست ازدواج میکند و این پیوند به خلق سبک تازهای از موسیقی فلامنکو میانجامد که با نام آن دو گره خورده است: سبک "لوله و مانوئل". این زوج هنرمند در دهه نود کنسرتهائی برپا کردند که در نوع خود اگر نه بینظیر که کم نظیر بود. ویژهگی موسیقی مانوئل مولینا - اگر بخواهید از زبان غیر حرفهای من بشنوید- این است که نه فقط مثل اغلب ترانههای فلامنکو با یک گیتار قابل اجرایند اما در اصل برای یک ارکستر چند ده نفره نوشته شدهاند. در کلیپ زیر میتوانید یک کنسرت عظیم از این دو هنرمند را ببینید.
"لوله" و "مانوئل" در کنسرت
زندگی مشترک "لوله" و "مانوئل" هم مثل اغلب زندگیها بدون جدائی به کمال نرسید! به گمان من سوز صدای "مانوئل" که حالا اگر مجلس گرم بشود، کولیوارتر از هر آوازهخوان کولی، زیر آواز هم میزند، بیش از پیش هم شده است. قبل از این که جلوتر برویم بیائید صدای او را با هم بشنویم. من که هر بار این ویدئو کلیپ را میبینم و میشنوم به راستی منقلب میشوم (البته خودم میدانم که وقتی پای موسیقی کولی در میان باشد خیلی آدم نرمالی نیستم!)
آواز "مانوئل مولینا"
آن چه از آن پس رابطه "لوله" و "مانوئل" را حفظ کرد، جدا از همکاری گهگاهی در کنسرت ها، وجود دخترشان بود که زیبائی و صدای خوش را از مادر و مادر بزرگش به ارث برده بود: "آلبا مولینا"
"آلبا مولینا" امروزه یکی از محبوبترین خوانندگان فلامنکو در میان نسل جوان است. اگر نام گروه "لاس نینیاس= دخترکان" را شنیده باشید میدانید که آلبا یکی از سه دختر جوان این گروه است که آهنگهایشان امروزه در ام.تی.وی و دیگر کانالهای اختصاصی موسیقی پخش میشود. گل سر سبد ویدئو کلیپ این "فیلمنگاشته" را که همین چند هفته پیش از تلویزیون اندولس ضبط کردهام به عنوان حسن ختام در اینجا میآورم. "آلبا" به صورت زنده با گیتار پدرش "مانوئل مولینا" میخواند و مادرش "لوله مونتایا" پشت سر آنها نشسته و با کفِ دست ضرب میگیرد. تا این ویدئو گرم و گیرا، تنها یک کلیک فاصله دارید که باید روی عکس زیر بکنید!
آلبا و پدرش مانوئل
آقای علامه زاده گرامی
چون همراه خاموش شما اینک کلامی را می نویسم بر این جریحه. با دیدن این کلیپ ها، گوئی غم بودن را به اشک خود شستم در این روز تعطیل که هنوز مانند جمعه های ایران، «خون جای بارون می چکه». انزوای بودن را به کولاژ زیستن در نوای گرم ترنم آتشِ عشق انداختم. سپاس
que intresante es,ver a Lola y a su padre Manolo ! estoy contento por ver que los iranies sepan a estas cosas :) .
Posted by: Siamak at June 2, 2006 7:12 PMسلام اقای علامه زاده عزیز
امیدوارم مرا به خاطر داشته باشید ، اول بگویم که از فیلم نگارش شما کلی لذت بردم ،
راستش چند روز پیش به همراه دوستان سینماگر به دیدن " موزه عبرت ایران " یا همان کمیته مشترک ضد خرابکاری رژیم گذشته رفته بودیم ، فضای جالبی بود همه آلات شکنجه در معرض نمایش بود و بیشتر شکنجه گران را نیز به شکل طبیعی با مجسمه های مومی در حال شکنجه ساخته بودند . خلاصه در فسمتی از ساختمان عکس تعدادی از بازداشت شدگان کمیته مشترک را به دیوار نصب کرده بودند ، در میان عکسها در کمال ناباوری عکس شما را دیدم ... البته ناباوری از اینکه آنها این عکس را تحریف و حذف نکرده بودند .
خلاصه به همراه دوستان با دیدین عکستان کلی شاد شدیم و البته روزهای سختی را که در آنجا گذرانده بودید تجسم کردیم ....
دوست مهرباني از سن ديه گو پرسيده بودند كه آيا مي توانند نامه شان را به انگليسي براي من بفرستند يا نه. ايميل ايشان متاسفانه پاك شد و من ناچارم پاسخ ايشان را از طريق اين پنجره بدهم. بله دوست گرامي به انگليسي هم مي توانيد با من تماس بگيريد.
رضا.ع
دوست گرامي راستش از تنبلي اسامي را به خط لاتبن ننوشتم. از اين به بعد اين كار را خواهم كرد. فعلا اين هم اسامي كساني كه در مطلب اخير نامشان را برده ام:
La negra : Lole Montoya
Manuel Molina
Alba Molina
رضا ع.
کولی عزیر چه خوب می شد که اسامی را به اسپانیایی برای کسانی چون من که می خواهند بدنبالشان بگردند هم می دادید به هر روی دست مریزاد.
Posted by: با با مسعود at May 20, 2006 6:39 PMدستتان درد نكند.
Posted by: sirous at May 20, 2006 12:32 PMآقاي علامه زاده عزيز,
خواستم براي توضيحات كلاس سينمايي شما تشكر كنم و اميدوارم نتيجه اش را هم روزي از همين جا ببينيم .
امادر مورد اين فيلم نگارشي, نمي دانم چون ما با اين فرهنگ و موسيقي غريبيم چنين گام به گام آشنايي مي چسبد يا دلنشيني كلام شماست يا ...
نمي دانم!
در هر حال اين پست مانند كلاس درسي زيبا بود.
شاد زيد
مهر افزون