September 1, 2005

ما را به سخت جانى خود اين گمان نبود

دورى از خانه و عدم دسترسى مداوم به كامپيوترى كه فارسى نويسى با آن ممكن باشد من را بيش از آنچه گمان مى رفت از خوانندگان اين صفحه جدا انداخت. حالا كه روزهاى پايانى سفر را مى گذرانم و همين فردا پس فرداست كه بايد چمدان سفر را دوباره ببندم متوجه شدم كه گرچه ارتباطم با دوستان از طريق اين صفحه به حداقل نزول يافت اما ارتباط از راهى ديگر به شكل مداوم برقرار بوده است، يعنى از راه تلويزيونهاى ماهواره اى. همين هفته پيش من و ناصر رحمانى نژاد در برنامه اى كه قصه نويس خوب بهمن سقائى در تلويزيون "ديدار" دارد شركت كرديم و در يك گفتگوى يك ساعته از چند و چون اجراهاى تازه ى فيلم/نمايش مصدق گپ زديم. چند روز پيش هم در سان فرانسيسكو دو بار در دو روز مختلف جلو دوربين تلويزيون "آپادانا" قرار گرفتم. يكبار در گفتگوئى با آقاى ستار دلدار در برنامه جالب "گپى خودمانى" اش و بار ديگر در يك گفتگوى حرفه اى با كامران نوزاد كه  تهيه كننده و مجرى يك برنامه هنرى با عنوان "روشنائيهاى صحنه" است و يك برنامه را به طور كامل به فيلم/نمايش مصدق اختصاص داده بود. آشنايان به اين كار مى دانند كه من پس از فيلم "ميهمانان هتل آستوريا" دوباره شانس همكارى با اين هنرمند قدرتمند تئاتر را در همين فيلم/نمايش مصدق پيدا كرده ام. كامران در اين كار نقش رئيس دادگاه نظامى را در محاكمه دكتر مصدق بازى خواهد كرد. امشب هم قرار بود در برنامه هنرمند برجسته و دوست خوبم پرويز صياد در تلويزيون "پارس" در كنارش باشم كه همراه با نمايش بخشى از فيلم "شاهدان چشمبندزده" از اين در و آن در حرف بزنيم كه به دليل گرفتاريهاى بسيارى كه در اين روزهاى آخر بدانها دچارم، به ناچار اين فرصت را از دست دادم. حالا كه صياد وقت بيشترى در برنامه اش دارد گمان كنم اين فيلم را كه به همت "كانون زندانيان سياسى ايران در تبعيد" تهيه شده و من آن را تدوين كرده ام به شكل كامل نمايش دهد. همچنان كه از عنوانش بر مى آيد اين فيلم شهادت تكان دهنده چند تن از زندانيان سياسى ايران است در مورد فجايعى كه در زندانهاى جمهورى جهالت اسلامى گذشته و همچنان مى گذرد.

من اما در ميان اين همه مشغله، كار تمرين را تا كنون به خوبى پيش برده ام و مشكلات كوچك و بزرگى را كه هر روزه پيش مى آيد از سر گذرانده و مى گذرانم با اين اميد كه كارى اصيل و ارزشمند كه همسنگ نام بزرگ "دكتر مصدق" باشد بر صحنه بيايد.

Posted by reza at September 1, 2005 2:51 AM
مطالب مرتبط