گفته بودم که کار دل، بی ترانه نمیگذرد! در بحبوحهی تدارک درس و مشق برای دانشجویانم در دانشگاه متروپولیتن لیدز (انگستان)، که از آخر هفته آینده برای یکماه و نیم در آنجا ساکن خواهم بود، تا ترانهی "از هزار رنگ"، سروده و ساختهی "خوزه کارلوس گومِز José Carlos Gomés" را به فارسی برنگرداندم، آرام نگرفتم. اگر شما هم از خیل ناآرامانید، تا دمی بیاسائید، بیائید با کلیک روی عکس خوانندهاش، "نینیا پاستوری"، به صدای گیرای او گوش بسپارید، و چشمی نیز بر برگردان این ترانهی از دل برآمده، بگردانید.
لحظهای از خودت، به من ده
از بامدادت، به من ده
بویهای از عطر بهارت،
آی عشق!
به ابدیتم ببر
آی عشق!
آنجا که بتوانم ببوسمت
بیآنکه زمان بر تو بگذرد.
آنجا که هیچکس نداند
به یکدیگر عشق میورزیم، تو و من.
[همسرایان]
اگر هیچ باقی نماند
تنها یادی میماند
از نیمهشبی.
و نه چیزی دیگر.
اگر کسی پاسخم ندهد
وقتی صدایم میمیرد،
به نام تو پناه میبرم
نمیدانم از چه، و در کجا.
جائی که واژهها میروند
وقتی از دلها فریاد میشوند.
آنجا که کسی نمیداند کجا،
چرا که آن را نمیشنوند.
آنجا که آهها میروند،
وقتی که عشق ویران میشود.
رنگ گلها
سیاه و سفید نیست،
چرا که به هزار رنگند
و از آسمان میآیند.
باغچهای دارم
در دل دهکده،
و شب که فرا میرسد
میایم و آبش میدهم
میایم و آبش میدهم
میایم و آبش میدهم
[همسرایان]
بیا، که ماه در آمد
بیا، بیا، بیا
با پیراهن ابریشم
و دمپائی سفید.
گوش کن ماه، ماه
کنارم بمان، و دیگر مرو
اگر با من مهربان نباشی
آی، آی، اگر نوازشم نکنی
اگر به دیدنم نیائی
آی، آی، دیوانه میشوم.
آی عشق!
امشب میخواهم ببینمت
دلم برایت تنگ است
شبها بیانتها میشوند
اگر تو را نداشته باشم، عشق من.
و کسی نمیداند
به یکدیگر عشق میورزیم، تو و من.
[همسرایان]
اگر هیچ باقی نماند
تنها یادی میماند
از نیمهشبی.
و نه چیزی دیگر.
اگر کسی پاسخم ندهد
وقتی صدایم میمیرد،
به نام تو پناه میبرم
نمیدانم از چه، و در کجا.
با سلام
جناب علامه زاده نميونم كه عيب از كجاست كه اغلب موسيقيهايي كه با كلي ذوق و شوق از صفحه’ شما دانلود ميكنم ، خراب هستند، حالتي مثل كش اومدن نوار