ساعتی بیش نیست که از دیدن فیلم "آفساید"، در جشنواره جهانی فیلم رتردام برگشتهام.

فیلم "دایره" ساختهی همین فیلمساز، یکی از محبوبترین فیلمهای من است از دو دههی اخیر سینمای ایران. به همین دلیل وقتی از من دعوت شد که در جشنوارهای از فیلم و سخنرانی که با عنوان " صداهای بَدیل از خاور میانه"، در "مولهنبرگ کالج" در فیلادلفیای آمریکا شرکت کنم، من فیلم "دایره" را به همراه دو فیلم چشمگیر دیگر از سینمای ایران، "دونده" از امیر نادری، و "خانه دوست کجاست" از عباس کیارستمی، برای نمایش و بحث و گفتگوی خودم انتخاب کردم. (این برنامه که از ماه فوریه آینده، در فیلادلفیا با نمایش فیلم "یول"، ساختهی مشهور یولماز گونی، فیلمساز فقید تُرک آغاز میشود، با نمایش فیلمهای ایرانی نامبرده، به همراه سخنرانیهای خودم، در مورد "سینما و سانسور در پیش و پس از انقلاب"، در بیستم آوریل سال جاری، خاتمه خواهد یافت.)
باز هم حاشیه رفتم و از "آفساید" فاصله گرفتم! میخواستم بگویم چقدر فیلم "دایره" را دوست دارم، هم قصهی پرمحتوایش را، و هم پرداخت تصویری چشمگیرش را، گرچه خوب است همینجا صادقانه بگویم که فیلم بعدی جعفر پناهی، "طلای سرخ"، که دو سه سال پیش در همین جشنواره رتردام دیدمش، چندان به دلم ننشست، نه قصهی کمی ملودرامش، و نه پرداخت گهگاه تصنعیاش.
"آفساید" اما کاری متفاوت از آب در آمده است. سوژهای ناب و دستمالی نشده، در پرداختی سهل و ممتنع. تلفیقی از دو کار موفق خودش، "بادکنک سفید" و "دایره". سرشار از لحظاتی خالص و ساده. اعتراضی جدی به مشکلات زن بودن در ایران اسلامی، با زبانی به غایت هنری و تاثیرگذار. ملغمهای از بغض فروخورده، و نیشخند گزنده
جعفر پناهی پیش از نمایش فیلمش تاکید کرد که مشکل زنان در ایران امروز، بسیار حیاتیتر از اینهاست. ممنوعیت ورود به ورزشگاه در مقابل مشکلات دیگر، شاید اهمیت زیادی نداشته باشد. او با نامبردن از سه نفر فعال دفاع از حقوق زنان در ایران، که خبر دستگیریشان در فرودگاه مهرآباد، همین امروز به گوشش رسیده بود، نمایش امروز را به این سه زن زندانی تقدیم کرد. پس از نمایش فیلم هم، در پاسخ پرسشهای تماشاگران مشتاق فیلمش، با صراحت از سانسور آشکار در ایران، و موضع مقاوم خودش در مقابل آن، سخن گفت. "پناهی" با ساختن فیلمهائی از این دست، و بیان سخنانی بیپروا از اینگونه، مسلما با معیار سوت به دستان حکومتی، خودش هم مدتهاست که در "آفساید" ایستاده است!
سلام من مدتهاست که نوشته های شما را میخوانم.وخیلی راضی بوده ام.فیلم افساید در دانشکده ما با حضور ÷ناهی و راستین نمایش داده شد ولی راستش رابخواهید حالم از این فیلم بد شد.اقای ÷ناهی همش در حال توضیح فیلمش بود ووقتی برای حرف های مخالف نگذاشت در حالی که ایشان حرفشان را در فیلمشان زدند ودر مقابل مخالفین میگفتند نمایش فیلم در المان موفق بود در کجا استقبال شد شخصا برای من نظر المانی ها وکجایی های خارج از ایران مهم نیست .این زنی که داره اینجا جون میده وهنوز به موهای سرش گیر میدن منم .این زنی که باید به همه جواب ÷س بده وتو نیاز های اولیه اش اعم از مسکن ومسایل جنسی مشکل داره رفتن به ورزشگاه دلخوشکنک نیست که تازه فرداش رییس جمهور منتخب لایحه شو ارایه بده.
Posted by: zara at February 21, 2007 03:47 PMمن آفسايد و ساير كارهاي پناهي به غير از ( آينه) را ديده ام و از اين ميان بادكنك سفيد را به بقيه ترجيح ميدهم. به نظر من پناهي در آفسايد بدجوري به ورطه ناسيوناليسم كشيده شده است
Posted by: mehran at February 9, 2007 06:18 AMصداقتی آشکار را می توان از کار ها ؛ نوشته های شما و درد دل هایتان که بی هیچ پیرایه ای بیان می گردد ؛ مشاهده کرد .
اینکه ارزش هنری و جایگاه این آثار کجا است را باید با توجه به این نکته ظریف ارزیابی کرد که این آثار در کشور دیگری غیر از ایران در معرض قضاوت قرار گرفته است .
بنا بر این چنین نگاهی را باید با توجه به امکانات جانبی آن مورد ارزیابی قرار داد . آیا سرمایه ؛ نیروی کار و سایر امکانات همانی بوده که واقعا به آن نیاز داشته اید؟
اینک شما در جایگاه کسی که می خواهد در مورد کارهای هنری کارگردانی از داخل کشور به قضاوت بنشیند ؛ می بایست به جوانب تمامی محدودیت های این کار گردان و مشکلاتی که با آن مواجه است ؛ توجه ویژه نمایید . وقتی شما چنین تعریف از کار این کار گردان می نمایید ؛ در واقع باید آن را شاهکاری دانست . چر ا که بیرون آوردن کاری ارزشمند از میان کوهی از نباید ها ؛ نمی بایست چندان ساده باشد .