فیلمنامهای برای خواندن
صحنه اول / روز / بند مجرد زندان / داخلی
نمائی کامل از راهرو باریک بند مجرد. سمت راست، درهای فلزی سلولها. و سمت چپ، دیواری دراز و بیپنجره. نور خفیف روز از نورگیرهای چرکگرفتهی کوچک سقف راهرو، بر درهای فلزی میتابد. نگهبان، بر چارپایهای در انتهای راهرو نشسته است و کتاب قطوری به دست دارد و لبش گوئی به مناجاتی میجنبد، با صدائی که بهسختی شنیده میشود.
نمای متوسط از یک زندانی که در سلول بر روی زمین نشسته و شانه به دیوار تکیه داده است. [دوربین از روی چهره خسته زندانی ما عبور میکند و بر دیوار میلغزد. شکلها و لغات نقش بسته به دیوار را مرور میکند و بر جدول مورسی به شکل زیر، که با مدادی کمرنگ بر دیوار کشیده شده، مکث میکند.]
الف | ب | پ | ت | ث | ج | چ | ح |
خ | د | ذ | ر | ز | ژ | س | ش |
ص | ض | ط | ظ | ع | غ | ف | ق |
ک | گ | ل | م | ن | و | ه | ی |
نگهبان در راهرو بند همچنان لبانش به مناجات میجنبد و پچپچهاش این بار با وضوح بیشتری شنیده میشود.
تتق: تق تق / تتق: تق / تتق: تق تق / تتق: تق //
نگهبان با شنیدن صدای خفیف اما خشک مورس زدن بر دیوار یک سلول، زمزمهاش را قطع میکند و به سوی صدا دقیق میشود.
تتق: تق / تتق: تق تق //
نگهبان کتاب دعایش را روی زمین میگذارد و با سرعت از جیب فرنچش کاغذ و قلمی در میآورد.
نمای درشتی از کاغذ در دست نگهبان. روی کاغذ جدول مورس با حروف الفیا کشیده شده است. نگهبان زیر جدول، رمز مورسی را که شنیده است در میاورد.
ب.اب.ا // ا.ب //
نگهبان آرام و بیصدا به سوی ضربههای مورس، به وسط راهرو کشیده میشود. [دوربین از سوی دیگر راهرو به سوی صدا حرکت میکند. نگهبان و دوربین همزمان به پشت در بستهی سلول زندانی میرسند.]
تتق تتق: تق تق / تتق: تق / تتق تتق: تق تق //
قلم نگهبان رمز را روی کاغذ مینویسد.
د.ا.د //
صدای مورس زدن قطع میشود. نگهبان بیصدا پشت در سلول به انتظار میایستد. هیچ صدائی نمیآید. نگهبان نگاهی به جملهای که نوشته است میاندازد، لبی به نشانهی بیاهمیتی میپیچاند، کاغذ را دوباره تا میکند و به جیب فرنچش برمیگرداند.
[تصویر به سیاهی میگراید]
صحنه دوم / روزی دیگر / همانجا / داخلی
[تصویر از سیاهی در میآید]
نوری از نورگیر کوچک سقف سلول به بخشی از دیوار سیمانی میافتد. زندانی ما پشت به دوربین، رو به دیوار ایستاده و به نورگیر سقف نگاه میکند.
نگهبان در راهرو آرام گام بر میدارد و در پشت هر در بستهی سلول مکث کوتاهی میکند. وقتی به جلو دوربین میرسد توجهش به صدای خفیف اما خشک مورس زدن جلب میشود.
تتق: تق تق / تتق: تق / تتق: تق تق / تتق: تق //
نگهبان رمز را روی کاغذی که به دست دارد، زیر جدول، مینویسد.
ب.اب.ا //
تتق: تتق: تتق: تتق: تق تق تق تق تق / تتق: تق / تتق: تتق: تتق: تتق: تق تق تق تق تق //
ن.ا.ن
تتق تتق: تق تق / تتق: تق / تتق تتق: تق تق //
د.ا.د //
کاغذ در دست نگهبان تا میخورد و به جیب فرنچش برگردانده میشود.
[تصویر به سیاهی میگراید]
صحنه سوم / روزی دیگر / همانجا / داخلی
[تصویر از سیاهی در میآید]
نمای درشت از چند کاسه غذای دست نخورده و از دهن افتاده که پشت در یک سلول روی زمین قرار دارد. دست نگهبان کاسهی تازهای در کنار کاسههای قبلی میگذارد. [دوربین از روی کاسهها به آرامی عبور میکند تا به نیمتنهی نگهبان میرسد.]
نگهبان در آهنی سلول را به دسته کلید پر سروصدائی که به دست دارد باز میکند. [دوربین از پشت سر نگهبان به داخل سلول سَرک میکشد.]
زندانی ما، طاقباز و بیرمق بر کف سلول دراز کشیده، و پاهای باندپیچی شدهاش در مقابل دوربین قرار دارد.
نگهبان در را روی دوربین میبندد. مکث طولانی بر در فلزی. صدای مورس زدن میآید.
تتق: تق: / تتق: تتق: تق تق تق تق تق تق تق تق //
نگهبان، کاغذ و قلم به دست، کلافه، به دنبال صدا میگردد.
ا.ش /
تتق: تق: / تتق: تتق: تق تق تق تق تق تق تق / تتق تتق: تق تق //
س.ر.د
تتق: تتق: تق تق تق تق تق تق تق تق / تتق تتق: تق تق //
ش.د
[تصویر به سیاهی میگراید]
صحنه چهارم / روزی دیگر / همانجا / داخلی
[تصویر از سیاهی در میآید]
دو مامور در لباس سفید بهداری، زندانی ما را از کف سلول برمیدارند و بر برانکاری میگذارند. نگهبان، در اصلی بند مجرد را برای خروج آنها با دسته کلید پر سروصدایش باز میکند.
زندانی ما بیهوش بر برانکار دراز کشیده است.
ماموران از سلول به راهرو و از راهرو به در اصلی میروند و از بند خارج میشوند. نگهبان در را پشت سرشان میبندد.
[دوربین که تا کنون ماموران را تعقیب میکرده است به آرامی به سوی در باز ماندهی سلول خالی باز میگردد. دوربین چرخی در سلول میزند و سپس در نقشها و نوشتههای روی دیوار سیمانی میلغزد و بالاخره بر روی جدول مورس کشیده شده بر دیوار قرار میگیرد.
تتق: تتق: تق تق تق تق تق تق تق / تتق: تق / تتق تتق: تق تق تق تق // تتق: تق ///...
صدای مورس بلند میشود، و همزمان با آن، رمز آن بر روی دیوار، به خطی روشن، نوشته میشود.
سار /
از /
درخت /
پرید /
[تصویر به سیاهی میگراید]
[پایان]
Dast marizad ostad , babate romane tabestane talkh,omidvaram jelde dovomesh ro ham zood montasher konid.ba sepase faravan.
Posted by: Behzad at July 19, 2006 09:50 AMسلام و درود بسيار:
من هيچ اي ميلي از شما ندارم و روي وبلاگتون هم نبود. اگه مي شه اي ميل تون رو برام ميل كنين.
زنده باد