دوستانی اظهار تمایل کردند در مورد تدریس سینما در دانشگاه هالینز آمریکا توضیحاتی بدهم. این دانشگاه که در شهر "رونوک" در ایالت ویرجینیا قرار دارد دارای دانشکدهای است با نام "فیلمنامهنویسی و مطالعات سینمائی" که هر ساله در ترم تابستانهاش برای "دوره فوق لیسانس هنری" دانشجو میپذیرد. متقاضیان این رشته دارای درجه لیسانس در یکی از رشتههای هنری یا ادبی هستند. برای دانستن شرائط پذیرش و اطلاعات دیگر میتوانید به سایت مربوطه مراجعه کنید: [screenwriting & film studies]
کورسی که من در ترم تابستان این دانشکده میدهم آموزش ساختن فیلم کوتاه "از ایده تا پرده" است، به این معنا که دانشجویان با ایدهای برای فیلم کوتاه میآیند و در ظرف شش هفته ایده را به فیلمنامه ارتقاء داده و سپس آن را میسازند و در این مسیر تمامی مراحل فیلمسازی را تجریه میکنند. محتوای ایدهها البته هر دوره با دوره قبل فرق میکند. بار پیش دانشجویان من فیلم کوتاه برای کودکان میساختند اما امسال باید "سلف پرتره" یا فیلمی در مورد شخص خودشان بسازند: موضوعی که انتظار دارم نتایج چشمگیری به بار بیاورد چرا که من یک بار دیگر آن را در مدرسه سینمائی دیگری تجربه کرده و از فیلمهای ساخته شده غافلگیر شده بودم!
و اما من در این دانشگاه متاسفانه هرگز دانشجوی ایرانی نداشتهام، گرچه در مدارس سینمائی دیگر هم جز یک مورد استثنائی در هلند شاگرد ایرانی نداشتهام. این است که شاید باور نکنید یکی از بزرگترین آرزوهایم انتقال تجربه به دانشجویان هموطنم است (من پیش از خروجم از ایران مدتی در دانشکده هنرهای دراماتیک و مدتی هم در مدرسه عالی تلویزیون و سینما مدرسی کرده بودم و مزه آن همچنان زیر دندانم است!). شاید یادتان باشد که چندی قبل تلاشی کردم تا از طریق همین صفحه کلاسی اینترنتی راه بیاندازم که با کمال تاسف بالاخره موفق نشدم.
با اینکه از سینمادوستان هموطن دور افتادهام، اما گاهی از ایران تماسهائی با من گرفته میشود که سرشار از شادمانیام میکند. جوان مستند سازی از ایران، مدتی پیش فیلم مستندی را که ساخته است از طریق ایمیل برایم فرستاد تا نظرم را بداند. با اینکه فیلم به لحاظ ارسال شدنش بوسیله ایمیل از کیفیت تکنیکی خوبی برخوردار نیست ولی سوژه جالب و پرداخت خوبش سخت به دلم نشست. نام فیلم "تورانپشت " است که "علی جعفری نجفآبادی" آن را در مورد حیف و میل و چپاول آثار باستانی و عتیقه در یکی از روستاهای ایران به همین نام، ساخته است. با کلیک روی عکس زیر میتوانید صحنهی زیبای پایانی فیلم را ببینید.
فیلمی دیگر که همین چند روز پیش به صورت دی.وی.دی از تبریز توسط پست به دستم رسید فیلم داستانی کوتاهی است با عنوان "کژمیر" ساختهی "نادر ساعیور" که با طنزی گزنده به مسئله "صیغه کردن" در ایران امروز میپردازد. مردی که همسرش را به تازگی از دست داده است به توصیه دوستان زنی را برای دو ساعت صیغه میکند اما جای آسودهای برای گذران این دو ساعت ندارد! صحنه زیبائی از فیلم را در همین جا میآورم تا با کلیک روی عکس زیر آن را ببینید. [فیلم به زبان آذری است و فیلمساز دو نسخه، یکی با زیرنویس فارسی و دیگری با زیرنویس انگلیسی، برایم ارسال داشته است. گرچه در صحنهای که برایتان میگذارم قادر نخواهید بود زیرنویس آن را بخوانید اما تصویر به اندازه کافی گویاست. راستی ترجمه فارسی کژمیر چه میشود؟]
من خيلي علاقه به سينماي راديكال دارم وسينماي انيميشن خيلي واقعي
ومتاسفانه در ايران اين كارها سرمايه زيادي مي خواهد
در اخر مي خواستم بدانم فيلم نامه مي شود براي سينماي هاليود فرستاد
چگونه؟
سلام من 15 سال دارم وميخواهم تازه شروع كنم واحتياج به راهنماييها وتجربه هاي خيلي ها دارم لطفا به من راهنمايي كنيد
Posted by: روکسانا at August 6, 2006 07:25 PMمن چند فیلم نامه نوشتم و چند سالی در این زمینه دارم فعالیت می کنم ولی هنوز نتونستم کاری شروع کنم می توانید راهنمای کنید که کلا چه جوری کامو شروع کنم.مشکرم در ضمن به وبلاگ من هم یه سری بزن و نظرتان را در مورد نو شته هام بگو .
با سپاس فراوان
salam.man nojavani 17 sale hastam ke mikhaham filme kootah besazam.vali balad nistam.mikhastam mara rahnamayi konid
Posted by: hamed at June 3, 2006 07:26 PMآقاي بابا مسعود عزيز. سپاس مخصوص براي راهنمائي موثرتان. از طريقي كه گفته بوديد نرم افزار لازمه را گرفتم و هم خودم و هم داريوش ميم را خلاص كردم. دستتان درد نكند.
رضا. ع.
با سپاس بسيار از دوستاني كه چه از طريق اين پنجره و چه از طريق ايميل دست كمك مرا فشرده اند همانطور كه مي بينيد داريوش عزيز بالاخره 4 فصل از رمان را كه مدتي پيش برايش فرستاده بودم برايم برگرداند كه مي توانيد آن را بخوانيد. اگر براي تبديل فصل هاي تازه به مشكل خوردم مسلما از محبت دوستان استفاده خواهم كرد. اين يادداشت كوتاه را به عنوان تشكر از من بپذيريد.
رضا. ع.
آقای علامهزادهی عزيز ، اول بگويم كه از خوانندگان هميشگی وبلاگ جالب و نوشتههای هنرمندانه و صادقانهی شما هستم، و ديگر اينكه تبديل فايل ورد به پیدیاف، با داشتن نرمافزار مناسب ساده است. اگر مايل باشيد میتوانيد فايلهای ورد را به آدرس ایميل من بفرستيد تا آنها را به پیدیاف تبديل كنم و برايتان بفرستم.
شاد و موفق باشيد
Posted by: حامد at May 17, 2006 05:45 PMبا سلام خدمت سوته دله دوست داشتني براي تبديل انواع متون به يكديگر سري به اين آدرس بزنيد در صورت هر گونه سئوالي 24/7 در خدمتيم ايراني دوست داشتني.http://www.p30world.com/archives/004565.php
Posted by: با با مسعود at May 17, 2006 04:24 PMپاسخ به دوست عزيز
بيش از يك هفته است كه فصل هاي ديگري از رمان غوك تايپ شده اما آقاي داريوش م. به دليل اسباب كشي فرصت نكرده است آن ها را به فايل پي.دي.اف. تبديل كند تا قابل گذاشتن در سايت باشد. اميدوارم همين يادداشت موجب شود كس ديگري كه امكان تبديل فايل ورد را به پي.دي اف. دارد پا پيش بگذارد و بار من و داريوش عزيز را سبك كند.
گذاشتن پنجره نظرخواهي مجزا براي رمان هم پيشنهاد بسيار درستي است و اميدوارم داريوش پس از جابجا شدن به سلامتي و ميمنت اين مهم را براي من و شما به انجام رساند.
رضا. ع.
سلام آقاي علامه زاده
خواستم سوال كنم فصلهاي بعدي رمان غوك را روي وبلاگ قرار نميديد؟ يه پيشنهاد هم داشتم: اگر ممكن باشه يه پنجره مستقل براي ثبت نظرات راجع به رمان در كنار لينك مربوط به فصول رمان بگذاريد شايد بهتر باشه: اينطوري نظرات مربوط به رمان مستقل از پست هاي ديگر و در يك جا كنار هم قرار ميگيرند.
پاينده و پيروز باشيد
Posted by: رضا at May 16, 2006 11:01 PM