با نزدیک شدن تابستان و آغاز تدریس سینما در ترم تابستانه دانشگاه هالینز در ویرجینیای آمریکا، بخشی از وقتم درگیر برنامهریزی کاریام است (من از نیمه جون تا آخر جولای به مدت شش هفته تدریس خواهم داشت). از این رو مطالب بسیاری که مناسب طرح شدن در این صفحهاند به ناچار مطرح نمیشوند. راه حل سادهای که دستکم به درد این لحظه میخورد این است که به اصطلاح دو پله یکی کنم تا چیزی از قلم نیافتد.
اول این که میخواستم چند عکس بسیار دیدنی از یک عکاس ایرانی را برای کسانی که آنها را ندیدهاند در این صفحه بگذارم با توضیحی مختصر. بابک سالاری از عکاسان پر کار ایرانی ساکن مونترال کاناداست که در سالهای اخیر از اقصا نقاط جهان دیدار کرده و مجموعههای دیدنی از عکسهایش فراهم آورده است. من شخصا با او و کارهایش سالها پیش در کانادا آشنا شدهام و بهترین عکسهائی که تا کنون کسی از خود من گرفته است کار هموست (گرچه فقط نمونه هائی از آن را برایم فرستاد و نه خودشان را!). من دو عکس از کارهای او را که یکی در افغانستان و یکی در کوبا برداشته شده به سلیقه خودم انتخاب کرده و در این صفحه میگذارم و اگر علاقمندید عکسهای بیشتر از این دست، و نیز عکسهائی که او در عراق و فلسطین گرفته است ببینید، شما را به وبسایت "بابک سالاری" ارجاع میدهم. ضمنا هم اکنون نمایشگاه عکسی از او در هاوانا برقرار است که تا آخر ماه جاری ادامه خواهد داشت.


حالا که از کوبا حرف به میان آمد بگذارید دو پله یکی کنم و این را هم بگویم که رمان دیگری از گابریل گارسیا مارکز قرار است به فیلم در بیاید: رمان "از عشق و شیاطین دیگر"، [با رمان "عشق در سالهای وبا"، که خبرش را قبلا دادهام، اشتباه نشود.] این فیلم را خانم کارگردان جوانی از اهالی کوستاریکا به نام "هیلدا هیدالگو " کارگردانی خواهد کرد که همین امسال قرار است جلو دوربین برود. شاید بگوئید اگر یک کارگردان کوستاریکائی رمانی از یک نویسنده کلمبیائی را به فیلم در بیاورد چه ربطی به کوبا دارد. ربطش این است که این کارگردان خوش شانس که به سادگی اجازه استفاده از رمان مارکز را به دست آورده فارغ التحصیل "مدرسه بینالمللی سینما و تلویزیون کوبا"ست و موافقت مارکز را اخیرا، وقتی در کلاس سالانه فیلمنامهنویسی مارکز در همین مدرسه به عنوان دانشجو شرکت کرده بود، گرفته است. خدا کمی شانس بدهد!
مثل همیشه تازگی در کارهای شما می درخشد.
پایدار باشید.
Dear Mr. Allameh Zadeh
Thank you very much for the beautiful Spanish songs and the information. They motivated me to find some and listen to them. I really enjoyed Niña Pastori’s magnificent voice and the song “Puede Ser”. I could not find a clean English translation of its lyric; however, the Google translator provided some idea about it. I wonder if you know where I can find a better translation.
Thank you again and wish you luck and success in what you do.
آقاي علامه زاده عزيز
با تشكر از قسمت كردن اين ترانه هاي زيبا با خوانندگان "از دور بر آتش", شايد بد نباشد از كلاس هاي سينما و آنچه آنجا تدريس مي كنيد هم كمي بگوييد تا ما هم در كلاس شما نشسته باشيم.
شاد زيد
مهر افزون