خودش گفته بود، جائی، که: "نامت سپیدهدمی است که بر پیشانی آسمان میگذرد". از خود گفته بود. ولی هنوز تا سپیده، همانگونه که باز هم خودش گفته بود، جائی دیگر البته، "مانده دو دانگی". این دو دانگ کشدار و تیره که بگذرد، نامش چونان سپیده بر پیشانی آسمان خواهد گذشت. این است که تا از شب بلند تیرهی ما دانگی مانده باشد، نه خندهای بر لب و نه سنگی بر گوری دوام میآورد. "لعنت آباد" را اگر ندیدهاید، وصفش را که شنیدهاید. بخشی از گورستان خاوران است که سنگتراشانش برای گور هر "لعنتی"، ده سنگ تراشیدهاند که یک کدامش بر جا نمانده است. شاملو که کم از هیچ "لعنتی" ندارد، گرچه نامش، چونان نام همراهانش، همانطور که خود گفته بود، متبرک باد!
پاره سنگی بر گوری (جمعی؟) در خاوران
