بی خوابی وقتی به سر آدم بزند، آدم یا خُل می شود و یا کاشف! گاهی هم هردو. امشب از سر بی خوابی پیش از آن که خل بشوم و برای خودم آنقدر ترانه گوش کنم تا خواب به چشمم بیاید، بالاخره بدون کمک از دوستان خوبی که منتظر بازگشت شان از گشت و گذار نوروزی بودم تا راه و چاه را نشانم بدهند، موفق شدم یک ترانه را از سی دی، با حجمی قابل انتقال به وبلاگم، در کامپیوترم ضبط کنم. چنان از این آزمایش موفقیت آمیز خوشحال شدم که همان یک ذره خواب هم از چشمم پرید، و رفتم ببینم با کدام ترانه بهتر است شروع کنم که در سیاهه ترانه های کولی ام چشمم افتاد به ترانه ای از "خوزه مِرسه" که نزدیک به سه سال پیش آن را برایتان ترجمه کرده بودم با این آرزو که کاش می توانستید همزمان با خواندن آن، صدای خَش دار و گرم او را هم بشنوید.

تا این آرزویم برآورده شود پیش از این که بخوابم شعر و آهنگ را یکجا می آورم. یک بار دیگر هم گفته بودم که کار من دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد! حالا این شما و این هم ترانه "سرم را در راه عشق تو خواهم باخت" با صدای خوزه مِرسه:
سرم را در را ه عشق تو خواهم باخت / چرا كه تو آبی / چرا كه من آتشم / و ما همديگر را نمیفهميم.
نمیدانم عقلم را از دست دادهام يا نه، / چرا كه تو مرا به دنبالت میكشی / چرا كه من بازيچه ام / در دست احساسات تو.
وقتی گمان میبرم كه در چنگ منی / تو میجهی، / تو فرار میكنی / از دستهای من، / تا روزی كه دوباره بخواهی برگردی / و مرا ببينی / خشمگين و غمزده / اما عاشق.
سرم را در راه عشق تو خواهم باخت.
چرا يكبار برای هميشه / از اين رويای دروغين / بر نمیخيزی.
در پايان برايم روشن میشود / كه تو با من شوخی میكردی / كه تو میخنديدی / رو در روی من / به احساساتم / به قلبم.
سرم را در راه عشق تو خواهم باخت / اگر دوستت بدارم / اينگونه جنونآميز / كه دوستت میدارم.
صخره نيستم / كه موج بر من بكوبد، / از گوشتم و استخوان، / و شايد همين فردا / از دهانم بشنوی: خدا حافظ!