از دو ماه پیش که دور تازه ای از روزنوشتهایم را آغاز کردم تاخیری چنین طولانی در کارم نیافتاده بود که این بار افتاد. دلائلش بسیار است که بیانش را می گذارم برای هفته آینده، وقتی که دور از هیاهوی کاری این روزها، در لس آنجلس خواهم بود و فرصت بیشتری برای بازگوئی خواهم داشت. اما حالا این چند کلام را در مورد فیلم زیبا و تاثیر گذار "لاک پشتها هم پرواز می کنند" از من بپذیرید که دیشب در چهارچوب "جشنواره جهانی فیلم رتردام" موفق به دیدنش شدم.
از قصه فیلم حرفی نمی زنم چرا که حیف است باز شدن گره های قصه را جز آنگونه که قبادی در فیلمش انجام داده طور دیگری باز کنم. از بازی بچه ها اما حرف می زنم چرا که اگر هزار بار هم دیده شوند تکراری به نظر نخواهند آمد.
خود بهمن قبادی در پایان نمایش فیلم در پاسخ پرسشی در زمینه چگونگی بازی گرفتن از کودکان حرفی به این مضمون زد: چون هفده هیژده سال پیش با دست خالی شروع به فیلمسازی کردم و به ناچار با افراد غیرحرفه ای کار کردم به بازی گرفتن از آماتورها و بچه ها عادت دارم!
نمائی از "زمانی برای مستی اسبها"