May 06, 2004

پايان يك دوره

اين يادداشت را در فرودگاه لس آنجس می نويسم. دو ساعتی به پرواز بازگشت به هلند وقت دارم و اين را فرصتی غنيمت می دانم برای نوشتن آنچه در چند روز اخير ذهنم را مشغول كرده است. همانطور كه نوشته بودم اين سفر نسبتا طولانی در درجه اول در ارتباط با دونگيهای كاری من انجام شد كه خوشبختانه نتايج مثبتی هم در بر داشت. قسمت تاسف بار اين نتايج مثبت، تعهداتی است كه مرا از نوشتن پيگيرانه اين يادداشتها برای مدت سه چهار ماه باز می دارد. واقعيت اين است كه به محض بازگشت به هلند بايد روی دو طرح مختلف كار كنم كه اگر تمام وقتم را هم برای تحقيق و نوشتنشان بگذارم باز وقت كم خواهم آورد. اين است كه به ناچار تا آخر تابستان به خودم مرخصی می دهم و موقتا به نوشتن اين روزنوشتها خاتمه می دهم با اينكه دهها مطلب برای نوشتن در ذهن و پيش رو دارم.
در اين دوره نه ماهه (از آگوست گذشته تا كنون) كه به نوشتن اين يادداشتها مشغول بودم با دوستان تازه ای آشنا و همقلم شده ام كه تك تكشان برايم عزيزند و اگر به حساب تبعيض نگذاريد، آنانكه از ايران با من تماس می گرفتند احساس شيرينی در من ايجاد می كردند كه وصف كردنش در فضائی كه اكنون در آنم (يعنی در فرودگاه لس آنجلس) برايم عملی نيست. دلم مى خواست چند تكه با نمك از يادداستهای امير اسدالله علم برايتان نقل كنم كه تازه خواندن سومين جلد از آنرا آغاز كرده ام و لابد تا برسم به هلند تمامش خواهم كرد. از دو مجلد قبلى دهها يادداشت برداشته ام كه اگر امكان ادامه نوشتن داشتم به تفصيل بدانها می پرداختم.
بيائيد اين نوشته كوتاه را به عنوان پايان يك دوره از روزنوشتهايم بپذيريد. من در اولين فرصت كه به گمانم در پايان تابستان امسال خواهد بود نوشتن دور تازه اى از "از دور بر آتش" را در همين صفحه آغاز خواهم كرد.
با مهر و دوستی فراوان براى تك تك شما عزيزان.
رضا علامه زاده


Posted by reza at May 6, 2004 02:18 PM
مطالب مرتبط