يكى از خوانندگان سايت من پرسيده است كه آيا "فيلم حرف بزن تركمن" را من ساختهام يا نه. اين پرسش مرا به ياد خاطرهاى انداخت كه در موخره كتاب "سراب سينماى اسلامى ايران" به آن پرداختهام و بازگوئىاش را، گرچه ربط مستقيمىى به اين پرسش ندارد، خالى از لطف نمىبينم.
در بحبوحه انقلاب، روزهاى خون و آتش و اميد، جلوى دانشگاه در جمع كوچكى از دانشجويان ايستاده بودم. تازه از زندان آزاد شده بودم و به هر گوشه سرك مىكشيدم. دختر خانمى كه مرا شناخته بود با محبتى خالصانه به من گفت كه عاشق فيلمهاى من است. وقتى از او پرسيدم كداميك ار فيلمهاى مرا ديده است فكر كوتاهى كرد و به سادگى گفت: هيچكدام!
يكسال بعد در اولين ماههاى تجاوز نظامى عراق به ايران پس ار دوندگيهاى بسيار اجازه سفر به جنوب را از "واحد جنگ" تلويزيون گرفتم و با اكيپ كوچكى براى فيلمبردارى به جنوب رفتم. آبادان محاصره كامل بود و ورود به آن نياز به "تذكره" داشت. تذكره را يك جوان حزبالهى كه اطلاعات امنيتى فراوانى داشت از طرف فرماندار آبادان به متقاضيان مىداد. دفتر كارش كانتينى بود كه در ماهشهر ﴿بندر خمينى﴾ قرار داشت و صف طولانى كسانى كه به دلائل بسيار بايد به آبادان مىرفتند پشت آن تشكيل مىشد. يكى از افراد اكيپ كه كارت من را براى گرفتن تذكره برده بود دست خالى باز گشت و گفت كه جوانك ترا شناخته است و مىخواهد با خودت حرف بزند. نيمساعتى كشيد تا نوبت من شد. جوان پس از يكى دو سئوال معمولى در مورد علت سفر من به آبادان مستقيم در چشمهايم نگاه كرد و گفت به خاطر احترامى كه به من مىگذارد اجازه ورود به آبادان را خواهد داد ولى بايد بدانم كه او از فيلمهاى من نفرت دارد. براى اينكه حرفى زده باشم پرسيدم كدام فيلم من را ديده است. به سادگى گفت: هيچكدام!