September 30, 2003

نوبت عاشقی

تحول اين جناب مخملباف را در كارهاى سينمايى‌اش نه تنها از طريق محتوا و فرم آثارش كه ار طريق عنوان فيلمهايش هم مى‌توان دنبال كرد. كسى كه با عنوانهايى مثل "دو چشم بى‌سو" و "استعاضه" كارهايش را شروع كرده بود به عنوانهاى زيبايى رسيد كه از همه بديع‌ترش براى من همين "نوبت عاشقى"است. اين را من البته بهانه كردم تا با اجازه ايشان از اين عنوان براى اين قطعه استفاده كنم.

وقتى عليرغم يك روز سنگين و پركار باز هم بى‌خوابى به سرم زد و كله سحر بيدارم كرد ديدم كارى قشنگتر از انديشيدن به عشق نمى‌توان كرد. يادم آمد قطعه‌اى نوشته بودم كه بر پيشانى رمانم "تابستان تلخ" مثل مقدمه آمده بود. پيدايش كردم تا اينبار با هم بخوانيمش.

***

عشق آتش است. مى‌سوزاند و خاكستر مى‌كند. از آلوده، خاكسترى پاكيزه مى‌سازد. نانجيب‌ترين ارواح را نجيب مى‌كند. مثل لهيب از آب و باد و خاك عبورت مى‌دهد بى‌آنكه ترت كند و يا گردی از اينهمه بر دامانت بنشاند. مقبولترين باورها در زبانه عشق بی‌اعتبار مى‌شوند و بى‌اعتبارترين سخنها از دم عشق مقبول مى‌افتند.

گاه مثل آب سيلابه مى‌شود. از ريشه مى‌شويد و مى‌برد. با اينهمه سيرابت مى‌كند. جايى ميان اينجا و ابديت جاريت مى‌كند. شناورت مى‌كند. مى‌شويدت به هزار كرور موج، چون آبشارى صخره‌هايش را، چوت رودى بسترش را.

عشق باد است. گردبادى است كه در ميانه‌ات مى‌گيرد و ديوانه‌سر مى‌گرداندت. در چرخشش از تو، او و از او، تو مى‌سازد. دستار، جامه، دامن و پوزارت را يك به يك از تنت برمى‌گيرد و برهنه‌ات مى‌كند، چون نوزاده‌اى از مادر.

و يا خاك است. چون نهالى از درون خود برمى‌آوردت. در آوندهايت چون شير مى‌دود. مى‌خوراند و مى‌نوشاندت و سرانجام به خود بازت مى‌كشد.

و يا همچون خود زندگى معجونى از اين چهار است عشق.

Posted by reza at September 30, 2003 05:35 AM
مطالب مرتبط
Comments

چرا پيغام من پاك شده؟

Posted by: nima taghavi at October 5, 2003 11:55 AM

از عشق گفتید یاد جنازه باور افتادم و قلب زخمی معشوق - معشوق دیوانه ای است که هر صبح پیراهن عشق را در جوی چشمانش می شورد و در صفحه آن چشم می دوزد تا شاید عشق در آن لب به محبت بگشاید- اما وقتی عمیق در اشکهایش می شود می بیند که عشق در آغوش دروغ خفته است و طناب دار معشوقی دیگر را دارد می بافد-
پایدار باشید

Posted by: homeira at October 5, 2003 07:05 AM

قطعه اي به يادم آوردي رضاي جان كه بجاست پيوست متن عشق ات شود اگرو خمسه كند اربعه ات را
توعاشقانه ترين تيشه رابزن فرهاد
به فرق سنگ
وگرنه بزن به ريشه ي خويش
كه مرگ شيرين است

Posted by: Fetross at October 4, 2003 11:03 PM

سلام مطالب زيبايتان را خواندم اميدوارم به وب من هم بياييد

Posted by: اينده پيش رو at October 4, 2003 07:24 PM

سلام و درود
چرا مخملباف از مردم اش قهر كرده؟ آيا او معتقد است كارهايش در بين ايرانيان درآمد خوبي براي او ايجاد نخواهد كرد؟

Posted by: رضايي at October 2, 2003 01:11 PM

biaiid, kami be fekre nun bashim. shekam haye gorosneh, emrooz niaz be ghalam sarayy daran.
az ebtedaye khelghat, ta konun, shaerane shekam sir, kam az ESHGH , nagofteand.
nobate Asheghi pas az Nobate Nan ast.
amma, Nobate Nan che zamanisT ?

Posted by: Dara at October 2, 2003 06:41 AM

استعاذه درست تر يه نظر ميرسد دوست عزيز . اون اسم هم كار حاج محسن نيست كار آقا سعدي شيرازيه.

Posted by: akhavi at October 1, 2003 10:57 PM

استعاذه درست تر يه نظر ميرسد دوست عزيز . اون اسم هم كار حاج محسن نيست كار آقا سعدي شيرازيه.

Posted by: akhavi at October 1, 2003 10:56 PM

salam
kamelan dorost va be hag harf zadid. dar morede makhmalbaf taghiir dorost nist behtar ast az kalameye forsat talabi estefade konim.
shad o piruz bashid.

Posted by: ehsan at October 1, 2003 09:39 PM

در مورد مخملباف بكار بردن كلمه تحول درست به نظر نمي آيد . بهتر است از كلمه فرصت طلبي (اپورتونيسم ) استفاده كرد .

Posted by: siavash at October 1, 2003 08:19 PM

سلام. از خواندن نوشته زيبايتان لذت بردم. دستتان درد نكند.
سخني ناب تر از سخن عشق مي توان يافت؟ شايد هم روا يتي باشد غير قابل توصيف...غير قابل پيشبيني و پيشگيري!! انسان را دگرگون مي كند.
شوق زندگي ميدهد و زندگي را انساني تر!! به اميد اينكه همه به سر زمين عشق گذر كنند!!
پايدار باشيد و دلتان به عشق زنده...

Posted by: yasseman at October 1, 2003 09:46 AM

همه چيز هاي خوب ريشه در خون وشقاوت دارد


نيچه

خوش خيالي ها به ما كم خيانت نكرده اند.همين كه مدام سرمان به ديواره سخته واقعيت ميخورد.بيرحمي را در پس معصوميت ديدن وخون را در زير پوستي صاف.

Posted by: amin at October 1, 2003 05:44 AM