August 1, 2008

«آن مرد»

چندی پیش قصه‌ای برایتان ترجمه کردم با عنوان «آن زن» از «خوزه دونوسو» نویسنده شیلیائی، و ساعتی پیش که برای هزارمین بار به ترانه‌های «روسیو خورادو»، خواننده فقید اسپانیائی، گوش می‌کردم متوجه شدم که عنوان یکی از ترانه‌های بسیار معروف او «آن مرد» است. فکر کردم با ترجمه این ترانه به فارسی تعادلی ایجاد کنم بین «زن» و «مرد» در انتخاب مطالبم برای ترجمه!
اگر کمی فمینیست، به معنای غلط فهمیده شده‌اش در میان برخی از زنان ایرانیِ خارج از کشور باشید، با این ترانه چنان دلتان از دست مردها خنک می‌شود که از شنیدنش سیر نمی‌شوید! ببینید چگونه شروع می‌کند:
مردی که آنجا می‌بینی،
که خیلی باوقار به نظر می‌رسد،
هشیار و جلوه‌فروش،
من او را مثل کفِ دستم می‌شناسم.

مردی که آنجا می‌بینی،
که خودش را جاودانه جلوه می‌دهد،
مهربان و وفادار،
فقط رنجاندن بلد است.

تا اینجا گله گلایه‌هائی است که هر زنی ممکن است از مردی داشته باشد. اما قسمت دل‌خنک‌کن آن اینجاست:

یک بی‌شعورِ تمام عیار است،
یک مغرورِ احمق،
یک دلقکِ دست و دلباز،
ناآگاه و خودپسند،
کینه‌جویِ کوتوله‌ی دورغین،
که دلی در سینه ندارد.

حالا که تا اینجا را ترجمه کردم بگذارید کار را تمام کنم، گرچه به عنوان یک مرد که با مردِ این ترانه احساس «این‌همانی» می‌کنم، کارم به تفِ سربالا می‌ماند!

لبریز از حسادت،
بی‌هیچ دلیل و انگیزه‌ای،
مثل باد، بی‌رحم،
بندرت مهربان،
بی‌اعتماد به خود،
تحمل‌پذیر به عنوان دوست،
غیرقابل تحمل به عنوان عشق.

مردی که آنجا می‌بینی،
که خیلی صمیمی به نظر می‌رسد،
بخشنده و مهربان،
من او را مثل کفِ دستم می‌شناسم.

مردی که آنجا می‌بینی،
که خیلی با اطمینان
پا بر زمین در این جهان می‌کوبد،
فقط رنجاندن بلد است.

برای این‌که اجرای پرخشمِ این ترانه را از «روسیو خورادو» ببینید کافی است روی عکس زیر کلیک کنید. البته اگر مرد هستید و به‌تان برخورد، مسئولیتش با خودتان است!

Posted by reza at August 1, 2008 1:16 PM
مطالب مرتبط