آثار برتر سینماى آمریکاى لاتین: “نَه”، “ماچوکا” و “لَلـِه”

در میان کشورهاى آمریکاى لاتین شیلى همچون برزیل و آرژانتین یکى از پربارترین سینماها را دارد. گرچه در دوران پانزده سالهى دیکتاتورى "آگوستو پینوشه" (١٩٧٣-١٩٨٨) و سانسور شدید هنرمندان، این سینما افت چشمگیرى داشت اما پس از اسقرار دموکراسى، هم از نظر کمى و هم کیفى، رشد قابل ملاحظهاى داشته است. جالب این که مطرحترین فیلمهائى که پس از دیکتاتورى نظامى در شیلى در جهان شهره شدند سوژههائى مرتبط با دوره دیکتاتورى بویژه در مورد عمر کوتاه حکومت مردمى "سالوادور آلنده" داشتهاند، مثل دو فیلم بسیار معروف "نَه" و "ماچوکا" که به موضوعاتشان مختصرا خواهم پرداخت. البته فیلم مورد نظرم براى معرفى کاملتر در این مطلب، فیلم بسیار انسانى "لَلـِه" یا "خدمتکار" است.

پیش از پرداختن به دو فیلم "نَه" و "ماچوکا" لازم است این را بگویم که تلفظ درست نام سالوادور آلنده، سالوادور آیـِنده است ولى چون این غلطِ مصطلح در زبان ما خیلى جاافتاده است من هم در این متن از نوشتن درستِ آن درمىگذرم.

فیلم "نَه" محصول سال ٢٠١٢ به کارگردانى "پابلو لارائین" تا کنون تنها فیلم شیلیائى است که نامزد اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسى زبان شده. این فیلم با بازى چشمگیر "گائل گارسیا برنال"، بازیگر سرشناس مکزیکى، چندین جایزه از جشنوارههاى مهم سینمائى جهان را نصیب سازندگانشان کرده است. موضوع فیلم مربوط به سال ١٩٨٨ است وقتى که ژنرال پینوشه تحت فشار جنبش دموکراسىطلبى داخل و شرائط مساعد جهانى ناچار به پذیرش رفراندوم شد. مردم شیلى مىتوانستند در این رفراندومِ سرنوشتساز با راى "آرى" یا "نه" در مورد ادامه یا عدم ادامهى حکومت پینوشه براى هشت سال دیگر نظر بدهند.

poster%20no.jpg

قهرمان قصهى فیلم "نَه" جوانى است که براى یک شرکت تبلیغاتى ایدههاى مناسب مىدهد. او با کمک همکاران و همفکرانش در تلاش است تا موثرترین لوگوى کمپین "نه" را طراحى کند و فیلم کوتاه تبلیغاتى آن را بسازد. در طرف مقابل، تلاشگران کمپین "آرى" نیز که از پشتیبانى فعال نظامیان برخوردارند به شدت در تکاپو هستند. فیلم به زیبائى تلاطم دوران گذار از دیکتاتورى به دموکراسى در شیلى را به تصویر کشیده و همچنان که مىدانیم رفراندوم، علیرغم همهى تشبثات و سنگاندازىهاى نظامیان و هوادارانشان، با راى "نه" به پینوشه عصر تازهاى در تاریخ معاصر شیلى گشود.

اگر فیلم "نه" آخرین روزهاى دیکتاتورى نظامى در شیلى را به تصویر کشیده فیلم "ماچوکا" محصول سال ٢٠٠۴ و ساختهى "آندرس وود" به آخرین روزهاى حکومت سالوادور آلنده و آغاز کودتاى نظامیان پرداخته است.

ماچوکا در این فیلم نام یک پسربچه فقیر حلبىآبادنشین است که همراه با چهار پسربچه فقیر دیگر به مدرسهاى وارد مىشود که متعلق به فرزندان ثروتمندان است. مدیر مدرسه، یک کشیش آگاه، تحت تاثیر برنامههاى دولت سالوادور آلنده براى حمایت از اقشار کمدرآمد، این پنج پسر فقیر را به مدرسهاش مىآورد به این امید که کودکان طبقات بالاتر درکى از جامعهشان پیدا کنند. درگیرىها و رفاقتهاى این دو طبقهى کاملا متمایز موضوع اصلى این فیلم دیدنى است. فیلم در نهایت با کودتاى نظامیان، اخراج مدیر مدرسه، و تخریب حلبىآبادِ محل زندگى ماچوکا پایان مىگیرد.

poster%20machuca.jpg

و اما من این مطلب را در اصل به فیلم "لَلـِه" محصول سال ٢٠٠٩ و ساختهى "سباستین سیلوا" اختصاص دادهام که نامزد "گلدن گلاب" و برنده چندین جایزه در جشنوارههاى معتبر جهانى است.

للـه قصهى "راکل" خدمتکار چهلویک ساله است که از هیجده سالگى در خانهى خانوادهى "بالدِس" للـهی چهار بچهى این خانواده بوده که حالا بین شش-هفت، تا پانزده-شانزده سال سن دارند. فیلم با مراسم چهلمینویکمین سال تولد راکل به ابتکار "پیلار"، خانم مهربان خانه که همسن و سال خود او مىنماید، آغاز مىشود. در اولین دقایقِ فیلم بهروشنى مىبینیم که راکل زنى است بریده از جهان پیرامونش، تُرشرو و غمگین و دلمرده، که شادى خانواده و کادوها و شمعهاى روشن شده روى کیک تولدش هم بهسختى مىتواند دلش را باز کند.

راکل که از نوجوانى تنها لذتش اظهار رضایت خانواده از وفادارى، نظافت و محبت به کودکانشان بوده است از سردرد و سرگیجهاى مزمن رنج مىبرد که به ناچار هر روز بارها نیاز به دارو دارد. پیلار که نگران سلامت خدمتکار وفادارش است وقتى بیمارى راکل شدت مىیابد تصمیم مىگیرد خدمتکار تازهاى براى کمک به راکل بیاورد. و این البته آخرین چیزى است که راکل از ارباب مهربانش انتظار دارد!

راکل خود را به همان اندازه صاحب این خانه مىداند که خانم و آقایش را، و حضور هیچکس را در حیطهى کارىاش نمىپذیرد. قصه از این جا تازه آغاز مىشود.

poster%20la%20nana%202.jpg

اولین خدمتکارى که پیلار براى کمک به راکل به خانه مىآورد یک دختر جوان روستائى ساده از اهالى پِروست (پروئىها معمولا براى یافتن کارهای ساده به شیلى مىآیند). وقتى برخورد سرد و بىاعتنائى کامل راکل این دختر ساده را از پذیرش کار نمىرماند راکل دست به کارهائى عجیب و غریب مىزند. او بچه گربهى ملوس دختر خانه که به دست خدمتکار تازه سپرده شده را از دیوار به بیرون مىاندازد تا برای او مشکل ایجاد کند. حتی وقتى خدمتکار تازه در حیاط است در ورودی ساختمان را برویش مىبندد و به این بهانه که صداى در را نشنیده او را پشت در نگاه مىدارد!

خدمتکار بعدى زنى است پابهسن و سردوگرم چشیده که سابقه طولانى در خدمتکارى در خانهى این و آن دارد. این بار راکل است که با بىاعتنائى خدمتکار تازه روبرو مىشود. با این حال نقشهاش مىگیرد و او را هم به بهانهاى به حیاط میفرستد و در را رویش مىبندد، آنهم درحالیکه خدمتکار غذا را در فِر روشنِ آشپزخانه گذاشته است! زن مسن وقتى از باز شدن در ناامید مىشود براى جلوگیرى از سوختن غذا ناچار از دیوار به پشت بام بالا مىرود و با دست و پائى خراشیده خود را به راکل مىرساند و با مشت و لگد به جانش مىافتد! پیلار، خانم خانه که مهرش به للـهی بچههایش خدشهناپذیر است همهی اینها را میشنود ولی پشت گوش میاندازد.

خدمتکار سومی که پیلار به خانه میآورد اما زندگى راکل را دگرگون مىکند. "لوسى" یک دختر زندهدل شهرستانى است که درست برخلاف راکل از همه چیز زندگی لذت مىبرد. او که همان شب اول پس از فراغت از کار با گوشیِ واکمَن بر گوش در خیابان دویده است وقتى فردای آنروز با تاکتیک تکرارى راکل پشت در خانه در حیاط مىماند هیچ اصرارى براى بازگشت به ساختمان خانه نشان نمىدهد. به جایش لخت مادرزاد در حیاط بزرگ و خلوت خانه براى خودش آفتاب مىگیرد! شور و سرزندگى لوسى و اهمیت ندادن به بدقلقىهاى راکل حسى را در او بیدار مىکند که تا کنون نمىشناخته؛ حس تماس مستقیم و بىواسطه با دنیاى بیرون از چهاردیوارى خانه، و نگاه مثبت به زندگی.

رابطهى راکل و لوسى بر خلاف انتظار اهالى خانه به خوبی پیش میرود. آخر هفته بعد، وقتى لوسى مىخواهد به دیدار خانوادهاش به شهرستان برود راکل هم با او همراه مىشود. این سفر بلند با اتوبوس به یک شهر دیگر، تماس با یک خانواده گرم و مهربان شهرستانى، و حتى مورد توجه مردى قرار گرفتن در یک مهمانى، عشق به زندگى را در راکلِ دلمرده و بریده از دنیا بیدار مىکند.

حالا خانم و آقاى "بالِدس" براى اولین بار صداى خندهى راکل را که با بچهها سربهسر مىگذارد مىشنوند؛ بچههائى که للـهشان بوده و بزرگشان کرده است.

فیلمساز در یک شگردِ ساختارى زیبا، همانطور که فیلم را با جشن تولد راکل آغاز کرده بود با مراسم جشن تولد لوسى به سراشیب پایان نزدیک میکند؛ جشن تولدی که به ابتکار راکل با حضور همهی افراد خانوادهی بالدِس در آشپزخانه، مقر فرمانروائى راکل، ترتیب داده مىشود!

سباستین سیلوا، نویسنده و کارگردان فیلم، با ظرافت عمق ذهن شخصیتهاى اصلى فیلمش را مىکاود و مهربانى، این شریفترین حس انسانى را، وراى ظاهر تلخ رویدادهاى روزمره به نمایش مىگذارد.

فیلم با صحنهی دویدن راکل در خیابان پس از فراغت از کار روزانه، با گوشی واکمَن بر گوش پایان مییابد که نشانگر آغاز زندگی تازهی راکل است پس از ترک لوسی و بازگشت او به شهرستان. 

از آنجا که در اینترنت نسخهى با کیفیت از این فیلمها نیافتم تنها آنونس آنان را در اینجا مىآورم.

آنونس انگلیسى فیلم "نه":


آنونس فیلم "ماچوکا" با زیرنویس انگلیسى:


آنونس فیلم "للـه" با زیرنویس انگلیسى:

آثار برتر سینماى آمریکاى لاتین: “نَه”، “ماچوکا” و “لَلـِه”

در میان کشورهاى آمریکاى لاتین شیلى همچون برزیل و آرژانتین یکى از پربارترین سینماها را دارد. گرچه در دوران پانزده سالهى دیکتاتورى "آگوستو پینوشه" (١٩٧٣-١٩٨٨) و سانسور شدید هنرمندان، این سینما افت چشمگیرى داشت اما پس از اسقرار دموکراسى، هم از نظر کمى و هم کیفى، رشد قابل ملاحظهاى داشته است. جالب این که مطرحترین فیلمهائى که پس از دیکتاتورى نظامى در شیلى در جهان شهره شدند سوژههائى مرتبط با دوره دیکتاتورى بویژه در مورد عمر کوتاه حکومت مردمى "سالوادور آلنده" داشتهاند، مثل دو فیلم بسیار معروف "نَه" و "ماچوکا" که به موضوعاتشان مختصرا خواهم پرداخت. البته فیلم مورد نظرم براى معرفى کاملتر در این مطلب، فیلم بسیار انسانى "لَلـِه" یا "خدمتکار" است.

پیش از پرداختن به دو فیلم "نَه" و "ماچوکا" لازم است این را بگویم که تلفظ درست نام سالوادور آلنده، سالوادور آیـِنده است ولى چون این غلطِ مصطلح در زبان ما خیلى جاافتاده است من هم در این متن از نوشتن درستِ آن درمىگذرم.

فیلم "نَه" محصول سال ٢٠١٢ به کارگردانى "پابلو لارائین" تا کنون تنها فیلم شیلیائى است که نامزد اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسى زبان شده. این فیلم با بازى چشمگیر "گائل گارسیا برنال"، بازیگر سرشناس مکزیکى، چندین جایزه از جشنوارههاى مهم سینمائى جهان را نصیب سازندگانشان کرده است. موضوع فیلم مربوط به سال ١٩٨٨ است وقتى که ژنرال پینوشه تحت فشار جنبش دموکراسىطلبى داخل و شرائط مساعد جهانى ناچار به پذیرش رفراندوم شد. مردم شیلى مىتوانستند در این رفراندومِ سرنوشتساز با راى "آرى" یا "نه" در مورد ادامه یا عدم ادامهى حکومت پینوشه براى هشت سال دیگر نظر بدهند.

poster%20no.jpg

قهرمان قصهى فیلم "نَه" جوانى است که براى یک شرکت تبلیغاتى ایدههاى مناسب مىدهد. او با کمک همکاران و همفکرانش در تلاش است تا موثرترین لوگوى کمپین "نه" را طراحى کند و فیلم کوتاه تبلیغاتى آن را بسازد. در طرف مقابل، تلاشگران کمپین "آرى" نیز که از پشتیبانى فعال نظامیان برخوردارند به شدت در تکاپو هستند. فیلم به زیبائى تلاطم دوران گذار از دیکتاتورى به دموکراسى در شیلى را به تصویر کشیده و همچنان که مىدانیم رفراندوم، علیرغم همهى تشبثات و سنگاندازىهاى نظامیان و هوادارانشان، با راى "نه" به پینوشه عصر تازهاى در تاریخ معاصر شیلى گشود.

اگر فیلم "نه" آخرین روزهاى دیکتاتورى نظامى در شیلى را به تصویر کشیده فیلم "ماچوکا" محصول سال ٢٠٠۴ و ساختهى "آندرس وود" به آخرین روزهاى حکومت سالوادور آلنده و آغاز کودتاى نظامیان پرداخته است.

ماچوکا در این فیلم نام یک پسربچه فقیر حلبىآبادنشین است که همراه با چهار پسربچه فقیر دیگر به مدرسهاى وارد مىشود که متعلق به فرزندان ثروتمندان است. مدیر مدرسه، یک کشیش آگاه، تحت تاثیر برنامههاى دولت سالوادور آلنده براى حمایت از اقشار کمدرآمد، این پنج پسر فقیر را به مدرسهاش مىآورد به این امید که کودکان طبقات بالاتر درکى از جامعهشان پیدا کنند. درگیرىها و رفاقتهاى این دو طبقهى کاملا متمایز موضوع اصلى این فیلم دیدنى است. فیلم در نهایت با کودتاى نظامیان، اخراج مدیر مدرسه، و تخریب حلبىآبادِ محل زندگى ماچوکا پایان مىگیرد.

poster%20machuca.jpg

و اما من این مطلب را در اصل به فیلم "لَلـِه" محصول سال ٢٠٠٩ و ساختهى "سباستین سیلوا" اختصاص دادهام که نامزد "گلدن گلاب" و برنده چندین جایزه در جشنوارههاى معتبر جهانى است.

للـه قصهى "راکل" خدمتکار چهلویک ساله است که از هیجده سالگى در خانهى خانوادهى "بالدِس" للـهی چهار بچهى این خانواده بوده که حالا بین شش-هفت، تا پانزده-شانزده سال سن دارند. فیلم با مراسم چهلمینویکمین سال تولد راکل به ابتکار "پیلار"، خانم مهربان خانه که همسن و سال خود او مىنماید، آغاز مىشود. در اولین دقایقِ فیلم بهروشنى مىبینیم که راکل زنى است بریده از جهان پیرامونش، تُرشرو و غمگین و دلمرده، که شادى خانواده و کادوها و شمعهاى روشن شده روى کیک تولدش هم بهسختى مىتواند دلش را باز کند.

راکل که از نوجوانى تنها لذتش اظهار رضایت خانواده از وفادارى، نظافت و محبت به کودکانشان بوده است از سردرد و سرگیجهاى مزمن رنج مىبرد که به ناچار هر روز بارها نیاز به دارو دارد. پیلار که نگران سلامت خدمتکار وفادارش است وقتى بیمارى راکل شدت مىیابد تصمیم مىگیرد خدمتکار تازهاى براى کمک به راکل بیاورد. و این البته آخرین چیزى است که راکل از ارباب مهربانش انتظار دارد!

راکل خود را به همان اندازه صاحب این خانه مىداند که خانم و آقایش را، و حضور هیچکس را در حیطهى کارىاش نمىپذیرد. قصه از این جا تازه آغاز مىشود.

poster%20la%20nana%202.jpg

اولین خدمتکارى که پیلار براى کمک به راکل به خانه مىآورد یک دختر جوان روستائى ساده از اهالى پِروست (پروئىها معمولا براى یافتن کارهای ساده به شیلى مىآیند). وقتى برخورد سرد و بىاعتنائى کامل راکل این دختر ساده را از پذیرش کار نمىرماند راکل دست به کارهائى عجیب و غریب مىزند. او بچه گربهى ملوس دختر خانه که به دست خدمتکار تازه سپرده شده را از دیوار به بیرون مىاندازد تا برای او مشکل ایجاد کند. حتی وقتى خدمتکار تازه در حیاط است در ورودی ساختمان را برویش مىبندد و به این بهانه که صداى در را نشنیده او را پشت در نگاه مىدارد!

خدمتکار بعدى زنى است پابهسن و سردوگرم چشیده که سابقه طولانى در خدمتکارى در خانهى این و آن دارد. این بار راکل است که با بىاعتنائى خدمتکار تازه روبرو مىشود. با این حال نقشهاش مىگیرد و او را هم به بهانهاى به حیاط میفرستد و در را رویش مىبندد، آنهم درحالیکه خدمتکار غذا را در فِر روشنِ آشپزخانه گذاشته است! زن مسن وقتى از باز شدن در ناامید مىشود براى جلوگیرى از سوختن غذا ناچار از دیوار به پشت بام بالا مىرود و با دست و پائى خراشیده خود را به راکل مىرساند و با مشت و لگد به جانش مىافتد! پیلار، خانم خانه که مهرش به للـهی بچههایش خدشهناپذیر است همهی اینها را میشنود ولی پشت گوش میاندازد.

خدمتکار سومی که پیلار به خانه میآورد اما زندگى راکل را دگرگون مىکند. "لوسى" یک دختر زندهدل شهرستانى است که درست برخلاف راکل از همه چیز زندگی لذت مىبرد. او که همان شب اول پس از فراغت از کار با گوشیِ واکمَن بر گوش در خیابان دویده است وقتى فردای آنروز با تاکتیک تکرارى راکل پشت در خانه در حیاط مىماند هیچ اصرارى براى بازگشت به ساختمان خانه نشان نمىدهد. به جایش لخت مادرزاد در حیاط بزرگ و خلوت خانه براى خودش آفتاب مىگیرد! شور و سرزندگى لوسى و اهمیت ندادن به بدقلقىهاى راکل حسى را در او بیدار مىکند که تا کنون نمىشناخته؛ حس تماس مستقیم و بىواسطه با دنیاى بیرون از چهاردیوارى خانه، و نگاه مثبت به زندگی.

رابطهى راکل و لوسى بر خلاف انتظار اهالى خانه به خوبی پیش میرود. آخر هفته بعد، وقتى لوسى مىخواهد به دیدار خانوادهاش به شهرستان برود راکل هم با او همراه مىشود. این سفر بلند با اتوبوس به یک شهر دیگر، تماس با یک خانواده گرم و مهربان شهرستانى، و حتى مورد توجه مردى قرار گرفتن در یک مهمانى، عشق به زندگى را در راکلِ دلمرده و بریده از دنیا بیدار مىکند.

حالا خانم و آقاى "بالِدس" براى اولین بار صداى خندهى راکل را که با بچهها سربهسر مىگذارد مىشنوند؛ بچههائى که للـهشان بوده و بزرگشان کرده است.

فیلمساز در یک شگردِ ساختارى زیبا، همانطور که فیلم را با جشن تولد راکل آغاز کرده بود با مراسم جشن تولد لوسى به سراشیب پایان نزدیک میکند؛ جشن تولدی که به ابتکار راکل با حضور همهی افراد خانوادهی بالدِس در آشپزخانه، مقر فرمانروائى راکل، ترتیب داده مىشود!

سباستین سیلوا، نویسنده و کارگردان فیلم، با ظرافت عمق ذهن شخصیتهاى اصلى فیلمش را مىکاود و مهربانى، این شریفترین حس انسانى را، وراى ظاهر تلخ رویدادهاى روزمره به نمایش مىگذارد.

فیلم با صحنهی دویدن راکل در خیابان پس از فراغت از کار روزانه، با گوشی واکمَن بر گوش پایان مییابد که نشانگر آغاز زندگی تازهی راکل است پس از ترک لوسی و بازگشت او به شهرستان. 

از آنجا که در اینترنت نسخهى با کیفیت از این فیلمها نیافتم تنها آنونس آنان را در اینجا مىآورم.

آنونس انگلیسى فیلم "نه":


آنونس فیلم "ماچوکا" با زیرنویس انگلیسى:


آنونس فیلم "للـه" با زیرنویس انگلیسى: