داستان دو روزى که خدا مرده است!

سینماى کشور فقرزدهى پِرو، سینمائى است بسیار ناشناخته حتى در خودِ قارهى وسیع آمریکاى لاتین. با این همه در پانزده سالى که از قرن حاضر مىگذرد همین سینما دو سه بار حضورى چشمگیر در جشنوارههاى معتبر جهانى داشته است. یکى از این چند فیلم مطرح، فیلمى است با عنوان "مادینوسا" محصول سال ٢٠٠۶ و اولین ساختهى فیلمساز جوان "کلودیا یوسا".

مادینوسا نام دخترکى است که چهرهى اصلى قصهى کاملا استثنائى فیلم است. ماجرا در روستائى دور افتاده با نامی تخیلی، در یک منطقهى کوهستانى در پِرو مىگذرد جائى که اعتقاد عمیق مذهبى ساکنان بومىاش ملغمهاى است از مذهب کاتولیک و باورهای قدیمى و بومی آنان. بر اساس همین اعتقادات است که مردم این دهکده باور دارند که هر ساله در ایام عیدِ پاک، از عصر روز جمعهاى که مسیح (تجسم خدا بر زمین) بر صلیب مىرود، تا دوشنبه، که روز رستاخیز است و او دوباره برمىخیزد، خدا مرده است و هیچ نظارتى بر کردار بندگانش ندارد و ارتکاب هر گناهى در این دو روز که "زمان مقدس" نام دارد جرم محسوب نمىشود و بىمجازات باقى خواهد ماند!

فیلم با تاکید آشکار بر صحنهاى که در آن مادینوسا پودر مرگِ موش دور خانه مىپاشد تا موشهاى موزى را نابود کند آغاز مىشود و با مشمئزکنندهترین گناه در اولین شب آغاز مراسم ایام عید پاک ادامه مىیابد؛ همخوابگى کدخداى روستا با دختر چهارده سالهی خودش که همان مادینوسا باشد.

فرداى آن شب با ورود بىمقدمهى یک دانشجوى بومشناسى از شهر لیما (پایتخت پرو) به این دهکدهى بریده از جهان، داستان در مسیر تازهاى به حرکت در مىآید.  

اولین دیدار اتفاقى این جوان با مادینوسا در کوچههاى خاکى دهکده وقتى است که دخترک در لباس بلند سفید ملیلهدوزی شده و تاجى بر سر قرار است در نقش باکرهى مقدس در مراسم شرکت کند. پدر دختر، کدخداى دهکده، که از حضور بىوقت دانشجوى بومشناسى سخت دلخور است مردى است میخواره و دائمالخمر، بویژه در این روزهاى جشن. او دانشجو را با اکراه به اتاقی متروکه در خانهاش میبرد و این امکان فراهم میشود تا مادینوسا و دانشجو یکی دو دیدار کوتاه با یکدیگر داشته باشند.


madeinusa02.jpg

بعدتر، درست در میانهى همین مراسم مقدس در کوچههاى دهکده است که دخترک که باکرهگىاش را شب گذشته از دست داده دانشجو را به پسکوچهاى مىکشاند و به سادگى تمام به او مىگوید که خدا تا روز دوشنبه مرده است و او دوست دارد بدون کمترین احساس گناه همانجا با دانشجو بیامیزد؛ که این هماغوشى مرد جوان با دخترک در آن پوشش مذهبی (تجسم عینى مریم مقدس) در کنج یک دیوار، صحنهاى بسیار زیبا در فیلم مىآفریند؛ صحنهاى که مثل برخى دیگر از صحنههاى غریبِ فیلم مرا به یاد فصل‌‌هاى به یاد ماندنى از رمانهاى جاودانهى نویسندگان آمریکاى لاتین مىاندازد که در آنان تمیز میان مراسم مذهبی و بومی و واقعیت و تخیل براى خواننده ناممکن است. 

فیلمساز به توجیه حضور این دانشجو، تماشاگر را به همراه او و کدخدا به محلههاى مختلف دهکده مىبرد و با آداب و رسوم مردم آشنا مىکند. فیلم سرشار است از مراسم ویژه مذهبى و بومى کوهنشینان پروئى که به اختصار بیان شده، و به زیبائى با خط اصلى قصه گره خوردهاند. 

از گفتگوى مادینوسا و خواهر کوچکترش در مىیابیم که مادرشان سالها قبل خانه را ترک کرده و به لیما رفته است و کسى از او خبرى ندارد. آشنائى با دانشجو حالا فکر فرار از خانه و رفتن به لیما را در ذهن دخترک بیدار کرده است ولى او اصرار دارد قبل از بامداد دوشنبه فرار کند تا خدا او را نبیند!

تاثیر ناخودآگاه دانشجو بر ذهن این دخترک ساده در مسیر آگاه شدن به پوچى باورهائى از این دست، در پایان فیلم به روشنى دیده مىشود، بویژه در آخرین شبِ "زمان مقدس" که یک بار دیگر مورد تجاوز پدر مستش قرار مىگیرد. 

درست در لحظهى اعلام پایان "زمان مقدس" توسط پیرمردى که در میدان دهکده ساعت به ساعت وقت را از روى میزان تاریک روشنى آسمان تعیین مىکند، مادینوسا در سوپ مورد علاقه پدرش پودر مرگِ موش مىریزد و بىهیچ احساس گناهى سوپ را به پدر بیهوشِ در رختخواب افتادهاش مىخوراند، و پس از اطمینان از مرگ او با همان اتوبوس لکنتهاى که دانشجو را به دهکده آورده بود به لیما مىرود.  

آنونس فیلم

کارگردان فیلم، کلودیا یوسا، که بردارزادهى نویسندهى نامدار پروئى، "ماریو بارگاس یوسا" برنده ى نوبل ادبیات سال ٢٠١٠ است، با این اولین فیلم بلندش نامى از خود در سینماى پرو بجا گذاشته است. البته به اعتقاد من او در نوشتن فیلمنامهى فیلم موفقتر از کارگردانى آن عمل کرده است و خامدستى در بیان تصویرى در برخى لحظات فیلم احساس مىشود (فیلمنامهى او قبل از فیلم شدن در بخش مخصوص به فیلمنامههاى منتشر نشده در "جشنوارهى سینماى نوین آمریکاى لاتین" در هاوانا جایزه اصلى را برده بود). و بالاخره  فضاى تاریک روشن دائمى فیلم با فیلمبردارى بسیار حرفهاى، احساس درونى کاراکترها را به خوبى به تماشاگر انتقال مىدهد.

در پایان به یک نکته اشاره کنم: نام دخترکِ قهرمان قصه با حروف لاتین، که عنوان فیلم نیز هست، شامل همان حروفى است که عبارت "ساخت آمریکا" از آنان تشکیل مىشود: Madeinusa, Made In USA

در فیلم اشارهاى گذرا به این بازى لُغَوى شده ولى هیچ عمقى در این بازى نیست. اگر آپلود کننده فیلم در یوتیوب که لینکش را در زیر مىآورم، عنوان فیلم را به صورت درست، همانطور که در پوستر و تیتراژ و صفحات رسمى جشنوارهها آمده نوشته بود من نیز مثل اغلب نقدنویسان اصلا اشارهاى به آن نمىکردم.

فیلم کامل به زبان اسپانیائی