تصویر عریان عفریت جنگ در یک رمان

[این مطلب را  حدود ده روز پیش در سایت های مختلف منتشر کرده ام که حالا فرصت انتشارش را در وبلاگم  یافته ام.]

هیچوقت شده یک رمانى را خوانده باشید و نسخه اى از آن را هم داشته باشید و حتى فیلمش را هم دیده باشید باز وقتى در یک کتابفروشى چشمتان به چاپ تازه اى از آن مى افتد نتوانید جلوى وسوسه تان را بگیرید و یک نسخه از آن کتاب را بخرید؟

براى من پیش آمده! دیروز در یک کتابفروشى چاپ جدیدى از رمان تکاندهنده ى دالتون ترومبو با عنوان: "Johnny Got His Gun" که مى شود آن را به فارسى "جانى اسلحه دارد" یا تحت اللفظى تر، "جانى اسلحه اش را برداشت" ترجمه کرد، به چشمم خورد و چاره اى جز خریدنش نداشتم! 

نمى دانم چقدر با این رمان و خالقش آشنائى دارید. دالتون ترومبو در اصل فیلمنامه نویس بود که غیرممکن است عنوان فیلمنامه هائى که نوشته و فیلم شده اند را نشنیده باشید: اسپارتاکوس، اکسدوس، آن مرد شجاع، شجاعان تنهایند، پاپیلون، و… و سیاهه پرافتخار بلندى از فیلمنامه هاى دیگر. 

اما شهرت دالتون ترومبو بسیار فراتر از فیلمنامه هایش است. او یکى از ده نفر دست اندر کار سینما در هالیوود بود که در دوره ى معروف به مک کارتیسم در آمریکا بعنوان عنصر چپگرا به همراه نه نفر دیگر از همکاران سینمائیش حاضر به همکارى با کمیته ى تفتیش عقاید نشد و به دلیل دفاع جانانه اش از آزادى بیان یک سال به حبس افتاد. او حتى پس از پایان محکومیتش به همراه برتولت برشت و چارلى چاپلین در لیست سیاه قرار گرفت و از کار در سینما ممنوع شد. جالب اینکه در همین دوره یک بار با نام مستعار "رابرت ریچ" فیلمنامه "آن مرد شجاع" را نوشت، و بار دیگر به اسم یک آدم واقعى ولى غیرنویسنده به نام "یان مک لیلان هانتر" فیلمنامه "تعطیلات رومى" را خلق کرد که هر دو جایزه اسکار بهترین فیلمنامه را ربودند!

ماجراى دادگاه و زندانش را ترومبو در کتاب کوچکى که سال ها ممنوع بود با عنوان "سال هاى وزغ" نوشت و منتشر کرد (من پانزده بیست سال پیش این کتاب را به فارسى برگردانده و در یک نشریه ماهانه که عنوانش از ذهنم رفته و در آلمان زیر نظر باقر مرتضوى منتشر مى شد بصورت پاورقى انتشار داده ام). 

و اما رمانى که انگیزه نوشتن این مطلب شد و من همیشه براى یافتن معادل فارسى عنوانش مشکل دارم، به اعتقاد من ضدجنگ ترین رمانى است که تا کنون نوشته شده است (ادعاى کوچکى نیست ولى تردید در بیان آن ندارم). این رمان که براى اولین بار در سال ١٩٣٩ یعنى در آغاز جنگ دوم جهانى نوشته و منتشر شده قصه ى تکاندهنده ى "جانى" یک جوان ساده که براى شرکت در جنگ به سربازى مى رود را روایت مى کند. در همان فصل آغازین رمان به تدریج در مى یابیم که او در اثر انفجار بمب نه تنها دست و پا و چشم و گوشش را از دست داده بلکه چیزى جز تکه گوشت باند پیچیده اى نیست. اما مغزش مثل ساعت، دقیق و هشیار کار مى کند. و همین مغز هشیار و حساس است که واقعیت دردناک جنگ را برایمان تشریح مى کند، آنهم با چنان زبان تاثیرگذارى که خواندن این کتاب در هر دو جبهه ى متخاصم در جنگ دوم جهانى، براى سربازان ممنوع اعلام مى شود!

دالتون ترومبو سه دهه بعد بر مبناى همین رمان تنها فیلم سینمائى اش را کارگردانى مى کند و جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره کن فرانسه را مى برد. دو جایزه اسکارى که با نامهاى ناشناس برنده شده بود سالها بعد به تصویب کمیته ى اسکار، یکى درست قبل از مرگ به خودش (سال ١٩٧۶)، و دومى پس از مرگ دالتون ترومبو به بیوه اش تقدیم شد.

حالا با این تفصیلات اگر شما جاى من بودید چاپ جدید رمانش را نمى خریدید!؟ آنهم در زمانه اى که عفریت جنگ بسیار بیشتر از همیشه چهره نفرت انگیزش را به نمایش گذاشته است؟

 

johnny.JPG j2.JPG