چارلى چاپلین فلامنکو مى‌رقصد!

شاید این عنوان براى برخی از علاقمندان بهاین رشته مطالب، کمى دور از باور باشد ولى اگر حوصله کنند خواهند دید که پُر بىراه نگفتهام. 

بعید است "اپراى کارمن" را نشناسید. شخصیت اصلى این اثر بزرگِ موسیقیدان فرانسوى "ژرژ بیزه"، یک دخترکِ لوندِ کولى است، و ماجراى قصه هم در شهر سیویل در ایالت اندلسِ اسپانیا مىگذرد.

carmen.jpg

و باز هم بعید است اسمى از سهگانهى فلامنکوى "کارلوس سائورا" نشنیده باشید. سائورا در دههى هشتاد قرن گذشته میلادى یعنى حدود سى سال پیش سه فیلم مبتنى بر رقص و آواز فلامنکو ساخت که "کارمن" دومین آن سه است. از اولى یعنى "عروسى خون" در مطلب قبلى نوشتم. از سومى هم که دوباره سازى قصهى "عشق جادوزده" است درمیگذرم چون اگرچه لحظات زیبائی از رقص و آواز فلامنکو در آن است اما با دو اثر قبلی کارلوس سائورا قابل مقایسه نیست. البته سائورا در دههی نود نیز فیلمی در همین زمینه ساخت با عنوان "فلامنکو". با احتساب این یکی میتوان آثار فلامنکوئیاش را بهزبان امروزیها، سهگانهی+یک نامید! اگر فرصتی فراهم شد در مورد فیلم آخر مجزا خواهم نوشت.

طراح رقص و بازیگر اصلى و رقصندهى سهگانهی کارلوس سائورا، "آنتونیو گادِس" است که دیگر باید خوب بشناسیدش. اما شاهبیت این فیلم‌ها از نگاه من همین "کارمن" است، چه از نظر فیلمنامه، چه رقص، و چه کارگردانى.

محض یادآورى، خلاصه قصهى اپراى کارمن که در یکونیم قرنِ گذشته هزاران بار بهاشکال مختلف بر صحنه رفته را بهموجزترین شکل مىآورم: در شهر سیویل یک دخترک زیباى کولى در یک تنباکو فروشى کار مىکند و با قاچاقچیان هم رابطه دارد. "دُن خوزه"، افسر جوانى که براى مقابله با قاچاقچیان بهآنجا فرستاده شده، عاشق کارمن مىشود. کارمن که زنى هوسباز و اهلِ دل است در حالى که به دُن خوزه ابراز عشق مىکند ولى پایبندى به او ندارد و هر بار دلش با کس دیگرى است. 

کارمن در یک درگیرى در تنباکوفروشی، یکى از همکارانش را با چاقو مجروح مىکند و دستگیر مىشود ولى وقتى براى زندان رفتن به دست دُن خوزه سپرده مىشود دُن خوزه فراری‌اش میدهد و خودش بهجرم بىمسئولیتى بهزندان مىافتد. پس از آزادی از زندان، دُن خوزه به گروهِ قاچاقچیان در کوهستان مىپیوندد تا با کارمن بماند ولى حالا دلِ هوسباز کارمن درگیر "اسکامیلو"، گاوباز مشهور سیویل است!

در نهایت کارمن دُن خوزه را ترک مىکند و به همراه اسکامیلو به سیویل مىرود تا در مراسم گاوبازى معشوقش حضور داشته باشد. دُن خوزه نیز خود را به استادیوم گاوبازى مىرساند و دوباره از کارمن مىخواهد از هوسبازى دست بردارد و با او بماند، و وقتى جواب منفى کارمن را مىشنود طاقت نمىآورد و او را با ضربات چاقو بهقتل مىرساند.

کارلوس سائورا بر مبناى این قصه، فیلمنامهاى بسیار خلاقانه مىنویسد که سعی میکنم خلاصهاش کنم: یک کارگردان نمایش موزیکال (فلامنکو/باله) به دنبال بازیگر جذابى مىگردد که بتواند نقش کارمن را بازى کند. در نمایش قرار است خودِ کارگردان نقش دُن خوزه را بازی کند. وقتى کارگردان دختر مورد نظرش را در یک کلاس درس فلامنکو در سیویل پیدا مىکند خود در دام عشق او مىافتد. دختر که نامش هم کارمن است در هوسبازى دست کمى از کارمنِ اپراى بیزه ندارد!

از این پس فیلم با بیان دو قصهى مشابه و موازى تماشاگر را با خود بهپیش مىبرد. مثلا صحنههاى ابراز عشق دُن خوزه به کارمن هم تمرین نمایش است و هم واقعیت. حسادتهاى دُن خوزه به کارمن در متن اصلى، در طول تمرینات از حسادتهاى کارگردان به دخترى که نقش کارمن را بازى مىکند از هم قابل تشخیص نیستند. و بهاین صورت در طول تمرینِ صحنههاى نمایش، مسائل مشابهى در قصه اصلی و در واقعیت رخ مىدهد که هر دو ماجرا را همگام به پایان تراژیکشان نزدیک میکند. 

کلیپى که برایتان انتخاب کردهام، چهار دقیقهی پایانی فیلم کارمن است. در این سکانس هنرپیشگان براى تمرین صحنهاى از نمایشِ کارمن آماده شدهاند که اسکامیلوی گاوباز هم در میانشان است و کارگردان (آنتونیو گادِس در نقش دُن خوزه) از این که کارمن به اسکامیلو زیادى توجه نشان مىدهد عصبى است. آیا بگومگوی بین ایندو، بخشى از نمایشِ کارمن است که دارند تمرین میکنند یا خودشان با هم درگیری دارند؟

تا از حال و هوای تراژیکِ این صحنه در بیائید شما را دعوت میکنم به دو کلیپ از روایتِ اعجوبهی سینما، چارلی چاپلین، از اپرای کارمن نگاه کنید. در کلیپِ یک دقیقهای زیر، چارلى در نقش دُن خوزه در یک مهمانى با اسکامیلو، گاوباز معروفِ شهر سیویل، بر سر جلبِ توجه کارمن رقابت مىکند.

حالا با دیدن رقصِ مثلا فلامنکویِ چارلى چاپلین، مىبینید که عنوانِ این مطلب مندرآوردى نبوده است! و اما بیائید ببینیم صحنهی تراژیکِ مرگ معشوقه بهدست عاشق در اپرای کارمن، در دستِ خلاقِ چاپلین، پدر کمدینهای جهانِ سینما، چگونه به تصویر در میآید.

در این سکانس، دُن خوزه (چارلی) در استادیومِ گاوبازی در سیلویل، چشمش به معشوق بیوفایش میافتد که در کالسکهای کنار رقیب عشقیاش اسکامیلو نشسته و دارند وارد استادیوم میشوند و… و باقی را در کلیپ سه دقیقهای زیر دنبال کنیم.