ناخن خشکی هیلارى کلینتون در افشای رابطه مخفیانه ایران و آمریکا

هیلارى کلینتون در کتاب خاطراتش از چهارسال همکارى با باراک اوباما در مقام وزیر امور خارجه با عنوان "گزینههای سخت"، فصلى را هم به ایران اختصاص داده است. در این فصل که عنوانش "تحریم و ناگفتهها" ست، کلینتون از ماجراى بسیار گفته شدهى تحریمهائى که مستقیم و غیرمستقیم توسط آمریکا بر رژیم اسلامى تحمیل شده و علل و نتایج آن مىنویسد که دستکم من چیز تازهاى در آن ندیدم که قبلا از طرق مختلف نشنیده باشم. 

در "ناگفتهها"یش اما گفتههاى تازه و کمتر شنیده شدهاى یافتم که خواندنش برایم جالب بود هرچند توقعم را برای شنیدن حرفهائی "ناگفته" بهاندازه کافی برنیاورد. با این حال فرازهاى قابل تامل این ناگفتهها را در این جا مىآورم:

«یکى از اولین اقدامات رئیس جمهور [اوباما] این بود که دو نامه به آیتالله خامنهاى نوشت و گشایش دیپلماتیک تازهاى را پیشنهاد کرد. او همچنین یک پیام ویدیوئى خطاب به ملت ایران فرستاد. مثل دهسال پیش از آن که براى همسرم [بیل کلینتون] پیش آمد، این تلاش هم در تهران به دیوار سنگى برخورد کرد. هیچکدام از ما این توهم را نداشتیم که ایران صرفا به این خاطر که رئیس جمهور جدید مىخواهد مذاکره کند رفتارش را تغییر خواهد داد. بلکه معتقد بودیم که تلاش براى مراوده، چنانچه ایران آن را نپذیرد، دست ما را براى اعمال تحریمهاى سنگینتر باز خواهد کرد. باقى دنیا مىدید که این ایرانیها هستند نه آمریکائىها که سرسختى به خرج مى دهند، و این احتمال که از فشار بیشتر بر تهران حمایت کنند را بالا مىبرد.

اولین مسیرى را که بررسى کردیم امکان همکارى در افغانستان بود. قبلترها در سال ٢٠٠١، در اولین روزهاى جنگ، گفتگوهاى آزمایشى در مورد همکارى براى ریشهکنى مواد مخدر و تثبیت موقعیت کشور داشتیم. البته از آن به بعد ایران نقش کمتر سازندهاى بازى کرده بود.» صص ۴٢١ و ۴٢٢

هیلاری کلینتون سپس مىنویسد وقتى سازمان ملل مشغول تدارک کنفرانسى در لاهه در مورد افغانستان بود (مارس ٢٠٠٩) این سازمان تمایل داشت از ایران هم دعوت کند و من پس از مشورت با متحدین ناتو گفتم:

«کنفرانس یک چادر بزرگ است که همه کسانی که مورد یا منافعى در افغانستان دارند مىتوانند در آنجا همدیگر را ملاقات کنند. با این حرف در را براى ایران باز گذاشتم؛ اگر کسى پیدایش مىشد این اولین ملاقات مستقیم ما مىبود. 

در نهایت ایران یکى از معاونان وزرات خارجهاش را به لاهه فرستاد که در سخنرانىاش ایدههاى همکارى مثبتى وجود داشت. من با این دیپلمات دیدار نکردم ولى "جیک سولیوان" را به دیدارش فرستادم تا مسئله احتمال دخالت مستقیم در افغانستان را بررسى کند.» ص ۴٢٢

و چند پاراگراف پائینتر مىنویسد:

«در همان کنفرانس لاهه، ریچارد هالبروک گفتگوى مختصرى در سر میز نهار رسمى با همان دیپلمات داشت، هرچند ایرانیها بعدا این دیدار را حاشا کردند.» 

کلینتون ده دوازده صفحه بعد از تلاش دیگرش براى تماس با مقامات ایرانى حرف مىزند. مىنویسد گرچه بر فشارهاى تحریم ادامه مىدادند ولى همیشه راه را براى مذاکره باز مىگذاشتند. 

«در دسامبر ٢٠١٠ براى شرکت در کنفرانسى در باره امنیت خلیج فارس به بحرین سفر کردم. مىدانستیم که هیئتى به نمایندگى ایران هم قرار است شرکت کند. جدا از تماسهاى ریچارد هالبروک و جیک سولیوان من شخصا هرگز با یک همپاى ایرانى خودم روبرو نشده بودم. من تصمیم گرفتم از فرصت استفاده کرده و پیامى بفرستم. وسط سخنرانىام در مراسم شام در سالن ریتز-کارلتون، مکثى کردم و گفتم: "حالا تمایل دارم هیئت نمایندگى دولت جمهورى اسلامى ایران را در این کنفرانس مخاطب قرار دهم". سالن در سکوت فرو رفت. منوچهر متکى، وزیر خارجه ایران تنها چند صندلى آنطرفتر نشسته بود. گفتم "نزدیک به دو سال پیش پرزیدنت اوباما دست دوستى به سوى دولت شما براى یک گفتگوى صمیمانه دراز کرد. ما همچنان به آن پیشنهاد پایبندیم. شما حق استفاده صلح آمیز از برنامه اتمى را دارید. اما این حق با مسئولیت معقولى همراه است: مسئولیت تمکین کردن به قراردادى که خود امضایش کردهاید، و مسئولیت پاسخگوئى به نگرانى جهان در باره فعالیتهاى اتمىتان. من از شما تقاضا دارم به خاطر مردم خودتان، منافع خودتان، و امنیت مشترک ما این گزینه را انتخاب کنید".

بعد وقتى شام تمام شد و همه داشتند با هم خداحافظى مىکردند من رو به متکى گفتم "سلام، آقاى وزیر!" او چیزى به فارسى زیرلبى گفت و سرش را برگرداند. چند دقیقه بعد باز در راه خروجی با او برخورد کردم. من دوباره سلام دوستانهاى کردم ولى او باز پاسخى نداد. لبخندى با خودم زدم. پرزیدنت اوباما در سخنرانى مراسم تحلیفش به ایران و دیگر کشورهاى منزوى گفت که "ما دست دوستىمان را دراز مىکنیم اگر شما مشت گره کردهتان را باز کنید". متکى همان وقت نشان داد که رسیدن به این هدف چقدر سخت است.» ص ۴٣۴

کلینتون سپس توضیح میدهد که در چنین پسزمینهای بود که در ژانویه ٢٠١١ سلطان عمان به او پیشنهاد مذاکره پنهانی با ایران را داد. گرچه تلاشهای مشابه از راههای دیگر که کلینتون واردش نمیشود به نتیجه نرسیده بود ولی چون سلطان قابوس توانسته بود در مورد آزادی سه کوهنورد آمریکائی که در تهران به اتهام جاسوسی زندانی بودند با موفقیت عمل کند کلینتون به این نتیجه میرسد که این کار به زحمتش میارزد.

«به سلطان [قابوس] گفتم من با پرزیدنت اوباما و همکارانم در واشینگتن گفتگو خواهم کرد… پرزیدنت اوباما نگران اما مشتاق بود. یک بار خودش به سلطان زنگ زد تا قابل اعتماد بودن کانال دیپلماتیک را بسنجد." ص ۴٣۶

هیلاری کلینتون تیم کوچکی را برای دنبال کردن کار تشکیل میدهد ولی تلاش این تیم برای دانستن طرف ایرانی مذاکره به جائی نمیرسد. با مطرح شدن ماجرای طرح ترور سفیر عربستان سعودی در واشینگتن که به ایران نسبت داده شده همه چیز موقتا بههم میخورد.

اما بعد در اواخر سال ٢٠١١ کلینتون دوباره به مسقط میرود تا برای بار دوم با سلطان عمان ملاقات کند. سلطان مجددا بر امکان مذاکره پنهانی تاکید میکند. هیلاری کلینتون از او میخواهد اطمینان بدهد که فرستادگان ایرانی از سوی رهبر ایران صحبت خواهند کرد. او سپس همان جیک سولیوان را برای این دیدار انتخاب میکند چون با دیدن او ایرانیان مطمئن میشدند خود هیلاری کلینتون مستقیما در جریان است.

«در اوائل جولای ٢٠١٢ در یکی از سفرهای ما به پاریس جیک [سولیوان] بدون سروصدا از من جدا شد و به مسقط پرواز کرد. مقصد او به قدری پنهان نگاه داشته شده بود که همسفران ما که چه در کشور و در خارج با او از نزدیک همکاری داشتند باور کردند که مشکل خانوادگی غیرمنتظره ای برایش پیش آمده و نگرانش بودند. جالب است که آنها تا یک سال بعد که خبرش را در روزنامهها خواندند از آن مطلع نشدند.» ص ۴٣٧

کلینتون خیلی سربسته فقط مینویسد:

«وقتی جیک [سولیوان] به عمان رسید به همراه "پونیر" روی کاناپه ای در یکی از خانههای خالی متعلق به سفارت خوابیدند. تیم ایرانی با یک سری درخواستها و پیش شرطها آمد که هیچکدام قابل قبول نبود.»

کلینتون از این قرار بسیار مهم کمترین اطلاعاتی را افشاء نمیکند؛ اینکه تیم ایران از چه کسانی تشکیل شده بود؛ خواستها و پیش شرطهایشان چه بود؛ جلسات در کجا و چگونه انجام میگرفت و بالاخره چه قرار و مدارهائی برای ملاقاتهای بعدی گذاشته شد. او فقط به یک جمعبندی دو خطی از زبان جیک سولیوان اکتفا میکند:

«جیک در گزارشی احساسش را اینگونه بیان کرد که ایرانیها هنوز برای مذاکرات جدی آمادگی ندارند.»

و سپس ادامه میدهد:

«ما موافقت کردیم که این کانال را باز نگه داریم و صبر کنیم تا ببینیم کی شرائط بهتر میشود.» ص ۴٣٨

حالا ما، یعنی من، و شما که دارید این مطلب را میخوانید، میدانیم که "شرائط" یکسالونیم بعد "بهتر میشود"، یعنی وقتی حسن روحانی به ریاست جمهوری میرسد و تیم تازهنفسی به سرکردگی جواد ظریف وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی را برای حل معضل هستهای تعیین میکند. و این همزمان میشود با کنار رفتن خود خانم کلینتون و جایگزینیاش با "جان کری" به عنوان وزیر امور خارجه جدید ایالات متحده آمریکا. و شاید مهمتر از هر دو این جابجائیها، کمر خم کردن علی خامنهای رهبر بیچون و چرای ایران  است زیر فشار تحریمها که خود بر آن نام مضحک "نرمش قهرمانانه" گذاشت!

ولی در پایان اولین دوره ریاست جمهوری اوباما که در واقع هفتههای پایان موقعیت هیلاری کلینتون در مقام وزیر امور خارجه است مجددا:

«عمانیها اشاره کردند که بالاخره ایران با ادامهی مذاکرات پنهانی که تا این حد طول کشیده بود آمادهاند. آنها [ایرانیان] میخواستند معاون وزیر خارجهشان را برای ملاقات با "بیل برن" معاون من بفرستند. ما موافقت کردیم.» ص ۴۴٢

ملاقات بین دو معاون اما چند هفته پس از کنار رفتن هیلاری کلینتون و روی کار آمدن جان کری در مسقط انجام میگیرد و زمینهای میشود برای ملاقاتهای بعدی که باز هم خانم کلینتون با ناخن خشکی از گفتن ناگفتههای آن پرهیز میکند.

هیلاری کلینتون در این کتاب البته به اولین گامها برای مذاکرات علنی بین ایران و آمریکا بعد از کنار رفتنش از مسئولیت وزارت امور خارجه آمریکا نیز اشاراتی گذرا میکند؛ مذاکراتی که در چهارچوب مسئلهی اتمی با گروه موسوم به ١+۵ انجام گرفت و ملاقاتهای مکرر وزیر خارجه جدید ایران و آمریکا را به دنبال داشت. این مذاکرات که یک سالی است در این سو و آنسوی جهان در جریان است از همین مسقط با وساطت شخص سلطان قابوس انجام شد. حالا هم که دارم این مطلب را مینویسم رسما اعلام شده که ملاقات بعدی جواد ظریف و جان کری در مسقط  پایتخت عمان خواهد بود ولی مسلما نه در "خانهای خالی متعلق به سفارت آمریکا"، که احتمالا در یکی از قصرهای سلطان قابوس!

□◊□