چه‌گویم؟ عیب آن شب کوتهى بود!

از سفرى دلپذیر، سرشار از مهربانى و همدلى (همدردى؟) بازگشتهام، و هنوز پس از شباروزى که از رسیدنم به یار و دیار خویش گذشته، ذهنم از یادش جدا نمانده است. 

برنامهى نمایش فیلم "با من از دریا بگو" را "انجمن فرهنگى ایران و دانمارک" در دانشگاه کپنهاک سامان داده بود که به شکلى بسیار سازمانیافته، در سالنى مجهز و با تماشاگرانى مشتاق برگزار شد.

حس همدلى و همدردى با "مادران خاوران" در چشمان اغلب نَمدار کسانى که پس از پایان فیلم در فضائى سخت صمیمانه در انتظار آغاز گفتگو با من بودند به حدى بود که به شکل پیشنهادى گیرا از دهان یکى از تماشاگران درآمد: بیائید با اعلام یک دقیقه سکوت شروع کنیم!

و جمعیت در سکوتی سنگین به پا ایستاد تا به یاد همه بیاورد که چیزهائى در تاریخ یک ملت است که هرگز نباید از یادها برود. 

از تفصیل همصحبتى و همنشینى دلپذیر با یکى از زلالترین دوستانى که مىشناسم، "فریدون وَهمن"، در مىگذرم. فقط قلمم با من قهر مىکند اگر همینقدر ننویسم که همچون قلندرى از پیر دیرش، چه طُرفهها که من از آن عزیز ندیدم و نشنیدم. 

□◊□