مرگ در دریا

نمیدانم دوستان این صفحه چقدر با شعر مجید نفیسی آشنایند. اگر در سالهای "پیشااینترنت!" اهل ورقزدن ماهنامه و گاهنامههای ادبی خارج از کشور بوده باشید بیتردید کارهایش را خواندهاید. در عصر اینترنت اما اشعارش راحتتر در دسترس است. کافی است نامش را "گوگل" کنید تا نه تنها بتوانید اشعار تازهاش را بیابید بلکه بتوانید اغلب کتابهایش را هم دانلود کنید.
حالا چرا دارم این را مینویسم؟ دلیلش شعر زیر است که همین دیروز خواندمش. شعر "مرگ در دریا". اول انگلیسیاش را خوانده بودم. اینقدر فضا و راز و رمز در آن بود که دلم خواست به فارسی برش گردانم. من مترجم نیستم ولی ترجمه، آن هم ترجمه شعر، کم نکردهام. فقط برای دل خودم. اگر اهل موسیقی فلامنکو باشید برگردانهای فارسی مرا از ترانههای کولیها باید دیده باشید.
داشتم میگفتم حسی در شعرهای مجید نفیسی هست که ذهنم را تحریک میکند. این بود که یک بار در ذهنم همین شعر "مرگ در دریا" را به فارسی برگرداندم ولی قبل از اینکه فرصت کنم بر کاغذ بیاورمش دیدم اصل فارسیاش هم وجود دارد! کدام اصل است؟ یعنی مجید این تصاویر زیبای شعری، و این زبان رمزآلودش را اول به فارسی بر کاغذ آورده و بعد انگلیسیاش کرده یا بعکس؟
برای من و شما چه فرقی میکند! فارسیاش این است. امیدوارم شما هم از خواندنش لذت ببرید:
نیای من ابوتراب
پدرِ خاک بود
اما به آب پیوست
و پارهای از دریا شد.

آخرین سفرش به مکه بود.
در بازگشت به کشتی نشست
تا خود را به بوشهر برساند
اما در راه، بیمار شد.
جاشوان، تن تبدارش را
رو به آسمان گذاشتند
و چشمانش برای آخرین بار
ستارهای را دنبال کرد
که راهِ خانه را مینمود.

آنگاه مردی بر او نماز گذاشت
جاشوان پیکرش را
به خیزابهها سپردند،
ماهیانِ آبهای گرم
به گرِدَش حلقه زدند
و همراهش کتابهای او را
به خانه بازگرداند.

من در کتابخانهی پدرم
کتابی از پدربزرگش دیدهام
با جلد سیاه چرمین
در "جبر و اختیار"
و با خود اندیشیدهام:
اگر از راهِ ریگ بازگشته بود
شاید به خاک میپیوست.
□◊□