آقامجتبى، مهدى هاشمى و احمدى‌نژاد، جلوه‌هاى یک نسل چرکین

سیدعلی خامنهاى که منبر خلافت اسلامىاش را بر چرکینترین رفتار ذوبشدگان در ولایتش، از تجاوز به پسر و دختر در زندان کهریزک گرفته تا زیرگرفتن معترضان در روز روشن در خیابانهاى تهران بنا نهاده است حالا براى بیرون راندن مدعیان و سهمطلبانِ قدرتِ بىحد و مرزش با نسل چرکینى روبروست که در نیرنگ و بىاخلاقى، فرزندان خلف خود او و سلفش، روح‌الله خمینى هستند.
آن دوره گذشته است که وقتى بىاخلاقى و تزویر خمینى از حد تحمل مهندس بازرگان یا بنىصدر مىگذشت خودشان آماده کنار کشیدن بودند و بیرون راندنشان از قدرت با یک توطئهى برنامهریزى شده‌ی ساده انجامشدنى بود. این دو که نام بردم، و دهها بلکه صدها چهرهى با شخصیت دیگرى که در مقامهاى پائینترى ماشین حاکمیت اسلامى را مىگرداندند مثل طاهر احمدزادهها و دکتر ورجاوندها و صدر حاج سیدجوادىها، حاضر نبودند به قیمت نابودى شخصیت خود در مقامشان باقى بمانند و بنابراین به راحتى کنار گذاشته مىشدند، اما حالا نسل چرکینى که پروردهى اخلاق منحط حکومت اسلامى است، چه در کمپ احمدىنژاد که مرتضوى نمونهاش باشد، و چه در اردوى به ظاهر خاموش هاشمى رفسنجانى که آقامهدى سرکردهگىاش مىکند، هیچکدام در بهکارگیرى شیوههاى چرکین ولائى براى پیروزى در نبرد قدرت و ثروت، با بیت رهبرى که آقامجتبى در رأسش است، تردیدى به خود راه نمىدهند.
خامنهاى و آقامجتبایش حالا با مدعیانى از جنس خودشان روبرویند که بیرون راندنشان از قدرت به سادگی عملی نیست و بی‌تردید با جلوههاى چرکینى همراه خواهد شد که آنچه در مجلس میان احمدى نژاد و لاریجانى گذشت تنها نمونهى کوچکى از آن است.
پیش از اینکه به نبرد خونبار مافیائى این سه باند، رهبرى و بیتاش، رفسنجانى و طایفهاش، و احمدىنژاد و قوم و خویشش، که به اعتقاد من در افق انتخابات قابل رؤیت است بپردازم اجازه مىخواهم کمى به حاشیه بروم و تکلیفم را با یک نکته روشن کنم: نکتهاى که تخم لقش را "اکبر گنجى" در دهان این و آن شکست و توسط مبارزان مسلمانى که از حاکمیت اسلامى، – و نه از اسلام سیاسى- بریدهاند مرتب تکرار میشود. منظورم "سلطانى" نامیدن ماهیت رژیم خامنهاى در ایران امروز است.
نامگزارى رژیمى که جز "خلافت" اسلامى نیست به "سلطانى"، که نه در معناى فلسفى و نه در هویت سیاسى و عملى به آن نزدیک است، ترفند مسلمانانى است که تلاش مىکنند لکهاى از منجلاب واقعا موجود رژیم اسلامى ایران بر دامان اسلام عزیزشان ننشیند. و طرفه این که کم نیستند سکولارهائى که بىتوجه به انگیزه اینگونه نامگذاریها در تکرار آن همت مىگمارند در حالیکه در هیچ رژیم سلطانى در طول تاریخ وطنمان، نه تنها پس از اسلام که حتى پیش از آن نیز هم، هرگز سلطانى وجود نداشته است که مقام رهبرى مذهبى مردم را نیز به خود بسته باشد. سلاطین با دادن بخشى از اختیارات خود به رهبران مذهبى از حمایت آنان بهره مىگرفتند و با تائید آنان لقب "سایه خدا بر زمین" را به خود مىبستند ولى هرگز جایگزین رهبران مذهبى مردم نمىشدند. آیا مقام و موقعیتى که خامنهاى به عنوان "ولى مطلقه فقیه" در عمل و در قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران دارد همانى است که سلاطین ایران در دههها و سدههاى گذشته داشتهاند؟ بهعنوان نمونه همواره سلاطین اختیار اعلام جنگ را براى خود حفظ مىکردهاند اما آیا امکان اعلام جهاد را هم داشتهاند؟ اگر نه، پس وقتى صفات دقیقى همچون "خلافت" و "ولایت" در فرهنگ سیاسی اسلام وجود دارد چه نیازى است که بهغلط رژیم خامنهاى را رژیمى "سلطانى" بنامیم، مگر اینکه هدفمان منزه نگاه داشتن اسلام از انحرافاتى باشد که پنهان داشتنش دیگر ناممکن شده است؟
تا حاشیه بر متن فزونى نگیرد به اصل مطلب برمىگردم.
براى کسانى که ممکن است همهى درگیرىهاى درونحکومتى را یک بازى تکرارى براى گرم کردن تنور انتخابات بدانند فقط به یادشان مىآورم که این "بازى"ها در اغلب موارد از بسیارى از درگیرىهاى جدى جدىتر، و گاهى حتى خونین از کار در آمده است. درگیرىهاى درونحکومتى در دوره خمینى که به حذف نخست وزیر، تبعید رئیسجمهور، اعدام وزیر امور خارجه، حصر خانگى جانشین ولى فقیه انجامید کمى از یک بازى براى سرگرمى مردم سنگینتر به نظر مىرسد. در دوره خامنهاى هم از این بازىهاى سنگین کم نبودهاند که از آخرینش بیش از سه سال مىگذرد و آنچه در آن برد و باخت شده زندگى تباه شده‌ی دهها مقتول جنبش سبز است و زندانی شدن صدها فعال فرهنگی و سیاسی، و حصر خانگى موسوى و کروبى و رهنورد.
آنچه من در افق نه چندان دوردست سیاسی ایران می‌بینم درگیری چرکین و خونینی است میان آن سه دستهای که نام بردم که دیگر نمیتواند با تعامل و مدارا و وقتکشی به آینده‌ای نامعین موکول شود چرا که انتخابات پیش رو مثل یک ضربالاجل، تاریخ آخرین مهلت مماشات را تعیین کرده است. زندانی و آزاد شدن مهدی هاشمی، زندانی و آزاد شدن سعید مرتضوی، فعال شدن آشکار هاشمی رفسنجانی که طبق روال شناخته شدهاش حرکت در تاریکی با چراغ خاموش را ترجیح میدهد، افشاگری احمدینژاد در مجلس از باجگیری برادران لاریجانی، و اتهامات علی لاریجانی به رئیس جمهور که او را غیرمستقیم متاثر از "منافقین" دانست و با بیان حدیثی "موثق" عمل او را جنگ با خدا نامید تنها "هل من مبارز طلبیدن ها"ئی است برای زورآزمائی نهائی که زمانش همان زمان انتخابات است ولی ابزار نبردش "رای" و "صندوق" نیست بلکه لجنمالی، حذف و زندان است.
کدام باند مافیائی پیروز این نبرد کثیف است بر کسی روشن نیست چرا که سلاح برندهی هر سه دسته، مشابه یک دیگر است؛ سلاحی از جنس تزویر و توطئهچینی، لعابخورده با احادیث موثق اسلامی! یک چیز در هر سه دسته دقیقا مشابه هم است. نه "ایران"، نه "اسلام" و نه "رژیم اسلامی ایران" هیچیک برایشان مقدس نیست و اگر سهمشان از قدرت و ثروت به خطر بیافتد از نابود کردن هیچکدام پرهیز ندارند.

□◊□