خاطرات شیرین اسدالله علم

قبلا هم یکی دو بار وقتی داشتم سه جلد اول یادداشت‌های علم را می‌خواندم تکه‌هائی از آن را در این‌جا آوردم. به عنوان نمونه در مطلبی با عنوان "شاه و من و موتورسیکلت!".

چند روز پیش به همت دوست نازنینی سه جلد بعدی یادداشت‌ها هم به دستم رسید و واقعا دارم از خواندنش لذت می‌برم. جدا از صداقت و صمیمیتی که در آن موج می‌زند، زبان شیرین علم هم سخت برایم دلنشین است. البته این یادداشت‌ها که به حق یکی از منابع موثق تاریخ معاصر ایران نامیده‌ شده کاربردی بسیار بیش از ارزش زبانی‌اش دارد ولی من تا دوستان این قلم نفسی تازه کنند سه چهار تکه شیرین از صفحات آغازین جلد چهارم را رونویس کرده‌ام که در زیر می‌آورم.

یکشنبه 25 فروردین 53

عرض کردم سردار معتمد رشتی پدر اکبرها، یک سالی که در گیلان خشکسالی بود وقتی به اروپا می‌رفته، به برادرش گفته است اگر باران رحمت الهی نازل شد برای دلخوشی به من تلگراف کن. وقتی می‌رود باران و سیل زیاد جاری می‌شود و خرابی زیاد به بار می‌آورد. او به پاریس تلگراف می‌کند که باران رحمت الهی آن قدر بارید که به گور پدر بنده و شما و رعیت، همگی رید! شاهنشاه خیلی خیلی خندیدند.

شنبه 31 فروردین 53

صبح در منزل پذیرائی زیادی داشتم، منجمله یک نفر آخوند خراسانی که اوقاتم را تلخ کرد. اصولا آن‌ها که زندگی‌شان از جهل و نادانی مردم تامین می‌شود کم‌کم یک نوع عمل و حرف ساختگی جزء خمیره آن‌ها می‌شود. حالا این مرد که یک تقاضائی دارد از این جا شروع می‌کند و مشورت می‌دهد که من باید بیشتر به تظاهرات مذهبی بپردازم و چون تا کنون این کار را نکرده‌ام، به این جهت در سالروز درگذشت مادرم مردم مشهد شرکتی در مراسم نکردند. وقتی به او می‌گویم اتفاقا برعکس این بود. آن وقت می‌گوید، خوب قلبا شرکت نکرده بودند. مردکه پدر سوخته بی‌شرف، تو از قلب مردم چه خبر داری؟ بعد معلوم می‌شود با نماینده من در مشهد و بیرجند حرفش شده و تقاضاهایش انجام نگرفته است.

چهارشنبه 4 اردیبهشت 53

از اخبار مهم جهان کمک خارجی پنج میلیون دلاری آمریکاست که به مصر و اسرائیل هم تعلق خواهد گرفت، هر کدام حدود سیصد میلیون دلار. کار ابرقدرت‌ها هم مثل ابرقدرت خداوندی است که به آهو می‌گوید بگریز و به تازی می‌گوید بگیر! نعوذبالله.

جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچ است // هزار بار من این نکته کرده‌ام تقریر

چهارشنبه 18 اردیبهشت 53

صحبت از به هم خوردن اتحاد مصر و لیبی و سوریه شد. شاهنشاه فرمودند آن قدر قذافی دیوانه است که آن دو کشور دیگر فکر کردند هر قدر هم قذافی پول بدهد ارزش همکاری ندارد. من مثلی به خاطرم رسید البته عرض نکردم، و آن این که از قدیم گفته‌اند نه به دیوانه کون بدهید و نه کون دیوانه بگذارید! مجلس خیلی محترم‌تر و رسمی‌تر از آن بود که من چنین عرضی بکنم.