از رنجی که می‌برند

پیش از آنکه خواندن کتاب "یکصد و شصت سال مبارزه با آئین بهائی" را به پایان ببرم، تا بتوانم به خواندن ادامه دهم ناچار، با نوشتن یادداشتی با عنوان "صد و شصت سال تجاوز" دردی که بر سینه‌ام نشسته بود را با تو خواننده‌ی این قلم شریک شدم.  و حالا که خواندن این کتاب هفتصد صفحه‌ای را به پایان برده‌ام وظیفه سنگینی بر شانه‌ام احساس می‌کنم؛ وظیفه‌ی ترغیب هموطنان، به ویژه هموطنان غیربهائی به خواندن این کتاب.

من با "فریدون وهمن" نویسنده این کتاب هم‌نظرم که: «آنچه در این سی سال، از خشونت و کشتار و تبعیض و تحقیر بر سر بهائیان آورده‌اند چیزی نیست که در ضمیر و خمیرمایه همه مردم ایران و خواسته ایشان باشد. ص 649» ولی همانطور که این کتاب به روشنی و مستندگونه نشان می‌دهد ما ایرانیان غیربهائی به درجات و به اشکال مختلف در این همه بیداد که بر هموطنان بهائی‌ مذهبمان رفته است مسئولیت داریم. نویسنده به خوبی به این نکته ظریف آگاه است که «گروه بزرگتری نیز که به هیچ دینی، یا لااقل به آخوند و ملا معتقد نبوده و فقط به ضرورت و احترام، معاشرتی با آشنای بهائی خود دارند… زیر شایعه‌پراکنی ملایان رغبت و کششی برای گفتگو در باره اعتقادات بهائی و آگاهی از آن نمی‌یابند و گوئی به دوست بهائی خود منت نیز می‌گذارند که با داخل نشدن در این بحث موجبات خجالت او را فراهم نیاورده‌اند! ص 51»

در این جاهاست که عرق شرم بر پیشانی آدم‌هائی مثل من می‌نشیند. نه آنجا که از زدن و کشتن و اعدام و آتش‌زدن خانه و کاشانه و چپاول اموال و سرگردان کردن زن و کودک بهائی سخن می‌رود، – وقایعی که متاسفانه بارها و بارها در طول یک و نیم قرنی که از پیدائی این دیانت می‌گذرد در وطن ما رخ داده است – چرا که همواره این بیدادها در من و امثال من نفرت و انزجار از عاملان آن ایجاد کرده است. ولی نباید پنهان کرد که اعتراض به این‌همه ستم بر یک اقلیت دینی هرگز به اندازه‌ای که شایسته بود بر قلم و قدم روشنفکران و اهل مدنیت غیربهائی در ایران، تاثیر نگذاشت و در همان حدِ همدردیِ پنهان با قربانیان، و نفرتِ بر زبان نیامده از عاملان آن باقی ماند.

اهمیت کتاب "وهمن" در این است که به روشنی نشان می‌دهد که چگونه روحانیت شیعه از اولین سال پیدایش آئین باب (و سپس بهائی) توانست زمینه را چنان فراهم کند تا حساس‌ترین ارواح نسبت به حساسیت‌برانگیزترین حوادث اجتماعی کمترین واکنش را نشان دهند. ترجیع ‌بند ساخته ملایان به شکل مداوم از منابر همسرائی شد: دینی ساخته روسیه تزاری؛ دینی ساخته انگلیس استعمارگر؛ دینی ساخته آمریکای جهانخوار؛ دینی ساخته اسرائیل اشغالگر. یا حتی موذیانه‌تر؛ دین نه، محفلی سیاسی؛ حزبی سیاسی؛ تشکیلاتی برای جاسوسی. و از این هم رذیلانه‌تر: فرقه‌ای نجس؛ فرقه‌ای اخلاق‌ستیز؛ فرقه‌ای مال‌اندوز؛ فرقه‌ای نفوذی.

کتاب با دقت و وسواس به تک تک این اتهامات زشت می‌پردازد و به روشنی نشان می‌‌دهد که چگونه ملایان شیعه این زهر دشمنی با بهائیان را ذره ذره در اندام جامعه‌ی ایران تزریق کردند به طوری که حتی مقاوم‌ترین انسان‌ها از خطر ابتلا به بیماری بهائی‌ستیزی مصون نماند.

من خیال ندارم وارد جزئیات این کتاب شوم. این کتاب پُر صفحه، سرشار از رنج‌هائی است که فقط باید خواند و به خاطر سپرد. اگر از من بخواهید از این همه کشتار و قطعه قطعه کردن و دیگر اشکال درنده‌خویانه‌ی بهائی‌آزاری یکی را برایتان بگویم پاسخم این خواهد بود که اجازه بدهید از نوعی دیگر از درنده‌خوئی برایتان نمونه بیاورم که اگر بخوانید دردش حالا حالاها از دلتان پاک نمی‌شود:

«فرزند نوزده ساله یک خانواده که در آپارتمان کوچکی زندگی می‌کردند بر اثر سرطان فوت کرد و در گرمای تابستان جنازه فرزند بر روی دست پدر و مادر ماند. روزهای متوالی پدر جنازه را در پشت وانتی با یخ می‌پوشاند و به شهرداری و دیگر ادارات مربوطه می‌رفت تا بلکه جواز دفن بگیرد ولی موفق نمی‌شد… ص 495»

آیا مالیخولیائی از این دلخراش‌تر سراغ دارید؟ کدام هنرمند می‌تواند جلو پرواز ذهنش را بگیرد و رئالیسم عریان وانتی که جنازه‌ای را به امید یافتن گوری به اینسو و آنسو می‌کشد به شکل تصویری سوررئالیستی نبیند؟

تا بغضم نترکیده اجازه بدهید یکی دو انتقاد کوچک هم به کتاب بکنم؛ انتقاداتی که بی‌شک چیزی از ارزش این کتاب بزرگ نمی‌کاهد ولی ناگفته ماندنش براحتی می‌تواند به ارزش این مقاله لطمه بزند!

علیرغم این که نویسنده در سراسر کتاب با دقت و به شکلی مجاب کننده به اتهامات دروغینی که بر جامعه بهائی ایران زده شده پاسخ می‌دهد اما گاهی دلیلی نه چندان محکم ارائه می‌کند. مثلا اینجا:

«اساس اعتقادات بهائی راستی و پاکی و درستی و امانت است و این درست بر خلاف راه و رسم هر جاسوسی است. عشق به ایران و خدمت به این سرزمین از اعتقادات دینی بهائی است و بدیهی است کسی با چنین اعتقادی نمی‌تواند با حرفه جاسوسی و یا هر اقدام دیگر به کشور حیانت کند. ص 331»

این گونه استدلال با شیوه نویسنده در سراسر کتاب نمی‌خواند. هیچ ایدئولوژی یا مذهبی جاسوسی و خیانت به کشور را توصیه نمی‌کند ولی این موجب نمی‌شود که یک انسان، بی‌دین یا مسلمان یا مسیحی یا یهودی یا بودائی، جاسوس از آب در نیاید. همانطور که نمی‌شود یک اقلیت دینی را به جاسوسی متهم ساخت نمی‌شود تک تک مومنان به آن دین را به صرف آموزه‌های شریفِ دینی بری از انحراف دانست.

و یک جا هم قلم نویسنده نسبت به اقلیت‌های دینی دیگر به بی‌مهری می‌گردد. پس از ارائه سندی از دولت احمدی نژاد برای تامین بودجه «برای مقابله با فعالیت‌های شیطان پرستی، صوفی‌گری و بهائیت»، نویسنده می‌نویسد: «روشن نیست شیطان پرستان چه گروهی هستند و کجایند، معلوم نیست صوفیان که در مسلمان بودنشان شک نیست و هنگام حمله به خانقاهشان عکس آیت‌الله خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای را مانند حرز حائل بالای سر می‌گیرند چرا باید مورد مبارزه رژیم قرار گیرند. اما روشن است که هدف اصلی در این میان بهائیانند.»

شیطان پرست صفتی است که همان ملایان شیعه به پیروان مذهب "یزیدی" داده‌اند تا سرکوبشان برای مسلمین دیگر توجیه‌پذیر باشد (من چند سال پیش در این زمینه یکی دو مطلب نوشته‌ام  که در وبلاگم موجود است. فیلم کوتاهی هم از مراسم حج یزیدیان در روستای "لالش" در کردستان عراق ساخته‌ام که در یوتیوب قابل دیدن است). و اینکه چرا رژیم با صوفیان، با آن مشخصاتی که نویسنده نوشته، سر مبارزه دارد پاسخش را همین کتاب با ارزش داده است؛ عدم تحمل دگراندیشان در اسلام شیعی.

تکرار می‌کنم که لغزش‌هائی کوچک از این دست که برشمردم، حتی اگر وارد باشد، چیزی از ارزش کتاب نمی‌کاهد.

کتاب سرشار از نکات آموزنده و هشدار دهنده است. آخرین و پراهمیت‌ترین آن‌ها نکته‌ای است در فراز پایانی کتاب که به اعتقاد من لازم است به دقت به آن اندیشیده شود. نویسنده نگرانی‌اش را در مورد حوادثی حتی ناگوارتر، چیزی مثل نسل‌کشی، که ممکن است برای بهائیان ایران پیش بیاید اینگونه بیان می‌کند: «جرقه‌ای که می‌تواند این آتش را شعله‌ور کند ناکامی‌های بیشتر جمهوری اسلامی در عرصه‌های داخلی و خارجی، حمله نظامی از خارج، یا بحران‌هائی شبیه آن خواهد بود که به جناح ماجراجوی حکومت فرصت دهد تا نقشه دیرین‌شان را در باره بهائیان به اجرا در آورند.»

نویسنده سپس وظیفه پیش روی ما ایرانیان، بهائی و غیر آن، را به درستی یادآور می‌شود: «آنچه که ممکن است از وقوع چنین فاجعه‌ای جلوگیری نماید حمایت مردم ایران از این اقلیت و دیگر اقلیت‌های دینی، پرداختن پی‌گیر و جدی روشنفکران و نویسندگان ما به حقوق شهروندی اقلیت‌ها و نیز اقداماتی است که جا دارد بهائیان و غیربهائیان در سطوح بین‌المللی برای برانگیختن وجدان جهانیان انجام دهند. خوشبختانه چنین جنبشی آغاز شده و باید امیدوار بود روز به روز قوت و گشترش یابد. صص 690-691»

من این مقاله را به نشانه باور عمیقم به همین وظیفه نوشته‌ام.