ساراماگو: من نویسنده‌ای آزادم

قبل از پرداختن به اصل مطلب اجازه بدهید به یک نکته حساس اشاره کنم. انتقاد از عملکرد دولت اسرائیل در هر زمینه‌ای که باشد همواره این نگرانی را برای منتقد به همراه دارد که مبادا دیگران گمان کنند چیزی از ضدیهود بودن در پس ذهن منتقد او را به موضع انتقادی کشانده است. دولت اسرائیل و هواداران قدرتمند آن بویژه در رسانه‌های گروهی غرب آگاهانه از همین نگرانی بهره می‌برند و شخصیت‌های نامدار را در ابراز نظر صریحشان در مورد عملکرد دولت اسرائیل به تردید می‌اندازند. کم نیستند روشنفکران غربی که در انتقاد تند به دولت‌های خود کمترین محدودیتی برای خویش قائل نیستند اما وقتی پای انتقاد از دولت اسرائیل می‌رسد به لکنت زبان می‌افتند.

خوزه ساراماگو، رمان نویس فقید پرتغالی و برنده نوبل ادبیات سال 1998 از معدود منتقدین عملکرد دولت اسرائیل بود که همواره بی‌پرده پوشی نظرش را ابراز می‌کرد. ترجیح می‌دهم برخورد او را با مشکل فلسطین و اسرائیل و بویژه غزه از آخرین مطلبی که به تاریخ پنجم فوربه 2009 در یادداشت‌های روزانه‌اش منتشر کرده آغاز کنم (قبلا نوشته‌ام که گاه‌نوشت‌های او به صورت کتابی مستقل با عنوان «دفترچه» اخیرا در آمده است.)

 

در این یادداشت که عنوانش "آدولف آیشمن" است ساراماگو توضیح می‌دهد که وقتی ادیتور یک انتشاراتی در لیسبون بود کتابی منتشر کرد با عنوان "شش میلیون کشته" که در آن با دلیل و مدرک مجاب کننده به قربانیان یهودی در اردوگاه‌های مرگ آلمان نازی پرداخته شده بود. او وقتی با بیان این مطلب خود را در مورد اتهام ضدیهود بودن واکسینه می‌کند یادداشت را اینگونه ادامه می‌دهد: «رنج‌های غیرقابل توصیفی که در طول تاریخ بر یهودیان روا داشته شده، بخصوص آنچه که به "راه حل نهائی" موسوم شد باید برای اسرائیلی‌های امروز  (دقیق‌تر بگویم برای اسرائیلی‌های هفتاد سال اخیر) بهترین دلیل باشد تا عمل جلادان خود را در سرزمین فلسطین تقلید نکنند. آنچه در واقع اسرائیل بدان نیازمند است یک انقلاب اخلاقی است.»

ساراماگو چند سطر پائین‌تر در همین یادداشت می‌نویسد: «من هرگز هالوکاست را انکار نکرده‌ام بلکه فقط به خودم اجازه داده‌ام همین معنا را به توهین و تحقیر و اشکال مختلفی از خشونت که مردم فلسطین دارند تحملش می‌کنند گسترش دهم… من نویسنده‌ای آزادم و تا جائی که ساختار دنیائی که داریم اجازه می‌دهد عقایدم را آزادانه ابراز ‌می‌کنم.»

او قبلا در یادداشت 19 ژانویه 2009 نیز به مسئله اخلاقی حکومت‌ها اشاره کرده بود: «آنطور که من می‌فهمم جای یک پرنسیب بسیار  مهم خالی است. اشاره‌ام به بحران اخلاقی است که دنیا را فراگرفته و به من اجازه می‌دهد نمونه‌هائی از آن را ارائه کنم. بحران اخلاقی همان است که دولت اسرائیل بدان مبتلاست، وگرنه به هیچ طریق دیگری نمی‌توان خشونت عمل آن را در غزه درک کرد…»

ساراماگو در یادداشت دیگری با عنوان "اسرائیل" که در شب ژانویه 2009، یعنی وقتی که باراک اوباما دارد به کاخ سفید می‌رود نوشته یادآوری می‌کند که تمام رئیس جمهورهای آمریکا در هر فرصتی از "رابطه مخصوص" میان آمریکا و اسرائیل دم زده‌اند. او در ادامه می‌نویسد: «باراک اوباما در طول مبارزات انتخاباتی، حالا به خاطر زندگی شخصی یا استراتژی سیاسی، می‌دانست که باید از خودش تصویر یک پدر مسئول را به دیگران بدهد. همین امر به من این فرصت را می‌دهد تا به او پیشنهاد کنم امشب [شب ژانویه] قصه‌ای برای دخترانش، پیش از آنکه به خواب بروند بگوید، قصه‌ی یک کشتی که داشت چهار تُن دارو برای کمک به مردم غزه که در شرائط سخت بهداشتی قرار دارند می‌برد، و اینکه همین کشتی که نامش "وقار" بود با حمله نیروی دریائی اسرائیل به این بهانه که اجازه پهلو گرفتن در سواحل آن‌ها را نداشت نابود شد (من موذی ناآگاه تا حالا فکر می‌کردم سواحل غزه متعلق به فلسطینی‌هاست…). و امیدوارم اوباما شگفت‌زده نشود اگر یکی از دخترهایش، یا هر دو هم‌صدا با هم بگویند: پدرجان خودت را خسته نکن. ما می‌دانیم "رابطه مخصوص" یعنی چه، یعنی شریک جرم بودن.»

یادآوری می‌کنم که این مطلب یک و سال و نیم پیش از حمله اخیر نیروی دریائی اسرائیل به یک کشتی کمک‌های بهداشتی به مردم غزه نوشته شده که در آن 9 نفر ترک کشته شدند و  رابطه ترکیه و اسرائیل تیره شد.

ساراماگو: من نویسنده‌ای آزادم

قبل از پرداختن به اصل مطلب اجازه بدهید به یک نکته حساس اشاره کنم. انتقاد از عملکرد دولت اسرائیل در هر زمینه‌ای که باشد همواره این نگرانی را برای منتقد به همراه دارد که مبادا دیگران گمان کنند چیزی از ضدیهود بودن در پس ذهن منتقد او را به موضع انتقادی کشانده است. دولت اسرائیل و هواداران قدرتمند آن بویژه در رسانه‌های گروهی غرب آگاهانه از همین نگرانی بهره می‌برند و شخصیت‌های نامدار را در ابراز نظر صریحشان در مورد عملکرد دولت اسرائیل به تردید می‌اندازند. کم نیستند روشنفکران غربی که در انتقاد تند به دولت‌های خود کمترین محدودیتی برای خویش قائل نیستند اما وقتی پای انتقاد از دولت اسرائیل می‌رسد به لکنت زبان می‌افتند.

خوزه ساراماگو، رمان نویس فقید پرتغالی و برنده نوبل ادبیات سال 1998 از معدود منتقدین عملکرد دولت اسرائیل بود که همواره بی‌پرده پوشی نظرش را ابراز می‌کرد. ترجیح می‌دهم برخورد او را با مشکل فلسطین و اسرائیل و بویژه غزه از آخرین مطلبی که به تاریخ پنجم فوربه 2009 در یادداشت‌های روزانه‌اش منتشر کرده آغاز کنم (قبلا نوشته‌ام که گاه‌نوشت‌های او به صورت کتابی مستقل با عنوان «دفترچه» اخیرا در آمده است.)

 

در این یادداشت که عنوانش "آدولف آیشمن" است ساراماگو توضیح می‌دهد که وقتی ادیتور یک انتشاراتی در لیسبون بود کتابی منتشر کرد با عنوان "شش میلیون کشته" که در آن با دلیل و مدرک مجاب کننده به قربانیان یهودی در اردوگاه‌های مرگ آلمان نازی پرداخته شده بود. او وقتی با بیان این مطلب خود را در مورد اتهام ضدیهود بودن واکسینه می‌کند یادداشت را اینگونه ادامه می‌دهد: «رنج‌های غیرقابل توصیفی که در طول تاریخ بر یهودیان روا داشته شده، بخصوص آنچه که به "راه حل نهائی" موسوم شد باید برای اسرائیلی‌های امروز  (دقیق‌تر بگویم برای اسرائیلی‌های هفتاد سال اخیر) بهترین دلیل باشد تا عمل جلادان خود را در سرزمین فلسطین تقلید نکنند. آنچه در واقع اسرائیل بدان نیازمند است یک انقلاب اخلاقی است.»

ساراماگو چند سطر پائین‌تر در همین یادداشت می‌نویسد: «من هرگز هالوکاست را انکار نکرده‌ام بلکه فقط به خودم اجازه داده‌ام همین معنا را به توهین و تحقیر و اشکال مختلفی از خشونت که مردم فلسطین دارند تحملش می‌کنند گسترش دهم… من نویسنده‌ای آزادم و تا جائی که ساختار دنیائی که داریم اجازه می‌دهد عقایدم را آزادانه ابراز ‌می‌کنم.»

او قبلا در یادداشت 19 ژانویه 2009 نیز به مسئله اخلاقی حکومت‌ها اشاره کرده بود: «آنطور که من می‌فهمم جای یک پرنسیب بسیار  مهم خالی است. اشاره‌ام به بحران اخلاقی است که دنیا را فراگرفته و به من اجازه می‌دهد نمونه‌هائی از آن را ارائه کنم. بحران اخلاقی همان است که دولت اسرائیل بدان مبتلاست، وگرنه به هیچ طریق دیگری نمی‌توان خشونت عمل آن را در غزه درک کرد…»

ساراماگو در یادداشت دیگری با عنوان "اسرائیل" که در شب ژانویه 2009، یعنی وقتی که باراک اوباما دارد به کاخ سفید می‌رود نوشته یادآوری می‌کند که تمام رئیس جمهورهای آمریکا در هر فرصتی از "رابطه مخصوص" میان آمریکا و اسرائیل دم زده‌اند. او در ادامه می‌نویسد: «باراک اوباما در طول مبارزات انتخاباتی، حالا به خاطر زندگی شخصی یا استراتژی سیاسی، می‌دانست که باید از خودش تصویر یک پدر مسئول را به دیگران بدهد. همین امر به من این فرصت را می‌دهد تا به او پیشنهاد کنم امشب [شب ژانویه] قصه‌ای برای دخترانش، پیش از آنکه به خواب بروند بگوید، قصه‌ی یک کشتی که داشت چهار تُن دارو برای کمک به مردم غزه که در شرائط سخت بهداشتی قرار دارند می‌برد، و اینکه همین کشتی که نامش "وقار" بود با حمله نیروی دریائی اسرائیل به این بهانه که اجازه پهلو گرفتن در سواحل آن‌ها را نداشت نابود شد (من موذی ناآگاه تا حالا فکر می‌کردم سواحل غزه متعلق به فلسطینی‌هاست…). و امیدوارم اوباما شگفت‌زده نشود اگر یکی از دخترهایش، یا هر دو هم‌صدا با هم بگویند: پدرجان خودت را خسته نکن. ما می‌دانیم "رابطه مخصوص" یعنی چه، یعنی شریک جرم بودن.»

یادآوری می‌کنم که این مطلب یک و سال و نیم پیش از حمله اخیر نیروی دریائی اسرائیل به یک کشتی کمک‌های بهداشتی به مردم غزه نوشته شده که در آن 9 نفر ترک کشته شدند و  رابطه ترکیه و اسرائیل تیره شد.