گاه ‌نوشت‌های ساراماگو

 دوباره کتابی به دست گرفته‌ ام که نمی‌توانم زمینش بگذارم. قبلا هم چند بار به همین بلای شیرین گرفتار آمده‌ بودم! آخرینش اتفاقا کتابی از خود همین نویسنده بود با عنوان «سفر فیل». نام کتابی که حالا دارم از خوزه ساراماگو می‌خوانم «دفترچه» است که البته می‌توان آن را «دفترچه یادداشت‌های روزانه» ترجمه کرد چرا که در واقع یادداشت‌های روزانه این نویسنده تازه درگذشته‌ی پرتغالی است که در فاصله سپتامبر 2008 تا مارس 2009 در وبلاگ شخصی او به زبان اصلیش پرتغالی منتشر شده است (ترجمه اسپانیائی آن را که در دست خواندن دارم چند ماهی است در آمده).

این نوشته‌های کوتاه و بلند مثل نوشته‌های همه وبلاگ‌های دیگر واکنش سریع نویسنده آن است به مسائل مختلفی که ذهنش را می‌گیرد، از سیاست گرفته تا هنر و ادبیات، از مسائل شخصی گرفته تا موضوعاتی عام. و نیز مثل هر نوشته وبلاگی دیگر می‌توان هر مطلب را جدا از ترتیب زمانی انتشار آن خواند و نگران گم کردن خط ماجرا نبود. این است که من مثلا تا آنجا که از عنوان مطالب می‌توانستم دریابم اول از همه نظرات ساراماگو را در مورد انتخاب باراک اوباما به ریاست جمهوری آمریکا خواندم که از نظر زمانی جائی در میانه این گاه‌نوشت‌ها قرار دارد. علت این انتخاب این بود که او در تمام طول زندگی بلندش یکی از کمونیست‌های سرشناس در دنیای ادبیات بود و نگاه او به تحولات اخیر در جهان که به پیدائی باراک اوباما در آمریکا منجر شد برایم اهمیت داشت. می‌خواستم بدانم آیا او هم مثل هوگو چاوز و همکیشان ایرانی‌اش اوباما را رهبری تازه برای «امپریالیسم جهانی» می‌داند که تنها تفاوتش با دیگران پوست تیره اوست، یا رنگ‌های دنیا را بیشتر از سیاه و سفید می‌بیند.

و بعد برخورد نویسنده را با مسئله فلسطین و اسرائیل، و بویژه محاصره مردم غزه توسط ارتش اسرائیل دنبال کردم چرا که می‌دانم ساراماگو علیرغم خداناشناسی و مخالفت آشکارش با استفاده از مذهب در مسائل اجتماعی، چه مسیحیت باشد چه اسلام و چه یهودیت، تا آخرین لحظه زندگیش یکی از صریح الهجه‌ترین مدافعان مردم فلسطین و منتقدین حکومت اسرائیل بود. می‌خواستم بدانم این نویسنده تناقضی میان دفاع از مقاومت حماسی مردم غزه، با محکومیت اسلام سیاسی می‌بیند یا نه.

و بالاخره حالا دارم یادداشت‌های او را در مورد هنرمندان دیگر، بویژه نویسندگان آمریکای لاتین می‌خوانم، کسانی همچون خورخه آمادوی برزیلی، خورخه لوئیس بورخس آرژانتینی و کارلوس فوئنتس مکزیکی، و یا یادداشت‌های کوتاهش را در مورد شاعران نامدار اسپانیائی آنتونیو ماچادو و آنخل گونزالس.

□◊□

کتاب «دفترچه» را همین چند روز پیش در بارسلونا خریدم. این کتاب پس از انتشار رمان «سفر فیل» منتشر شده. رمان بعدی، و در واقع آخرین اثر ساراماگو همان رمان «قابیل» است که قبلا در باره‌اش نوشته‌ام. اما بگذارید بگویم چرا در دو ماه گذشته اینقدر کم در «از دور بر آتش» نوشته‌ام.

وقتی دوره نقاهت پس از عمل قلب بیش از آنچه انتظار داشتم طول کشید به توصیه پزشک تمرینات نمایش تازه‌ام «جلد آخر دن کیشوت» را علیرغم تدارکات بسیار، از خرید بلیت هواپیما برای بازیگران گرفته تا اجاره سالن برای تمرین، در آخرین لحظه برای مدت نامعلومی به تعویق انداختم. بعد، دو سه هفته‌ای در سفر کالیفرنیا به دنبال گرفتاری‌های شخصی بودم. از راه نرسیده مراسم دردناک یادمان کاکای از دست رفته‌ام منصور خاکسار بود که من هم یکی از سخنرانانش بودم (متن گفتارم را برای انتشار به نشریه «جُنگ زمان» سپردم که در شماره مخصوص کاکامنصور در خواهد آمد). سپس در جستجوی آفتاب سری به اسپانیا زدم بی‌آنکه بدانم وطن دوم خودم آفتابی‌تر از همیشه است! به این‌ها که برشمردم جام جهانی فوتبال را هم که دنبال کردنش برایم از زیارت کعبه واجب‌تر است اضافه کنید تا حق بدهید که وقت به‌روز کردن این صفحه را نداشته بوده باشم!

و اما، گرچه نوشتم که نمی‌توانم کتاب «دفترچه» را زمین بگذارم ولی راستش را بخواهید دارم در کنار دنبال کردن جام جهانی از تمام نوشته‌هائی که به دو موضوع یاد شده در بالا، یعنی باراک اوباما و مسئله اسرائیل و فلسطین مربوطند یادداشت برمی‌دارم تا در اولین فرصت بخش‌هائی از آن را در همین صفحه برایتان به فارسی برگردانم.