سینمای الگوی اسلامی

در ادامه انتشار مجدد کتاب «سراب سینمای اسلامی» به صورت آنلاین، فصل دیگری از کتاب را در اختیارتان می‌گذارم.

4- سینمای الگوی اسلامی

شکست تدوین تئوری سینمای اسلامی باعث نمی‌شود که مکتبی‌ها دست از تلاش برای ایجاد سینمای اسلامی بکشند. جذابیت سینما دست کم به عنوان مورد توجه‌ترین هنرها که روزانه صدها هزار تماشاچی در کشورمان دارد عرصه‌ای نیست که از چشم مشتاقان تازه از راه رسیده دور بماند. سینما حالا در حکومت الله بر زمین از گذشته فسادآلود خود برائت طلبیده و همخون بودن آن با سینمای فاسد و آلوده جهان غیر اسلامی نیز با حرکت به سوی یک سینمای صد در صد اسلامی و مکتبی می‌تواند نادیده انگاشته شود. بچه‌حاجی‌های بازار و ملازادگان رشد یافته در حوزه‌های علمیه که تا دیروز حسرت اسم و رسم و آوازه هنرپیشگان و فیلمسازان را می‌خوردند و زندگی افسانه‌ای و دست نیافتنی آنان را با بغض و کینه تعقیب می‌کردند این فرصت طلائی را از دست نمی‌نهند.

مدارس موجود سینمائی کشور، مدرسه عالی تلویزیون و سینما، هنرکده هنرهای دراماتیک تهران از دانشجویان معتقد و مکتبی انباشته می‌شود. چندین مدرسه و آموزشگاه سینمائی – رسمی و غیر رسمی- در گوشه و کنار کشور تأسیس می‌شود. سرمایه‌های کلان موجود در حوزه‌های علمیه به این موسسات آموزشی سرازیر می‌شود و برنامه‌ای حساب شده برای ایجاد سینمای اسلامی تعقیب می‌گردد.

تا آنروز اما، راه درازی در پیش است. فیلمسازی هرچند هم ساده انگاشته شود، باز برای یادگیری الفبای تکنیکی آن باید وقت صرف کرد. بخش فرهنگی بنیاد مستضعفان عجول‌تر از آن است که چند سال صبر کند تا بچه ملاهائی که حوزه علمیه سینمائی کشور را اشغال کرده‌اند الفبای آن را بیاموزند و سیاه مشق‌هایشان را بنویسند و وارد بازار فیلم اسلامی سازی شوند. راه نزدیک‌تر – و از نظر مالی مقرون به صرفه‌تر- یافتن کسی است که تکنیک سینما را بداند و اسم و رسمی هم در فیلمفارسی سازی و نیز در فیلم روشنفکرانه سازی نداشته باشد. این شخص با امدادهای غیبی یافته می‌شود و اولین فیلم سینمائی الگوی اسلامی که رضایت مومنین معمم و مکلا را با هم جلب کرده است در نخستین جشنواره فیلم فجر (بهمن 1361) به نمایش در می‌آید:

 

"سفیر. کارگردان: فریبرز صالح

نویسندگان فیلمنامه: فریبرز صالح، کیهان رهگذار

بازیگران: فرامرز قریبیان، عزت‌الله مقبلی، جلال پیشوائیان و …

خلاصه فیلمنامه: "قیس ابن مسهر" نماینده امام حسین (ع) با پیامی برای بزرگان شهر کوفه رو به سوی این شهر می‌رود. در راه یکی از راهداران "ابن زیاد" (ولی کوفه) را می‌کشد و خود به دست گروهی دیگر از راهداران دستگیر می‌شود. در زندان زندانیان را برعلیه زندانبانان می‌شوراند. "حسین ابن نمیر" فرمانده راهداران "قیس" را به شهر کوفه و زندان "ابن زیاد" منتقل می‌کند. "ابن زیاد" با پیشنهاد "خالد" مشاورش از "قیس" می‌خواهد که در یک سخنرانی به مردم بگوید که امام قصد بیعت با یزید را دارد. اما در روز موعود "قیس" بر خلاف قرار، بر علیه "یزید" حرف می‌زند و در پایان "ابن زیاد" او را از فراز ارک سرنگون می‌کند." [1]

 

اگر در طول تاریخ سینمای ایران و جهان دو فیلم «محمد رسول‌الله» و «عمر مختار» ساخته نشده بود مسلما رژیم جمهوری اسلامی در تحمل کردن سینما بیش از این تردید می‌کرد و همچون آوازخوانی زنان تکلیفش را با این پدیده غربی یکسره روشن می‌کرد. اما تصور شیرین این رویا که سینمای واقعأ اسلامی در ایران شکوفا شود، مقامات اداره امور فرهنگی بنیاد مستضعفان را بر آن داشت تا سرمایه‌ای 15 میلیون تومانی با همه امکانات دولتی و انحصاری را در اختیار کارگردان ناشناخته‌ای – البته برای مردم- قرار دهد تا اولین فیلم رنگی- سینما اسکوپ پس از انقلاب را با قصه‌ای کاملا اسلامی که مورد تائید علمای مذهبی است بر پرده بیاورد. حسن جلایر سرپرست امور سینمائی بخش فرهنگی بنیاد مستضعفان خود به عنوان مدیر طرح و تولید در اجرای این طرح نظارت عالیه دارد. فیلم رویهم‌رفته اثری درمی‌آید پر حادثه و شعارپرداز، با صحنه‌پردازی‌های قلابی، دکورهای مقوائی و زد و خوردهای قراردادی. مملو از کلک‌های پیش پا افتاده و کهنه شده سینمای دهه 1950 هالیوود. همچون زدن گردن یک کافر در حال سواری در جنگ. کافر با گردنی که خون از آن فواره می‌زند بدون سر در بیابان می‌دود…. که باید برای ملاهای قم و اهل بیت‌هایشان که این فیلم را بارها و بارها در اندرونی‌هایشان دیدند، بدون احساس گناه دنیوی بسیار لذت بخش بوده باشد!

سازنده فیلم، فریبرز صالح، که حرفه اصلی‌اش دوبلوری بود و گهگاه در فیلمفارسی نقشی را هم ایفا می‌کرد (کشتی نوح [2]) پس از اقامتی کوتاه در انگلستان، در بازگشت به عنوان فیلمساز در تلویزیون ملی ایران به استخدام در می‌آید و علاوه بر ساختن چند فیلم کوتاه 5 قسمت از مجموعه تلویزیونی چنگک را کارگردانی می‌کند. [3]

تنها فیلم بلندی را که قبل از سفیر – و نیز قبل از انقلاب- می‌سازد موضوعی کاملا استثنائی دارد و به یمن سرنگونی رژیم شاه و ساواک هرگز به نمایش در نمی‌آید.

دسترسی به اطلاعات در مورد این فیلم سه ساعته سینمائی همچون دسترسی به پرونده‌های مخفی ساواک، مشکل و گاهی غیر ممکن است [4]. این فیلم که به احتمال قوی نامش "دام نامرئی" [5] است بر مبنای تعقیب و مراقبت ماموران امنیتی ساواک برای به دام انداختن سرلشگر مقربی مظنون به جاسوسی برای شوروی ساخته شده است. ساواک شاید تحت تأثیر موفقیت‌های تحمیقی و تجاری فیلم‌های آمریکائی و فرانسوی که قهرمانانشان مأموران امنیتی، پلیس، کارآگاه و… هستند به فکر ساختن فیلمی از این دست بر مبنای پرونده‌های واقعی موجود می‌افتد. همه چیز با دقت و وسواس خاص ساواک، پنهانی برنامه‌ریزی می‌شود. آنچه روشن است این است که برای تهیه فیلمنامه بر مبنای پرونده قطور مربوط به دستگیری سرلشگر مقربی بسیاری کسان به اداره ساواک در خیابان میکده تهران فراخوانده می‌شوند ولی اکثرا به شکلی که ساواک را نرنجانند از زیر بار شانه خالی می‌کنند. فیلمنامه بالاخره نوشته می‌شود و کارگردانی که ساختن آن را می‌پذیرد، فریبرز صالح است. نقش‌های اصلی فیلم را نه هنرپیشگان حرفه‌ای و شناخته شده سینمای ایران که دوبلورهای معروف – همکاران سابق کارگردان- بازی می‌کنند [6]. اولین محصول مستقیم ساواک در شرایطی آماده نمایش می‌شود که ساواک زیر ضربات سهمگین انقلاب از درون و بیرون متلاشی شده است و سازندگان فیلم چاره‌ای جز پنهان کردن این واقعیت از چشم گذشت‌ناپذیر مردم خشمگین متنفر از ساواک ندارند.

فریبرز صالح مسلما علاقه‌ای به مطرح شدن این فیلم ندارد ولی این باعث نمی‌شود که به خاطر فیلم سفیر مدعی نباشد. او می‌گوید که سفیر را به خاطر تحقق اهداف زیر ساخته است:

 

"1- برای اینکه به دیگران نشان بدهد که می‌شود فیلم ساخت.

2- عرضه کردن فن و تکنیک در حدی بیش از آنچه در اینجا معمول است.

3- اثبات این مسئله به مسئولان که می‌شود اینگونه فیلم در اینجا ساخت و ایجاد زمینه برای ساخته شدن فیلم‌های بعدی.

4- و بالاخره معرفی یک چهره گمنام تاریخ توسط این فیلم." [7]

 

مسلما اگر انقلاب نمی‌شد او می‌توانست همین چهار هدف را در مورد علت ساختن فیلم "دام نامرئی" – یا هرچه که بنامیدش- به راحتی عنوان کند!

امور فرهنگی بنیاد مستضعفان برای ارائه فیلم سفیر به بهترین حالت همه تلاشش را می‌کند. فیلم در غیاب فیلم‌های ارزشمند داخلی و خارجی و با داشتن امکان نمایش سراسری در سینماهای متعلق به بنیاد مستضعفان در ایام تعطیلات نوروزی به پرده می‌رود.

فیلم سفیر توسط هیئتی متشکل از نمایندگان وزارت ارشاد اسلامی و بخش فرهنگی بنیاد مستضعفان به سومین جشنواره فیلم دمشق که قصدش "معرفی سینمای مترقی و آزاد کشورهای عرب، آسیا و آمریکای لاتین است" برده می‌شود [8]. کمیته انتخاب فستیوال اما فیلم سفیر را نه در بخش مسابقه و نه در بخش اطلاعات نمی‌پذیرد. تکان حاصله از این برخورد یک فستیوال درجه سه آسیائی آنهم در کشوری که نزدیک‌ترین رابطه سیاسی و اقتصادی و اعتقادی را با رژیم جمهوری اسلامی دارد هم چشم آنها را به واقعیت مبتذل بودن فیلم سفیر باز نمی‌کند. سید محسن طباطبائی سرپرست بخش فرهنگی بنیاد مستضعفان البته با من هم‌نظر نیست:

 

"فیلم سفیر چه از نظر تکنیکی و چه از نظر فرهنگی دارای ویژگی‌های بسیاری بود که چنانچه در فستیوال شرکت می‌کرد می‌توانست مقام قابل توجهی کسب کند ولی با حرکت‌های سیاسی که در هیئت داوران و برگزارکنندگان فستیوال صورت گرفت و با عدم پیگیری وزارت ارشاد و بخش فرهنگی بنیاد، ما نتوانستیم به نحو مطلوبی از این فیلم استفاده کنیم. البته پس از آن اقداماتی صورت گرفت و مقام‌های سوری هم قول‌هائی دادند که متاسفانه جامه عمل بخود نپوشید." [9]

 

پنج سال بعد، این داغ دوباره تازه می‌شود! سید محسن طباطبائی که این بار در انبانش علاوه بر «سفیر» چندین فیلم دیگر هم دارد دست از پا درازتر از سفر زیارتی/معاملاتی سوریه باز می‌گردد:

 

"طباطبائی در این سفر، علاوه بر زیارت، تماس‌ها و مذاکراتی با مقام‌های سینمائی آن کشور برای نمایش فیلم‌های ایرانی در سوریه داشت که چندان موفقیت آمیز نبوده است. می‌گوید: "آنها چنان از سینمای کشور ما وحشت دارند که حتی فیلم سفیر را در جلسه‌ای برای منتقدان هم نشان ندادند و بنظر من هرگونه تلاشی برای ورود به بازار این کشور، بیحاصل است." [10]

 

اگر این فیلم در خارج از چهارچوب مرزهای اسلامی بردی ندارد در ایران اسلامی هنوز کاربرد دارد. بنیاد مستضعفان با سیمای جمهوری اسلامی به توافق می‌رسد تا با اضافه کردن صحنه‌های کوتاه شده فیلم سفیر از آن یک مجموعه تلویزیونی برای پخش در ماه رمضان تدارک بیند [11]. فیلم سفیر در سه قسمت در روزهای جمعه در خرداد 1364 از سیمای جمهوری اسلامی پخش می‌شود. [12]

بچه مکتبی‌ها علیرغم همه این تمهیدات فیلم سفیر را به عنوان یک فیلم الگوی اسلامی نمی‌پذیرند و معتقدند که سینمای اسلامی از جائی مثل "حوزه اندیشه و هنر اسلامی" بیرون خواهد زد. حوزه اندیشه و هنر اسلامی در آغاز توسط "بچه‌های حزب‌الهی… که دور هم جمع شدند تا به صورتی متشکل‌تر هنر را در خدمت ارزش‌های انقلاب اسلامی بگیرند" شکل می‌گیرد [13].

 

"حوزه قبلا با بودجه مدرسه عالی شهید مطهری و با مدیریت شورای هنرمندان و تحت نظارت نماینده امام با عنوان حوزه اندیشه و هنر اسلامی فعالیت می‌کرد. بعدها در اثر اجرای سیاست تبلیغات واحد، با پیشنهاد نماینده امام هنرمندان حوزه با سازمان تبلیغات اسلامی ادغام شدند و در حال حاضر این نهاد با نام "حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی" مسئولیت واحد هنری سازمان تبلیغات اسلامی را بعهده دارد." [14]

 

این حوزه چندین نشانه را همزمان هدف گرفته است. آموزش و تربیت هنرمندان حزب‌الهی، تولید آثار هنری به منظور خلق الگوهائی برای تحقیق پیرامون هنر اسلامی، و در نهایت هنر را در خدمت اسلام درآوردن از اهم آنهاست. در واقع حوزه در کنار بحث و گفتگو و جدل که چه هنری اسلامی است و چه نیست آستین‌هایش را بالا زده است تا سینمای الگوی اسلامی را به جهان اسلام ارائه دهد. اولین نمونه فیلمی است سینمائی با نام "توجیه" نوشته «محسن مخملباف» به کارگردانی «منوچهر حقانی‌پرست». خلاصه فیلمنامه چنین است:

 

"یک گروه مخفی که علیه رژیم شاه مبارزه می‌کند پس از کشتن موفقیت‌آمیز یک مقام آمریکائی، در زمان مسافرت نیکسون به ایران تصمیم به اجرای طرح عملیات چند انفجار در نقاط مختلف تهران می‌گیرد. یکی از افراد گروه توسط ساواک دستگیر می‌شود و ساواک با شکنجه و نیرنگ او را وا می‌دارد که خانه تیمی خود را لو دهد. علی که تازه وارد این گروه شده در خانه تیمی در حال بحث با بهروز – یکی دیگر از افراد گروه- است که ساواکی‌ها سر می‌رسند. علی با منفجر کردن یک نارنجک خودش و بهروز و سه تن از ساواکی‌ها را می‌کشد." [15]

 

همانطور که از این خلاصه بر می‌آید این سینمای الگوی اسلامی تفاوت چندانی با سینمای فرصت طلب فیلمفارسی سازان تازه مسلمان شده – که در فصل بعد به آن پرداخته شده است- ندارد؛ نه در فرم و نه در محتوا. یک مقایسه ساده بین این فیلم و فیلم‌هائی همچون "فریاد مجاهد" و "سرباز اسلام" به سادگی اثبات می‌کند که تنها تفاوت در اینست که فیلم "توجیه" توسط هنرمندان حزب‌الهی که هیچ سابقه طاغوتی نداشته‌اند تهیه شده است." [16]

یکی از دست اندرکاران حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی می‌گوید:

 

"توجیه که زمان تهیه آن به دو سال کشید با همکاری عوامل فنی وزارت ارشاد آماده شد و به دلیل آنکه بعضی قسمت‌ها در سناریو و بعضی در فیلمبرداری و قسمت‌هائی پس از تهیه حذف شد و هم بدان دلیل که سوژه آن به دلیل کشف ماهیت منافقین از سوی مردم کهنه شده بود باعث رضایت ما نشد." [17]

 

حوضه پیگیرتر از آنست که با این شکست کوتاه بیاید. فیلم‌های بعدی را محسن مخملباف به عنوان کارگردان و نویسنده فیلمنامه جلو دوربین می‌برد: "توبه نصوح" و "دو چشم بی‌سو" کارهای آغازین اویند.

توبه نصوح را ندیده‌ام و از خلاصه فیلمنامه‌اش نیز مطلع نیستم. همینقدر می‌دانم که یکی از دست اندرکاران حوزه هنری درباره‌اش گفته است که این فیلم "خیلی بیشتر از توجیه ما را در جهت کشف معیارهای سینمای اسلامی یاری کرد" [18]. "دو چشم بی‌سو" اما قصه‌ای بدینگونه دارد:

 

"مش ایمان می‌خواهد به جبهه برود اما به دلیل گرفتاری‌هائی که دارد نمی‌تواند. دخترش با خیرالله، فرزند روحانی روستا ازدواج می‌کند و چندی بعد، خیرالله به همراه اسدالله – فرزندش ایمان- به جبهه می‌روند. نورالله فرزند دیگر وی نابینای مادرزاد است و کوشش برای معالجه او تا کنون به نتیجه نرسیده است. خبر شهادت خیرالله از جبهه می‌رسد و اسدالله هم مجروح می‌شود. مش ایمان دو پسرش را برای شفا یافتن به مشهد می‌برد و در بارگاه امام رضا (ع) آنها را دخیل می‌بندد، پس از چند روز نورالله بینائیش را به دست می‌آورد." [19]

 

آنچه در جهت دستیابی به سینمای اسلامی در این فیلم مخملباف یافت می‌شود طرح امدادهای غیبی در سینماست. لااقل از این زاویه این فیلم با آثار فیلمفارسی سازان تازه مسلمان فرق می‌کند. امدادهای غیبی بعدها به عنوان یکی از مشخصه‌های سینمای اسلامی جای ویژه‌ای در فرهنگ حزب‌الهی‌ها می‌یابد. مخملباف به حق به عنوان پیشکسوت طرح امدادهای غیبی در سینمای اسلامی باید به خود افتخار کند! بحث در مورد کیفیت سینمائی این فیلم به معنای واقعی وقت تلف کردن است. گمان می‌کنم آقای مخملباف هم لااقل در این یک زمینه با من همعقیده باشد. اما صرفا برای طیب خاطر هم که شده دلم می‌خواهد تکه‌ای از نقد فیلمی را که یکی از همفکرانش قلمی کرده است بازگو کنم:

 

"در مورد معجزه شفا یافتن نورالله هم، جز در چند نما که دوربین روی آئینه‌کاری‌ها و چلچراغ‌ها و استغاثه مش ایمان حرکت می‌کند، به همراه چند دیزالو، فیلم در ایجاد فضائی روحانی که زمینه را برای شفای نورالله آماده می‌کند، موفق نیست. نماهای باز شدن درهای حرم در حالیکه دوربین رو به بالاست باز هم متعلق به فیلم‌های مستند است که بطور مشخص نماهای مشابه فیلم "یا ضامن آآآآهختنا

آهو" را بخاطر می‌آورد. همچنین دو تصویر پی در پی از یک جفت کفش که در ابتدا از هم دورند و بعد بهم می‌چسبند (استعاره‌ای قابل دسترس برای القاء معجزه) در کلیت فیلم جا نمی‌افتد – در حالیکه خود فکر بطور انتزاعی خوب است. (اشاره‌اتان می‌دهیم به کار موفق‌تر مخملباف در نمایشنامه "تیر غیب" که آن هم در زمینه امدادهای غیبی بود." [20]

 

مخملباف بلافاصله پس از این تجربیات دست بکار تجربه دیگرش می‌شود و حاصل فیلمی است با نام عجیب "استعاذه". اما قبل از پرداختن به این فیلم باید توجه داشت که تجربه کردن سینما برای این "بچه‌های حزب‌الله" بهمان راحتی تجربه کردن نقاشی برای یک کودک علاقمند به نقاشی است. باین معنی که حتی در شرایط محدودیت ارزی برای خرید مواد خام سینمائی و کمبود وحشتناک ابزار و امکانات سینمائی "بچه‌های حزب‌الهی" بی دغدغه در میدانی بدون رقابت از امکانات ساختن فیلم‌های سینمائی 35 میلیمتری با بودجه‌هائی سرسام آور استفاده می‌کنند و برای آن‌ها یافتن این امکانات همانقدر مشکل است که برای یک کودک یافتن چند صفحه کاغذ کاهی و یک جعبه مداد رنگی.

بهرحال فیلم "استعاذه" را مخملباف با بودجه حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی بلافاصله جلو دوربین می‌برد.

 

"استعاذه کوشش دیگری است برای دستیابی به معیارهای سینمای اسلامی. این فیلم که زمان و مکان خاصی را از نظر موضوع در بر نمی‌گیرد موضوعی انسان شمول و بدون ایدئولوژیک را داراست. این فیلم چون "مرگ دیگری" و "توبه نصوح" با الهام از آیات قرآن و آثار شهید محراب آیت‌الله دستغیب تهیه شده است." [21]

 

خلاصه فیلمنامه فیلم استعاذه که در لغت به معنای پناه بردن و پناه خواستن است (فرهنگ معین) و بشکل سینما اسکوپ ساخته شده است اینست:

 

"پنج انسان سرگشته در سفری بی‌آغاز و بی‌انتها، مورد هجوم وسوسه‌های شیطانی قرار می‌گیرند. یکی از آن‌ها که از جمع گریخته است در دریا جان می‌دهد، دیگری خودکشی می‌کند، نفر سوم که قصد  قتل دیگری را کرده خود قربانی می‌شود، دیگری خود را به دریا می‌زند و غرق می‌شود و آخرین نفر که توان مقابله با وسوسه‌های شیطان را در خود یافته است به سوی رستگاری می‌رود." [22]

 

مخملباف که پس از نمایش فیلم استعاذه ناچار می‌شود چهل و دو دقیقه از فیلم را حذف کند تا برای تماشاگر قابل تحمل شود [23]، می‌گوید:

 

"دیدید که اعلام کردم مردم چه گناهی کردند که گول ندانم کاری‌های مرا بخورند. اما مطبوعات بجای اینکه بگویند صداقت را ببین، هو کردند که ببین آش چقدر شور است که آشپز هم به فغان آمده است." [24]

 

او اصلا به روی خودش نمی‌آورد که مردم بهرحال دارند چوب ندانم کاری‌های او و یاران حزب‌الهی‌اش را با پرداخت هزینه‌های کلان فیلم‌هایشان می‌خورند!

حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی معتقد است که این چهار فیلم "بر عکس بعضی از تولیدات حوزه و سازمان، ارزش الگویی دارد و بعنوان نمونه کار شده‌اند." [25] وقتی الگوها این‌ها باشند تکلیف باقی تولیدات حوزه روشن است!

محسن مخملباف که نویسنده هر چهار فیلمنامه و سازنده سه‌تای آن‌هاست پس از شکست مفتضحانه این چهار فیلم الگوی اسلامی در فضای سینمائی کشور، برای مدتی زبان در کام می‌کشد و وقتی فیلم بعدی‌اش دستفروش که هیچ ربطی به اسلام و امدادهای غیبی و گروهکهای چپی و منافق (!) ندارد، با اقبال منتقدین سینمائی روبرو می‌شود، در یک مصاحبه پنجساعته با مجله سروش ادعاهای تازه‌ای در زمینه هنر و سینمای اسلامی و قرآنی مطرح می‌کند:

 

"در دستفروش من سعی کرده‌ام که نسبت به کارهای گذشته‌ام با تصویر حرف بزنم و جای دیالوگ الله اکبر را در توبه نصوح حالا بیان تصویری آن گرفته است.

سروش: یعنی از سابقه هنرهای تصویری فرهنگ ایران اسلامی گرفته‌اید؟

مخملباف: نه، از خود قرآن گرفته‌ام… من دارم بررسی می‌کنم که مینیاتور بدون کنتراست، تا چه اندازه با تصویر قرآن از عالم بهتر یعنی بهشت مطابقت دارد… بعنوان مثال رنگ زرد در فیلم "یول" ترکیه که علامت نفرت است و در خیلی فرهنگ‌ها حتی فرهنگ ایران خودمان هم هست، با تحلیل رنگ قرآن متفاوت است. قرآن در سوره بقره نوعی از زرد را باعث شادی و سرور در آدمی میداند…" [26]

 

او در پاسخ این سوال که چرا چندین سبک مختلف در دستفروش وجود دارد، می‌گوید:

 

"این سبک قرآنی است… در دستفروش پنج‌ شبه سبک مشخصی را می‌بینید: ناتورالیسم، رئالیسم، اکسپرسیونیسم و سوررئالیسم و در مجموع سمبولیسم را… البته می‌توانید این اتیکت‌ها را بردارید و جایش بگذارید سبک قرآنی‌ای که مخملباف می‌فهمد… پس من برای عبور از عالم غیب، یک پل صراط سبکی می‌خواسته‌ام و برای همین بین رئالیسم و سوررئالیسم، آن شبه اکسپرسیونیسم را گذاشته‌ام." [27]

 

مخملباف که در بار کردن آش اسلام و اکسپرسیونیسم و سینما و پل صراط و عالم غیب، دست کمی از مرادش در پختن حلوای انقلاب و خربزه  و سینه زنی و امپریالیسم و اقتصاد ندارد، معتقد است که او و یاران مکتبی‌اش "در یک مرحله‌گذار از هنر مسلمانی به هنر اسلامی [28]" هستند. اینکه مشخصات هنر مسلمانی و هنر اسلامی چیست و چه تفاوقی با هم دارند، اینکه این مرحله گذار چه مشخصاتی را داراست، مشغله ذهنی او نیست. او فقط با این عبارات مثل تسبیحی که در دست دارد، بازی می‌کند. سال بعد در بازی مصاحبه مانند دیگر حرف‌های دیگری می‌زند:

 

"اگر راستش را می‌خواهید از اکثر نوشته‌ها و فیلم‌هایم دلخورم. مایه عذاب روح منند. چه خوب بود اگر می‌شد فراموششان کرد. آثارم حکم دوستان گذشته‌ای را دارند که امروز دشمن من شده‌اند." [29]

 

فیلم‌هایی که با میلیون‌ها تومان بودجه که دست و دلبازانه در اختیار ایشان قرار گرفته شده بود ساخته شده‌اند و مایه عذاب روح هر انسان دلسوز به هنر و فرهنگ ایران بوده‌اند بالاخره ایشان را هم بعنوان عضوی از این جامعه بی‌نصیب نگذاشته‌اند. مخملباف بخاطر بیان صادقانه احساسش نسبت به کارهائی که قرار بود الگوی سینمای اسلامی واقع شود مورد توییخ حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی قرار می‌گیرد:

 

"بسمه تعالی

الم ترا ای الذین یزعمون انهم آمنو ایما انزل…

در گفتگوی اخیر برادر محسن مخملباف با مجله فیلم (شماره 71) همچون مصاحبه‌های بعضی دوستان دیگر حرف‌های ناصواب و غیر واقعی در مورد حوزه هنرهای سازمان تبلیغات اسلامی مطرح شده بود. ذکر این نکته ضروری است که صبر و سکوت دال بر عدم حقانیت یا نداشتن پاسخ نیست. آنچه ما را به حلم و شکیبائی وادار می‌کند خوف از سوء استفاده دشمنان و رجاء به تنبه و هوشیاری دوستان است.

امید که:

اولا: فرزندان اسلام و انقلاب در برخوردها از مواضع اعتقادی و ارزش‌های اسلامی عدول نکنند.

ثانیا: ما در مقابل حرف‌هائی سست‌تر و سخت‌تر از این دامن حلم از دست ندهیم و زبان به پاسخگوئی نگشائیم.

ثالثا:‌ دوستان ما به درک شرایط و موقعیت خویش و نقشه‌های شوم دشمنان اسلام و انقلاب نائل آیند.

رابعا: دشمنان مسلم اسلام و انقلاب نتوانند با گل آلود ساختن آب به ماهی اهداف خود دست پیدا کنند.

والسلام علی من التبع الهدی

روابط عمومی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی." [30]

 

حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی صلاح را در این می‌بیند که بیشتر از این خود را درگیر اینگونه مسائل نکند و در  میدان رقابت برای چپاول همرنگ دیگر جماعات شود. حوزه در فیلم‌های بعدیش خیلی در بند امدادهای غیبی نیست و تا حدودی درهایش را بروی دیگران باز کرده است هر چند رسما اعلام کرده است که "با فیلمنامه نویسان و بازیگرانی که در سینمای قبل از انقلاب فعالیت داشته‌اند همکاری نمی‌کنیم اما در مورد دست اندرکاران امور فنی سینما این محدودیت وجود ندارد [31]." ولی حالا به اندازه کافی نویسنده و فیلمساز تازه در بازار یافت می‌شود که متکی به مخملباف آدمی نباشد!

بخش فرهنگی بنیاد مستضعفان که تلاشش برای قالب زدن فیلم "سفیر" بعنوان الگوی سینمای اسلامی به مکتبی‌ها با شکست مواجه شده است چشم امیدش را به فیلمی با نامی عجیب‌تر از "استعاذه" بسته است، "از عوج تا اوج". عوج به کسر اول و فتح دوم به معنای کجی و خمیدگی است (فرهنگ معین). نویسنده فیلمنامه و کارگردان محمد رضا ممجد است که سابقه‌ای در فیلمسازی ندارد. خلاصه فیلمنامه از این قرار است:

 

"در سال 1342 فرهاد مجسمه‌ساز و معلم نقاشی مدارس کرمان برای مبارزه با رژیم، گروهی را دور خودش جمع می‌کند و در کلاس درس نیز بچه‌ها را به مبارزه علیه رژیم تشویق می‌کند. او که از طرفی به خانواده‌اش علاقمند است پس از چندی توسط پلیس و ساواک دستگیر می‌شود. در همان زمان قرار است شاه برای بازدیدی روانه کرمان شود… همه چیز برای ورود اعلیحضرت بر وفق مراد است بجز مجسمه‌ای که توسط او پرده برداری می‌شود. رئیس شهربانی کرمان پیشنهاد می‌کند که ساخت مجسمه به فرهاد پیکرتراش مبارز که در زندان است سپرده ‌شود… با این برنامه مجسمه ساخته می‌شود و پیکر تراش از زندان آزاد می‌شود اما مردم او را طرد می‌کنند… فرهاد نیمه شب وارد پارکی که مجسمه برای پرده برداری در آن قرار داده شده می‌شود، صورت مجسمه را خرد می‌کند و… دستگیر می‌شود… او بشرطی ترمیم مجسمه را قبول می‌کند که در یک اتاق تنها باشد… وقتی مقام‌های محلی برای بازدید مجسمه می‌آیند پیکره شاه تبدیل به دیوی شده است که از دندان‌هایش خون می‌چکد.

"فرهاد در حالی که آیه‌ای از قرآن می‌خواند کنار مجسمه اعدام می‌شود و خونی که از انگشتانش می‌ریزد به حرکت مردم در سال 57 متصل می‌شود." [32]

 

این فیلم که علاوه بر محتوای تو خالی و شعار پرداز از تکنیک تو خالی‌تر برخوردار بود می‌رفت تا ته مانده حیثیت بخش فرهنگی را به باد دهد که سانسور وزارت ارشاد با توقیف آن بدادشان رسید.

 

"فیلم از عوج تا اوج در مورخه 30/8/62 بازبینی و بدلیل تکنیک بسیار ضعیف، عدم پرداخت صحیح شخصیت‌ها و ضعف بازیگران و نداشتن انسجام  لازم و محتوای غیر قابل قبول مردود اعلام شده است." [33]

 

ساموئل خاچیکیان که فیلم را تدوین کرده است، می‌گوید:

 

"زمانی فیلم را برای تدوین بمن دادند که خودشان آنرا به هم چسبانده بودند، ولی صحنه‌ها اصلا بهم ربط پیدا نمی‌کرد. من تمام سازمان فیلم را بهم ریخته و مجددا تدوین کردم تا حاصل فیلمی شد که نمره‌اش صفر بود." [34]

 

یکی از مشاغل نوظهوری که به مدد امدادهای غیبی رژیم اسلامی در سینما فراهم شده است شغل "جمع و جور" کردن فیلم‌های خارجی و داخلی است که موفق به اخذ پروانه نمایش نشده‌اند. یکی از معروفترین صاحبان شغل آقائی است بنام محمود قنبری که "جمع و جور کردن" او باعث گرفتن پروانه برای بسیاری از فیلم‌ها شده است. بنیاد مستضعفان حالا که می‌بیند این فیلم قادر نیست وظیفه‌اش را بعنوان فیلم الگوی سینمای اسلامی به انجام رساند برای آنکه لااقل بخشی از هزینه‌های هنگفتی را که پرداخته است درآورد به محمود قنبری مراجعه می‌کند و این ست آنچه این شخص پس از تلاش برای جمع و جور کردن فیلم می‌گوید:

 

"قصد داشتم فیلم را از قالب پیکرتراشی خارج کنم و خط مبارزه یک معلم در زمان رژیم گذشته را به آن بدهم. اما فیلم بقدری آشفته بود که واقعا نمی‌شد کاری روی آن انجام داد. تصور کنید در صحنه‌ای از فیلم، مجسمه ساز مبارز در یکی از اتاق‌های ساواک ساکش را پهن می‌کند و پیکره‌ای هیولائی از شاه می‌تراشد با دو دندان گرازی شکل و هیچکس نمی‌فهمد!" [35]

 

شورای بررسی فیلم وزارت ارشاد که بیش از بخش فرهنگی بنیاد مستضعفان نگران بیضه اسلام است، بخصوص در فیلمی که خود در آن سرمایه گذاری نکرده است جلو نمایش فیلم را می‌گیرد. بخش فرهنگی بنیاد مستضعفان پس از وقفه‌ای کوتاه با آغاز فیلمبرداری یک فیلم پر خرج دیگر بنام "صف" امید دستیایی به سینمای الگوی اسلامی را در دل مشتاقان آن زنده می‌کند. فیلم‌برداری این فیلم طی مراسمی استثنائی در اوائل سال 1363 آغاز می‌شود.

 

"سید اسماعیل داودی شمسی معاون نخست وزیر در امور نهادها و سرپرست سازمان تربیت بدنی جمهوری اسلامی ایران طی مراسم ویژه‌ای با فیلمبرداری نمائی از فیلم "صف" در یکی از خانه‌های سنتی اصفهان کلید این فیلم را زد. در این مراسم سید مهدی طباطبائی سرپرست بنیاد مستضعفان، سید محسن طباطبائی سرپرست بخش فرهنگی بنیاد و تنی چند از شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی استان اصفهان حضور داشتند." [36]

 

کارگردان و نویسنده  فیلمنامه علی اصغر عسگریان است که سال‌های قبل از انقلاب در نوشتن و اجرای نمایشنامه‌های رادیوئی و فیلمنامه نویسی برای تلویزیون و نیز بازیگری در صحنه تئاتر دست داشته است. پس از انقلاب عسگریان چند فیلم کوتاه برای تلویزیون می‌سازد و بعنوان کارگردان فیلم تثبیت می‌شود.

 

"فیلم قصه کشتی‌گیر جوانی بنام مراد است که آرزو می‌کند روزی در مسابقات بین‌المللی کشتی بر سکوی قهرمانی بایستد و از این مکان به افشاگری بر علیه رژیم شاه بپردازد. داستان فیلم از زندگی "مراد علی شیران" قهرمان کشتی الهام گرفته شده. وی در جبهه‌های جنگ تحمیلی معلول شد." [37]

 

تضاد غیر قابل حل ذهنیت یک فیلمساز غیر مکتبی (!) که حالا وظیفه انجام نیافته ارائه فیلم الگوی اسلامی را بعهده گرفته است از فیلم چیزی بی سروته، پر از شخصیت‌های ناقص و بی هویت با شعارهائی تو خالی و دهن پرکن و در نهایت فیلمی بدون انسجام قصه، تصویر و پیام می‌سازد.

قصه فیلم بدانگونه که ذکر شده است شباهتی ناچیز به خلاصه قصه فیلمی که ساخته شده است دارد. خلاصه واقعی قصه بدانصورت که من دیده‌ام اینست: صف نام گروهی از جوانان مبارز مذهبی است که در سال‌های آخر حکومت شاه علیه رژیم فعالیت می‌کنند. آن‌ها با آیت‌الله خمینی در نجف بنوعی در تماس هستند و اعلامیه‌های او را تکثیر و پخش می‌کنند. یکی از آن‌ها البته کشتی گیر نیز هست! پس از انقلاب برخی از آن‌ها "چپی" و برخی منافق از آب در می‌آیند و درگیری‌های درونی‌اشان آغاز می‌شود. در نهایت کشتی گیری که به اسلام ناب محمدی پایبند است به جبهه‌های جنگ اسلام علیه کفر صدامی می‌رود و…

از جابجای فیلم بوی اصراف و سرهمبندی می‌آید. نتیجه کار چنان بی سروته و از هم گسیخته در می‌آید که بخش فرهنگی با همه مخارج سنگینی که تحمل کرده است آنرا برای بازبینی و صدور پروانه به وزارت ارشاد ارائه نمی‌کند. کارگردان فیلم جلای وطن می‌کند و تلاش تازه بنیاد مستضعفان برای رسیدن به الگوی سینمای اسلامی در قوطی‌های حلبی در انبار می‌ماند.

بنیاد مستضعفان اما کار سود آور تولید پخش فیلم را با این شکست‌ها وا نمی‌نهد. حالا با رویی کمتر در زمینه ارائه سینمای اسلامی از فیلمسازان با سابقه‌تر که کار مطمئن‌تر و مطرح‌تری را می‌توانند ارائه دهند دعوت بکار می‌کند و نگران این نیست که آن‌ها با روح اسلام چندان آشنائی ندارند. بخش فرهنگی حالا میدان آزمایش برای خلق سینمای الگوی اسلامی را به رقیب تازه نفس خود "بنیاد سینمائی فارایی" می‌سپارد تا بخت خود را بیازماید.

"بنیاد سینمائی فارایی" را سید فخرالدین انوار معاون فرهنگی وزیر ارشاد اسلامی، سید محمد بهشتی مدیر عامل بنیاد فارابی، محمد آقاجانی مدیر تولید بنیاد فارابی و علیرضا شجاع نوری مسئول واحد تامین و توزیع بنیاد می‌چرخانند. سینما جاذبه‌هایش گاهی اوقات غیر قابل مقاومت است. از گردانندگان بنیاد فارابی سید فخرالدین انوار بختش را در نوشتن فیلمنامه‌ای در سال‌های آغازین پس از انقلاب آزموده است. نام فیلم که به کارگردانی محمد علی نجفی، سلف او در وزارت فرهنگ و هنر ساخته شده بود "لیله القدر" است. فیلمنامه را البته او به تنهائی ننوشته است. همکارانش نجفی و خلیل گنجوی بودند. "لیله القدر، 16 میلیمتری و رنگی، و طول آن 100 دقیقه بود و برجسته ترین رخ دادهای تاریخ جنبش انقلابی ایران را بطور مختصر مرور می‌کرد [38]." شاید سرخوردگی بخاطر مشارکت در نوشتن همین فیلمنامه همراه با مشغله فراوان معاون وزیر بودن او را از فکر نوشتن فیلمنامه‌ای برای خلق سینمای الگوی اسلامی باز داشته باشد، بهشتی می‌گوید:

 

"ما قصدمان کمک به ساخته شدن فیلم است اما ممکن است در آینده چند فیلم بعنوان الگو بسازیم." [39]

 

این همان چاهی است که او جلوی پای خودش می‌کند. در آینده‌ای نزدیک فیلمنامه‌ای می‌نویسد بنام "آنسوی مه"، کارگردان فیلم "منوچهر عسگری نسب" از کارگردانان مستند ساز قدیمی تلویزیون ایران است که چندین فیلم مستند بدون هیچ ویژگی قابل ذکر برای تلویزیون ساخته است. او پس از پیروزی انقلاب خود را به مراکز قدرت در تلویزیون نزدیک کرده است و اطلاعات ذیقیمت خود را که سال‌های سال از تلویزیون کسب کرده است در اختیار آن‌ها می‌گذارد. رفاقت او با بهشتی وقتی او رئیس تولید و سپس مسئول گروه فیلم و سریال سیمای جمهوری اسلامی بود شکل می‌گیرد بحدی که با طنزی نه چندان آشکار او را "حاج‌آقا عسگری" صدا می‌کنند. بازیگری نقش اول فیلم را هم به علیرضا شجاع نوری جوان مسلمان خوش تیپ و جویای نام بنیاد فارابی واگذار می‌کنند که در ضمن مسئول واحد تامین و توزیع بنیاد و یا بزبان ساده دلال بنیاد فارایی در معاملات با کشورهای خارجی است. به محض انتشار خبر جلو دوربین قرار گرفتن فیلم "آنسوی مه" نوشته بهشتی به کارگردانی حاج آقا عسگری و بازیگری شجاع نوری در تیرماه 1364، مفهوم حرف بهشتی که گفته بود "ممکن است در آینده چند فیلم الگوی اسلامی بسازیم" روشن می‌شود.

 

"آنسوی مه" اولین فیلمنامه سید محمد بهشتی مدیر عامل بنیاد فارایی است، نهادی که خود طرف بحث و مشاوره  فیلمسازان در مسائل فیلمنامه نویسی و فیلمسازی است. به همین جهت از هم‌اکنون نظرها به طرف این فیلم جلب شده است." [40]

 

همه چیز آماده است. حزب الله در جلو و پشت دوربین. پول و امکانات باور نکردنی. همه یاران بسیج شده‌اند تا این بار فیلم الگوی اسلامی کاری چشمگیر و مطرح در بیاید. در سیاهه کارکنان فیلم نام اکثر حزب الهی‌های سینمائی دیده می‌شود حتی نام محمد علی نجفی بعنوان همکار و نیز بازیگر نقش کوچک راننده سواری [41]، تنها چیزی که کمبودش احساس می‌شود خود سینماست! خلاصه فیلمنامه  را از زبان خود نویسنده مرور کنیم:

 

"روز دوازدهم فروردین مهدی قوامی عازم ماموریت فرمانداری یکی از شهر‌های شمالی است. همسرش دو ماهی به او می‌دهد که در سر راهش به حوضخانه یکی از بستگانش در کرج بیندازد. قبل از رسیدن قوامی به کرج در می‌یابیم که سه نفر برای کشتن او در تعقیبش هستند. آن‌ها در نزدیکی میدان آزادی فرد دیگری را به جای قوامی به قتل می‌رسانند. رضا دوست جوان قوامی همراه او می‌شود. تروریست‌ها در جاده چالوس قوامی را می‌بینند و از اتوموبیل او جلو می‌زنند. تونل کندوان بسته است و اتومبیل تروریست‌ها بطور غیر مجاز تونل را می‌پیماید، بی‌خبر از آنکه در آنسوی تونل سقوط تخته سنگی عظیم بر روی اتومبیلشان مرگ آن‌ها را رقم زده است. اتومبیل قوامی و رضا، در حالیکه بخش آسیب دیده جاده را پشت سر گذارده‌اند به طور غیر منتطره‌ای به رودخانه سقوط می‌کند.

در آغاز روز بعد کسانی که برای سیزده بدر به صحرا و کنار رودخانه آمده‌اند قوامی و رضا را نجات میدهند." [42]

 

انتظار به پایان می‌رسد و فیلم "الگوی سینمای اسلامی" ، "آنسوی مه" محصول بنیاد سینمائی فارایی و حاصل کار مدعی‌ترین مدعیان تاریخ سینمای ایران آماده نمایش می‌شود.

چهارمین جشنواره فیلم فجر – 12 تا 22 بهمن 1364 –  در راه است و سید محمد بهشتی مدیر عامل بنیاد سینمائی فارابی دبیر آن است. او در یک مصاحبه مطبوعاتی بعنوان دبیر جشنواره چند نکته قابل ذکر را بیان می‌کند. اول اینکه "تمامی فیلم‌های بخش مسابقه از میان آثاری انتخاب می‌شود که نمایش عمومی نداشته است [43]." و دوم اینکه "فیلم‌های فیلمسازان صاحب نام گذشته در بخش مسابقه شرکت داده نخواهد شد [44]." با این دو محدودیت شانس فیلم آنسوی مه که تا کنون به نمایش در نیامده و "توسط فیلمسازان صاحب نام گذشته" هم ساخته نشده است، بالاتر می‌رود. اما اینها درد ایشان را چاره نمی‌کند. فیلم سطحی‌تر و ابتدائی‌تر از آنست که حتی در مقابل فیلم‌های نمایش داده نشده بی‌نام و نشان‌های سینمای ایران قدرت مقابله داشته باشد. مطبوعات سینمائی از آن سرسری می‌گذرند و چون از عواقب بیان صریح نظراتشان وحشت دارند به اشاره‌ای اکتفا می‌کنند. داورهای جشنواره هم علیرغم "مکتبی و معتقد" بودنشان از کنار فیلم می‌گذرند. عدم استقبال تماشاگران از فیلم موجب می‌شود که نمایش عمومی فیلم نزدیک به دو سال به تعویق می‌افتد و آنگاه در آبانماه سال 1366 با برخورداری از امکاناتی استثنائی به نمایش در می‌آید.

 

"فیلم آنسوی مه فیلم متفاوتی است. این تفاوت نه بدلیل ساختار آن، که به لحاظ عوامل ساخت و تولید آن است. فیلمنامه این فیلم را مدیر بنیاد فارابی نوشته است، نهادی که در واقع موثرترین مرجع برای ارزیابی کیفی سینمای ایران محسوب می‌شود. نمایش این فیلم در چهارمین جشنواره فیلم فجر و سپس به تعویق افتادن نمایش آن تا آبانماه سال 66 تعبیرهای فراوانی در پی داشت. گروهی که معتقد بودند این فیلم به عنوان  یک سینمای ایدئولوژیک ساخته شده، عدم نمایش به موقع آنرا به عدم موفقیت فیلم در این راستا تعبیر کردند. هرچند سازنده و همچنین نویسنده فیلمنامه آن چنین ادعائی را تکذیب کردند.

آن سوی مه از جمله فیلم‌هائی بود که شامل "اکران خاص" شد و در پنج سینمای ممتاز و درجه یک به نمایش درآمد و همچنان که پیش‌بینی می‌شد موفقیت تجاری هم به دست نیاورد [45]."

 

این گزارش کوتاهی بود در مرور بر سینمای ایران در سال 66 که در تنها ماهنامه سینمائی ایران انتشار یافت. "اکران خاص"، برخورداری از امتیازات طبقه‌بندی کیفی فیلم (گروه الف)، تبلیغات وسیع در مساجد و حوزه‌های علمیه برای این فیلم الگوی اسلامی هیچکدام واقعیت بی‌محتوائی و پوچی فیلم و بلاهت سازندگانش را نتوانست مخفی کند. مردم عادی هم بر اثر امدادهای غیبی – البته این بار در جهت خلاف- به تماشای فیلم نرفتند. در سیاهه فروش فیلم‌های اکران اول تهران در سال 1366 از میان 39 فیلم نمایش داده شده مقام سی و چهارم را اشغال می‌کند [46]. فروش فیلم هشتصد و پنجاه هزار تومان است در حالیکه پر فروش‌ترین فیلم سال هیجده میلیون تومان فروخته است. فیلم‌های مزخرفی که بر مبنای طبقه‌بندی کیفی فیلم‌ها توسط وزارت ارشاد درجه "ج" و "دال" گرفته‌اند و از کمترین امکانات نمایشی برخوردارند همچون "بگذار زندگی کنم"، "تشکیلات"، "ماموریت"، "سازمان4"، "معما"، "مزدوران"، "گرفتار" و ….هر کدام چندین برابر تخم دو زرده اسلامی فروش می‌کنند. [47]

نقد نویسان و دست اندرکاران قدیمی سینما که مسلما از این شکست فاحش مدعیان زبان‌دراز قند در دلشان آب شده است هرچند جرات نمی‌کنند احساساتشان را بروز دهند اما بهرحال شادمانی‌شان بیش از آنست که قابل پنهان کردن باشد.

 

"باعث بیراهه رفتن است اگر فکر کنیم حرف خوب زدن لزوما به معنای حرف "بزرگ" زدن و دنبال کاروان فلسفه و عرفان راه افتادن است.

باعث نگرانیست که اول چنین حرفی را سنگ زیر بنای فیلم کنیم و بعدا بخواهیم قالب‌های سینمایمان را روی آن بسازیم.

باعث تعمق است که بر خلاف چنین الگوئی، سینمای ما در این سوی مه راه خود را می‌رود.

شهرام جعفری‌نژاد" [48]

 

احتیاط و محافظه‌کاری از این یادداشت کوتاه می‌بارد اما نیشی که در آن است هنوز گزندگی دارد.

 

"بارزترین ویژگی آن سوی مه خنثی بودن و دافعه داشتن است. خنثی بودن و دافعه داشتن به این معنا که فیلم هیچ تاثیری بر تماشاگرش نمی‌گذارد و حتی به دلیل ساختار آن بخشی از تماشاگران را خسته می‌کند. فیلم از "تقدیر" سخن می‌گوید و اینکه در پس هر یک از امور عالم دست غیبی قرار دارد. اکثریت عامه تماشاگر معتقد به تقدیر و دست غیب، با تماشای این فیلم به عقیده خود راسخ‌تر نمی‌شود.

هوشنگ گلمکانی" [49]

 

گلمکانی البته چند خط پائین‌تر تیزی حرف حسابش را از ترس عواقبش بدینگونه می‌گیرد:

 

"می‌توان بر آن به عنوان کوششی برای یافتن قالب‌های نو ارج گذاشت و منتظر ماند تا این حرکت تازه، این نهال تناور شود و میوه‌های دیگری بدهد." [50]

 

گلمکانی با شعورتر از آنست که به میوه‌های این نهال دل بسته باشد. او فقط شهامت ابراز عقیده‌اش را از دست داده است. ا.ط. نقد محتاطانه و کوتاهش را اینگونه آغاز می‌کند:

 

"فیلمبرداری زیبا، کارگردانی خوب و بازی‌های جا افتاده (بویژه بازی متین علیرضا شجاع‌نوری) از ویژگی‌های قابل تامل و تاکید فیلم است." [51]

 

و آنگاه جرات می‌کند بگوید که:

 

"مشکلی اگر در کار است به فیلمنامه مربوط می‌شود. ظاهرا این بیت حافظ محور حوادث است:

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی

اما شخصیت قوامی از آغاز چنان قوام آمده و مطلق است که نمی‌تواند از آغاز تا انجام هیچ حرکتی به سوی کمال داشته باشد…. طی این سیر و سلوک هیچ ضعفی در شخصیت او دیده نمی‌شود که سفر بتواند تاثیری در او بجا بگذارد. به نظر می‌رسد سفری بی‌حاصل را به پایان می‌برد." [52]

 

و از همه محتاط‌انه‌تر و زیرکانه‌تر نوشته چند خطی مسعود مهرابی نویسنده کتاب تاریخ سینمای ایران است:

 

"آنسوی مه فیلم بدی نیست. آنسوی مه فیلم خوبی نیست. فیلمنامه آسمانی است. ساخت، زمینی. آنسوی مه چیزی است میان زمین و آسمان. معلق و رها. آنسوی مه مخاطبش را از زمین می‌کند و در میان ابرهای بی‌کران رها می‌سازد." [53]

 

عدم صداقت از بیانی تا این حد دو پهلو می‌بارد. مهرابی علیرغم خدمت ارزنده‌ای که در اثر انتشار ماهنامه سینمائی فیلم در این شرایط وانفسا به سینمای ایران کرده است و می‌کند، در این نقد چند خطی نه با سینمادوستان، نه با سینماگران، و نه حتی با سازندگان فیلم الگوی اسلامی صادق است.

او همچنین تنها کسی است که در نظرخواهی مجله فیلم از 17 منتقد سینمائی نامی از فیلم آنسوی مه می‌برد. 17 منتقد از 45 فیلم نمایش داده شده در سال 1366، پنج فیلم را برمی‌گزینند. در این گزینش که فیلم ناخدا خورشید تقوائی با 234 امتیاز اول و فیلم طلسم داریوش فرهنگ با 69 امتیاز پنجم می‌شود، فیلم آنسوی مه تنها 12 امتیاز می‌آورد که همه را مسعود مهرابی بدان عطا کرده است! [54]

هوشنگ گلمکانی سردبیر ماهنامه فیلم در سرمقاله بسیار مفصلی که یکسال بعد تحت عنوان "بحران نقد" یا "ندامتنامه" می‌نویسد به این ضعف خود و یارانش صادقانه اعتراف می‌کند. در این سرمقاله گلمکانی پس از رد بسیاری از اتهاماتی که به او و یارانش در ماهنامه سینمائی فیلم می‌زنند می‌نویسد:

 

"یک اتهام را تکذیب نمی‌کنیم که لحن تعدادی از نقدها در قبال فیلم‌های چند فیلمساز و چند نهاد، اندکی ملایم‌تر است…. از این بابت دفاعی نداریم. به هر حال، این شرایط روزگار ماست و ملاحظاتی وجود دارد که هر کس در زندگی‌اش، به نوعی، ملزم به رعایت آن می‌شود.

حاضر نیستیم که بابت نقد یک فیلم، تداوم انتشار مجله را به مخاطره بیندازیم. بگذارید این هم در زیر ستون "خطاها/ نقاط ضعف/ گناهان/ خیانت‌ها/ جنایت‌ها"ی مجله نوشته شود." [55]

 

سید محمد بهشتی که موقعیتش در سینما باعث شده است افراد عاشق سینما همچون گلمکانی و یارانش مرتکب لغزش‌هائی بشوند که اینگونه بر وجدانشان سنگینی کند خود کم‌ترین ناراحتی وجدان احساس نمی‌کند. همچون دیگر هم‌زبانانش در جمهوری اسلامی، بهشتی زبانی دراز در سفسطه دارد. اگر یک مولفه در تمام شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی و هنری و اقتصادی ایران اسلامی بتوان یافت همان قدرت سفسطه و وقاحت در کلام است. بهشتی به شهادت ده‌ها مصاحبه و سخنرانی که تا کنون از او چاپ شده است یکی از استادان پرت و پلا گوئی و دروغ‌بافی است که می‌تواند موضوع تحقیقی مستقل باشد.

بهشتی پس از شکست مفتضحانه فیلم الگوی اسلامی‌اش به زبان درازش پناه می‌برد:

 

"لزومی ندارد کسی که این مسئولیت (مدیریت عامل بنیاد فارابی) را به عهده می‌گیرد حتما فیلمنامه‌نویس و یا کارگردان هم باشد. این نکته را متوجه باشیم که زمانی که من اقدام به نوشتن این فیلمنامه کردم، نه به عنوان مدیر عامل بنیاد فارابی بلکه به عنوان سید محمد بهشتی دست به این کار زدم…. در مرحله اول جسارتی لازم بود که من علیرغم وجود این ذهنیت خودم را ممنوع از کار نکنم. و الحمدالله خدا هم به این جسارت کمک کرد…. این الگو شدن فیلم آنسوی مه هم به نظر من محصول همین مخلوط شدن این دو هویت است…. فیلمنامه آنسوی مه را سید محمد بهشتی نوشته. این سید محمد بهشتی با مدیر عامل بنیاد فارابی فرق می‌کند." [56]

 

وقاحت و سفسطه تعریفی رساتر از این ندارد! سید محمد بهشتی – نه آنکه مدیر عامل بنیاد فارابی است بلکه آنکه نویسنده آن سوی مه است!- در همین مصاحبه می‌گوید:

 

"این کار محصول شخصی فکر و کار من است. من تلاش دارم که حداقل خودم دچار توهم الگو بودن آن سوی مه نشوم. و موفق هم بوده‌ام. البته بعنوان کسی‌که به دلیلی و به جهت خصوصیات شخصی‌اش مدیر عامل بنیاد فارابی شده فکر می‌کنم که آن‌سوی مه یکی از تجربه‌هائی است که برای رسیدن به آن سینمائی که دنبالش هستیم باید انجام می‌شد." {57]

 

بهشتی خوشبختانه دروغ می‌گوید. او پس از این فضاحت دیگر دنبال "سینمائی که دنبالش هستند" نمی‌رود. تلاش برای ساختن فیلم الگوی اسلامی با شکست کامل مواجه شده است و وزارت ارشاد و بنیاد فارابی تا کنون نتوانسته‌اند از این ضربه کمر راست کنند. تنها راه نجات اینست که فیلم "آن‌سوی مه" در جشنواره‌ای هر چند بی‌نام و نشان در این سو و آن سوی عالم پذیرفته شود تا با سر و صدا راه انداختن در این باره تا حدودی جبران مافات بشود. اما این کار هم ساده به نظر نمی‌رسد. جشنواره‌های بزرگ جهان که جائی برای اینگونه فیلم‌ها ندارند ولی با رابطه‌ای که بنیاد فارابی بعنوان نماینده رسمی سینمای جمهوری اسلامی ایران با دولت‌ها و ارگان‌های سینمائی و جشنواره‌های خارجی دارد ممکن است کاری از پیش برود. بویژه آنکه علیرغم شجاع نوری هنرپیشه اول فیلم که تحصیلکرده امریکاست منظم به عنوان نماینده رسمی بنیاد فارابی از این جشنواره به آن جشنواره می‌رود. اما امدادهای غیبی بر کفار اثر ندارد و کسی فیلم را نمی‌پذیرد!

دبیر جشنواره سینمای مولف برگاموی ایتالیا فیلم "تصویر آخر" ساخته مهدی صباغزاده را انتخاب کرده است و طی نامه‌ای آنرا از بنیاد فارابی می‌خواهد. بنیاد فارابی بجای آن فیلم آن سوی مه را می‌فرستد [58]! با این امید که در این فستیوال کوچک و بی‌نام و نشان اسم و رسمی در کند. این فیلم همراه با قالیچه‌های کوچکی که منقش به نقش امام است بعنوان پیشکش به کمیته‌های انتخاب سایر جشنواره‌ها نیز فرستاده شده است که چون پذیرفته نشده سندی از آن در دست نیست!

فیلم "آن‌سوی مه" اگر برای بهشتی و یارانش بدیمن بود برای سینمای ایران که درگیر کابوس سینمای اسلامی بوده است مفری می‌شود برای نفس کشیدن.

پس از شکست تدوین تئوری سینمای اسلامی و شکست مفتضحانه‌تر ارائه فیلم‌هائی بعنوان الگوی این سینما چه در بخش فرهنگی بنیاد مستضعفان و چه در حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی و چه در بنیاد سینمائی فارابی پرگوئی در این زمینه فروکش کرده است، به فیلمسازان متفکر و آشنا به سینما حالا دیگر به انگیزه مکتبی و حزب الهی نبودن تا بدان حد بی‌توجهی نمی‌شود که می‌شد. هر چند که با ایجاد ابزار کنترل حساب شده و ظوابط دست و پا گیر سانسور چندین مرحله‌ای، آزادی عمل را از آنان به اندازه کافی سلب کرده‌اند.

 

□◊□

 

[1] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 27- صفحه 46

[2] فرهنگ سینمای ایران- جمال امید- صفحه 163

[3] فرهنگ سینمای ایران- جمال امید- صفحه 163

[4] به نظر می‌رسد نه فقط کارگردان بلکه هر کسی که در این فیلم سهمی داشته است تلاش موفقی در فراموش کردن کامل آن داشته است. در تمام فرهنگ‌های سینمائی ایران و در مقدمه‌های مصاحبه کارگردان، اشاره به این فیلم مغشوش و نامشخص است.

[5] یکی از هنرپیشگان فیلم که به او دسترسی داشته‌ام مدعی بود که نام فیلم را فراموش کرده است!

[6] توکلی در نقش مقربی، کاملی در نقش رئیس ساواک، پرویز فیروزکار در نقش معاون عملیاتی ظاهر می‌شوند. عسگری و جواد بازیاران نیز از دیگر بازیگران فیلم هستند.

[7] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 27- صفحه 44

[8] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره8- صفحه 17 . این جشنواره از 28 مهر تا 7 آبان 1362 برگزار شد.

[9] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 8- صفحه 8

[10] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 52-صفحه 16

[11] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 25- صفحه 8

[12] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 27- صفحه 44

[13] کوششی برای دستیابی به معیارهای سینمای اسلامی. ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 9- صفحه 6

[14] همانجا

[15] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 13- صفحه 44

[16] کوششی برای دستیابی به معیارهای سینمای اسلامی. ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 9- صفحه 8

[17] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 9- صفحه 7

[18] کوششی برای دستیابی به معیارهای سینمای اسلامی. ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 9- صفحه 7

[19] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 15- صفحه 54

[20] همانجا

[21] کوششی برای دستیابی به معیارهای سینمای اسلامی. ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 9- صفحه 8

[22] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 20- صفحه 44

[23] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 23- صفحه 22

[24] سروش- شماره 388- صفحه 37

[25] کوششی برای دستیابی به معیارهای سینمای اسلامی. ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 9- صفحه 8

[26] سروش- شماره 388- صفحه 25- تیرماه 1366

[27] همانجا

[28] همانجا

[29] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 71- صفحه 20

[30]ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 73- صفحه 8

[31] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 53- صفحه 10

[32] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 40- صفحه 34 و 35- فیلم‌هائی که رنگ پرده را ندیدند.

[33] همانجا

[34] همانجا

[35] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 40- صفحه 35

[36] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 15- صفحه 9

[37] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 13- صفحه 6

[38] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 15- صفحه 47

[39] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 12- صفحه 15

[40] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 26- صفحه 9

[41] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 57- صفحه 55

[42] همانجا

[43] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 33- صفحه 4

[44] همانجا

[45] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 62- صفحه 6- مرور سینمای ایران در سال 66

[46] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 62- صفحه 6- فروش فیلم‌های اکران اول سال 66

[47] همان جدول

[48] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 57- صفحه 57

[49] همانجا

[50] همانجا

[51] همانجا

[52] همانجا

[53] همانجا

[54] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 62- صفحه 33

[55] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 65- صفحه 37

[56] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 57- صفحه 61

[57] همانجا

[58] ماهنامه سینمائی فیلم- شماره 58- صفحه 11