انتشار مجدد کتاب سراب سینمای اسلامی ایران

مدتی پیش به همت برادرم کتاب «سراب سینمای اسلامی ایران» که حدود بیست سال پیش منتشر شده مجددا تایپ شد. از آنجا که از میان کتاب‌های من این یکی بیش از دیگران مورد ارجاع سینمائی‌نویسان، چه در ایران و چه بیرون از آن، قرار گرفته بی‌مناسبت ندیدم متن کامل آن را دقیقا به همان صورتی که در کتاب آمده از طربق صفحه «از دور بر آتش» در دسترس کاربران اینترنتی قرار دهم. چون غلط‌گیری و مقابله با متن اصلی برای من بیشتر به کار گِل می‌ماند تصمیم گرفتم هر فصل کتاب را که غلط‌گیری کردم در این صفحه منتشر کنم تا هم خواندنش برای علاقمندان آسان‌تر شود و هم خودم فرصت کافی برای تصحیح داشته باشم. طبعا پس از انتشار فصل به فصل کتاب، تمامی آن را مثل سایر کتاب‌هایم به صورت فایل "پی. دی. اف" به شکل کامل در همین وبلاگ در اختیار همگان قرار خواهم داد.

و حالا این شما و این مقدمه کتاب:

 

سرسخن

با آغاز جنبش فراگیر مردم ایران علیه رژیم دیکتاتوری شاه، سینما از چند سو مورد تهاجم قرار می‌گیرد. برای توده‌های مردم ایران که حالا ماشین سرکوب رژیم را درهم شکسته‌اند و پر‌هیاهو و تخریب‌گر به خیابان‌ها ریخته‌اند، سینما یکی از صدمه‌پذیرترین جلوه‌های انحطاط رژیم تلقی می‌شود. سینما، بی‌حفاظ‌ترین هنرها، حالا آنسوی امتیاز همه‌گیر بودنش را تجربه می‌کند!

سرمایه، سوخت موتور سینما، چه دولتی و نیمه دولتی و چه خصوصی، پا به فرار گذاشته است و سینما تا آنجا که به تولید فیلم مربوط می‌شود بکلی خوابیده است. سالن‌های نمایش اما هنوز در کارند؛ گیرم با فیلم‌هائی کمی متفاوت‌تر از پیش. این اما کفایت نمی‌کند. خشم، آتش و دود طلب می‌کند و سینما – ساختمان سینما – بی‌پناه‌ترین مظاهر حکومت مردود شاه است. برای مردم، سینما در دهه‌های گذشته و حتی از آغاز تا حال جز چند نمونه‌ی پراکنده چیزی برای دفاع از خود نیافریده است. محتوائی پوچ، بی‌ارزش، دروغگو و حتی کثیف. اخلاق انقلاب روز بروز بیشتر پالایش می‌یابد و کثافات جامعه را به نمایش می‌گذارد. جامعه به خودشوئی خشمگینانه‌ای مشغول است و چرک که نه، دُمَل سینما، برملاتر از همه است.

از سینمای ایران اما آنچه در دسترس است سالن نمایش آن است که امکانی برای استتار خود ندارد؛ نه چون سرمایه پای فرار، و نه چون هنرفروش زبانِ چرب. تلاش و تمهیدات سینماداران برای نشان دادن همبستگی‌اشان با جنبش مردم نیز دردی را دوا نمی‌کند. سینماداران به بهانه ارزانی بلیت سینما دست به اعتصاب می‌زنند و در بلبشوی اعتراضات مختلف که رژیم رو بزوال شاه را کلافه کرده است مشکلی بر مشکلات می‌افزایند [۱]. آنها حتی تهدید می‌کنند که هفتمین جشنواره فیلم تهران که قرار بود از ۲۸ آبان تا ۹ آذر ۱۳۵۷ برگزار شود را تحریم خواهند کرد و حاضر نیستند سینماهایشان را در اختیار جشنواره قرار دهند [۲]؛ جشنواره‌ای که حتی اگر این تهدید هم نمی‌بود بخودی خود در آن شرایط برگزار شدنی نبود.

ده‌ها سینما در سراسر کشور توسط سینماروهای حرفه‌ای که خود مشتری دائمی آنها بودند، به آتش کشیده می‌شود. مردم عادی، سینماسوزی را با هدف مبارزه با فرهنگ رسمی رژیم شاه، و مردم مذهبی با هدف مضاعف مبارزه با منکرات ادامه می‌دهند. تنها در تهران از ۱۱۷ سینمای دائر قبل از انقلاب ۳۱ سینما به آتش کشیده می‌شوند [۳]. درصد صدمه دیدن سینماها در شهرستان‌ها باید بمراتب بالاتر از اینها باشد. جدا از ضایعات مالی ناشی از تخریب سینماها، بسیاری کسان جان خود را از دست می‌دهند و یا بسختی مجروح می‌شوند. فاجعه تکان‌دهنده سینما رکس آبادان که در آن نزدیک به ۴۰۰ نفر تماشاچی بیگناه به فجیع‌ترین شکلی سوختند نیز نمی‌تواند جلو خشم مردم را در حمله به سینماها بگیرد، سهل است، با مبهم ماندن علل واقعی آتش سوزی گناه اصلی این فاجعه به گردن رژیمی می‌افتد که در جنایتکار بودنش دیگر دوست و دشمن همصدایند، و خود موجب بروز خشم بیشتری می‌شود [۴].

سینمای ایران چیزی برای دفاع در مقابل هجوم سیل‌آسای مشتریان دیروز و شاکیان خشمگین امروزش ندارد. آن تعداد معدود هنرمندان سینما که آثار قابل قبولی ارائه داده‌اند هم مدتی است حسابشان را از جریان رسمی سینما جدا کرده‌اند. جدائی تعدادی از هنرمندان سینمای ایران در سال ۱۳۵۲ تحت نام "کانون سینماگران پیشرو" از "سندیکای هنرمندان و کارکنان سینمای ایران" که آنزمان مرکز تجمع فیلم فارسی سازان بود، البته ربطی به جنبش مردم نمی‌توانست داشته باشد ولی اشارات و کنایات اجتماعی‌ایکه در فیلم‌های ساخته شده توسط برخی از آنان وجود دارد و نیز ارزش هنری قابل ملاحظه بسیاری دیگر از آنها از چشم مردمی که امروز دست به سینما سوزی می‌زنند، پنهان نمانده است [۵]. بدین ترتیب سینمای ایران در بهمن ۱۳۵۷ با خروارها بنجل چنبره‌زده در قوطی‌های حلبی و چند فیلم با ارزش و برخی درخشان، با اقتصادی ورشکسته و گریخته و سالن‌های نمایش نیم‌سوخته و ویران و تعطیل شده به استقبال پیروزی انقلابی می‌رود که رهبرش حتی آنجا که می‌خواهد از سینما دفاع کند آنرا با فحشاء مقایسه می‌کند: "ما با سینما مخالف نیستیم با فحشاء مخالفیم"!

 

□◊□

 

[1] کیهان هوائی – ۴ خرداد ۲۵۳۷ شماره ۲۶۷ – صفحه ۱۰

[2] کیهان هوائی – ۲۸ تیر ماه ۲۵۳۷ – صفحه ۹

[3] آمار "شورای مرکزی سینمای ایران" (انجمن سینماداران سابق) – ماهنامه سینمائی فیلم – شماره ۱۴ – ص 4

[4] سینما رکس آبادان در تاریخ ۲۹/۵/۱۳۵۷ وقتی فیلم گوزنها ساخته مسعود کیمیائی را نشان می‌داد به آتش کشیده می‌شود و ۳۷۷ نفر از تماشاچیانی که در موقع فرار با درهای بسته سالن روبرو می‌شوند، در آتش می‌سوزند و یا در دود خفه می‌شوند. آتش‌زننده بعدها دستگیر می‌شود و در حکومت اسلامی در دادگاه در بسته به محاکمه کشیده می‌شود. آنچه که از اعترافات او به بیرون درز کرده است نشان می‌دهد که او از طرفداران مذهبی و متعصب انقلاب بود که به توصیه رهبران مذهبی جنبش در آبادان دست به این جنایت زده بود.

[5] برخی از بنیانگزاران "کانون سینماگران پیشرو" اینان بودند: داریوش مهرجوئی، مسعود کیمیائی، پرویز صیاد، جلال مقدم، بهرام بیضائی، هوشنگ بهارلو…