فاجعه اعدام، و من و شما

آقای علامه زاده عزیز

با سلام. میدونم که نوشتن از یک چنین فاجعه ای کار راحتی نمی‌باشد ولی آیا سکوت در برابر این همه بیداد گری آسان است؟ من هر روز به سایت شما سر میزدم و متاسفانه با همان پرسش و پاسخ بر می‌خوردم. چه بر ما گذشته که اعدام 5 تن از بهترین، اصلا نه، معمولی ترین انسانهای مملکت ما اعدام می‌شوند و ما از کنار آن به راحتی میگذریم؟ من نه نویسنده هستم، نه کارگردان نه فیلمساز نه آدم مشهور و… و نه میتونم در این زمینه اقدامی کنم چون اصلا توان و توشه مسائل سیاسی را ندارم ولی از این همه عداوت هم بسیار وحشت زده‌ام چرا که شکنجه و اعدام به قدری با انسانهای مملکت ما عجین شده است که انگار چیز عجیبی نیست. به نظر من  این شکنجه ها و اعدام ها باید هر روز و هر روز  به کرات و بی شمار گفته شود و گردهمایی بر پا شود و انجمن تشکلی پیدا کند که حتی یک لحظه کوتاه هم از یاد آنان که در زیر شکنجه هستند و آنان که اعدام شده اند فارغ نشویم. خواهشمندم در این زمینه اصلا کوتاهی نکنید. موفق باشید.

 

دوست نازنین

من هم مثل شما از این همه شقاوت و بیدادگری در تب و تابم و کاش با نوشتن و محکوم کردن این جنایات می‌شد جلو آن را گرفت ولی واقعیت این است که با صرف نوشتن یادداشتی در سایت، بار سنگینی که بر دوش همه ماست کمتر نمی‌شود  ننوشتن از یک درد به معنای سکوت در برابر آن نیست بلکه به معنای جستجو برای یافتن راه‌هائی موثرتر است. مثلا قرار گذاشته ام همین آخر هفته در یک برنامه تلویزیونی در این باره حرف بزنم. یا بی تردید در گردهمائی‌هائی که دارد شکل می گیرد شرکت فعال خواهم داشت.

با آرزوی روزی که بختک منحوس رژیم اسلامی از سر این ملت کم شود و ما شاهد اینهمه بیداد بر جوانان وطنمان نباشیم.

با مهر. رضا علامه زاده