جعفر پناهی رشته های رژیم را پنبه کرده است

بر کسی پوشیده نیست که رژیم فرهنگ ستیز جمهوری اسلامی ایران در دو دهه گذشته علیرغم سانسور همه جانبه و کنترل بی‌چون و چرای شکلی و محتوائی محصولات سینمائی ایران چه بهره‌ها که از خلاقیت سینماگران ایران نبرده است؛ همان سینماگرانی که به اعتبار نامیرائی هنر و تکیه بر میراث پر ارج هنر ایرانی در کلیت آن، و هنر سینمائی که تخمه اش در یک دهه پیش از انقلاب بهمن 57 کاشته شده بود جلوه هائی درخشان از فیلم‌های سینمائی را در سطح جهانی به نمایش گذاشتند.

در دو دهه گذشته سینمای هیچ کشوری حتی کشورهائی که صنعت تولید فیلم‌های سینمائی‌شان چندین برابر سینمای ایران است در هیچ جشنواره هنری معتبری موقعیتی مشابه سینمای ایران نداشته است. این اعتبار چشمگیر به چشم من، همانطور که در مقالات دیگری در جاهای دیگر نوشته‌ام، در درجه اول به خاطر باروری نطفه‌ای است که در بیش از یک دهه پیش از وقوع انقلاب، بویژه از طریق تلویزیون ملی ایران و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، در بطن فضای هنری کشور کاشته شد. این نطفه پیش از آنکه به درستی به بار بنشیند با گسست انقلاب مواجه شد که جلوه‌گری آن را نزدیک به یک دهه به تاخیر انداخت.

در پایان دهه اول انقلاب وقتی جهان برای دهسال متوالی جز اخبار اعدام و زندان و گروگانگیری از ایران نشنیده بود و دنیای سینما از سینمای ایران پس از انقلاب سال‌ها بی‌خبر مانده بود تصویر شریف کودکی که برای نجات دوست همکلاسی‌اش از تنبیه آموزگار با اینکه نمی‌دانست "خانه دوست کجاست" با چشمانی نگران از این روستا به آن روستا به دنبال خانه دوست می‌دوید تاثیر شگرفی در اذهان سینمادوستان جهان بر جا گذاشت. درهای جشنواره‌ها به روی یک سینمای انسانی که این بار از زندگی روزمره و با زبانی به سادگی خود زندگی حرف می‌زد باز شد و رژیم سانسورگر اسلامی این گنج باد آورده را در هوا قاپید و نزدیک به دو دهه از دستاورد شریف نازک خیال‌ترین فیلمسازان ایرانی که توانسته بودند در مشکل‌ترین شرائط سانسور راهی برای ساختن فیلم‌های ارزشمند خویش بیابند به ناحق بهره برد. برخی از این فیلمسازان برای حفظ موقعیت جهانی، و به خطر نیانداختن روند فیلمسازی و حضور در جشنواره‌های جهانی، گاهی زبان به تائید و حتی تمجید از مقامات رسمی سینمای ایران و راه و روش سانسورگرایانه آنان گشودند و با پشت پا زدن به سرمشق شخصیت اصلی فیلم خویش دیگر به این که "خانه دوست کجاست" نیاندیشیدند.

در روند همین آفرینش و کنش و واکنش بود که چهره‌های معترض هم سر بر آوردند؛ چهره‌هائی که به شخصیت‌های انسانی قصه‌های خویش باور داشتند و راه و رسم انسانی تافته در سینمایشان را از زندگی روزمره خود جدا نمی‌انگاشتند. در راس این چهر‌ه‌های نوین در سینمای ایران باید از جعفر پناهی نام برد که حالا ماه‌ها از دستگیریش در ایران اسلامی می‌گذرد و نامدارترین سینماگران جهان به دفاع از او به صدا در آمده‌اند؛ سینماگرانی در سطح و اندازه‌ی جیم جارموش، اسکورسیزی، مایکل مور و اولیور استون.

دستگیری جعفر پناهی جشنواره‌های جهانی فیلم را از میدان بهره‌برداری مزورانه برای مقامات سینمائی جمهوری اسلامی به عرصه‌ای برای دادخواهی هنر از بیدادگران رژیم اسلامی بدل کرده است. به راستی که جعفر پناهی با بندی کردن تن خویش رشته‌های دو دهه بهره‌برداری ناحق از سینمای ایران در جشنواره‌های جهانی فیلم را یکتنه پنبه کرده است.