“سینمای آزاد” یا ضمیمه سینمائی “کیهان” تهران؟

آن‌ها که کارهای مرا دنبال می‌کنند می‌دانند که خواندن و نوشتن سال‌هاست جزو عادت‌های ثانویه من شده است. روزم شب نمی‌شود اگر چند صفحه‌ای هم که شده نخوانم، و چند سطری هم که شده ننویسم. اما برای من نه خواندن و نه نوشتن به خودی خود رضایت بخش نیست. وقتی که به عنوان نمونه رمانی را می‌خوانم و چیزی در آن می‌یابم که وادارم می‌کند در موردش بنویسم، صرف این نیاز به نوشتن راضیم می‌کند اما وقتی می‌بینم آن مطلب در یک سایت اینترنتی در داخل کشور بازنشر می‌شود خستگی‌ام در می‌رود. مثال زیاد است. مثلا وقتی ترانه فلامنکوئی به دلم می‌چسبد و به فارسی برش می‌گردانم با رسیدن اولین ایمیل از کسی که آن را خوانده و پسندیده سیراب می‌شوم و احساس می‌کنم زحمت بیهوده نکشیده‌ام. مطالبی که جنبه سیاسی داشته باشد اما محک خودشان را دارند. اگر به خال نزده باشم معمولا زیر سبیلی رد می‌شود، ولی اگر مطلب مهمی را طرح کرده باشم بازتاب‌هایش در دو جای معین دیده می‌شود. البته هر دو همراه با افترا و توهین. یکی در "کیهان" شریعتمداری در تهران، و یکی در "سینمای آزاد" نصیبی در همین غربت بی‌حرمت.

نه شریعتمداری و نه نصیبی هیچکدام نمی‌دانند که توهین از طرف آن‌ها موجب افتخار دیگران است. هر سینماگری در ایران، تا صدایش را برای اعتراض به سانسور بلند کند از این دو نفر فحش می‌خورد. اولی می‌گوید عامل غرب است و دومی می‌گوید عامل حکومت. پاس کاری این دو نفر شاهکار است! تا همین چند سال پیش، قبل از آنکه رخشان بنی‌اعتماد و جفعر پناهی احساس مسئولیتشان را بروز بدهند و در جشنواره‌های جهانی علیه سانسور به صراحت حرف بزنند نه کیهان و نه سینمای آزاد به آن‌ها گیر نمی‌داد. حالا بیشترین تهمت‌ها را همین دو نفر از آن دو نفر می‌خورند!

وقتی فیلم مستند "شاهدان چشمبندزده" را با استفاده از مصاحبه‌هائی که بچه های "کانون زندانیان سیاسی ایران" در اختیارم گذاشته بودند ساختم، صرفا به این دلیل که در طول مصاحبه ها حضور نداشتم از گذاشتن نام خودم به عنوان کارگردان عذر خواستم و فقط به نوشتن "تدوین کننده" اکتفا کردم. فحش‌های شریعتمداری به این فیلم و به خود من که جای خود دارد، ولی نصیبی، همتای غربتی او، که نمی‌توانست به فیلمی با محتوای روشن ضد حکومت فحش بدهد در جائی به من گیر داد که مگر فیلم کتاب است که علامه‌زاده خودش را ادیتور نامیده!!؟ این بابا چون از فیلمسازی فقط آپارتچی بودنش را تمرین کرده نمی‌داند ادیتور در سینما همان تدوین کننده یا مونتور است، و من آن فیلم را علاوه بر کارهای دیگر مثل فیلمبرداری از برخی صحنه‌های کوتاه برای تصویری کردن بیشتر کار، خودم هم شخصا آن را مونتاژ کرده بودم!

نمونه با نمک‌تری هم دارم. ویدئو کلیپ‌های مربوط به تجاوز در زندان‌های جمهوری اسلامی ایران که هر کدام تنها در سه روز اول بیش از صدهزار بیننده، فقط به شکل مستقیم در یوتیوب، داشته طبعا نمی‌توانست سیل تهمت و افترا و تهدید را از سوی شریعتمداری در کیهان تهران به دنبال نداشته باشد ولی تا آنجا که من دیده‌ام نصیبی هوا را پس تر از آن دید که جرات کند به این ویدئوهای افشاگرانه، و یا به من در مورد آن‌ها، حمله کند. او ترجیح داد به عنوان تنها رهبر عظیم الشان یک سینمای تبعیدی که فیلمی در کارنامه‌اش ندارد در گوشه‌ای کمین کند و دم بر نیاورد. اگر یکی از همین ویدئوها را یکی از افراد باند خودش ساخته بود باید می‌دیدید چه هیاهوئی در اهمیت انقلابی آن در سینمای آزادش راه می‌انداخت! دندان روی جگر گذاشتن نصیبی اما زیاد طول نکشید چرا که من با نوشتن و انتشار مقاله‌ای با عنوان «عقلای قوم، صفتی برای فرار از نامبردن از بدنامان!» که در مذمت گربه مرتضی علی، هاشمی رفسنجانی بود، گزک لازمه را به دستش دادم.

اگر جزو کسانی باشید که مطالب من در این صفحه را دنبال می‌کنند حتما می‌دانید که من از انتشار توهین‌ها و افتراهای کیهان شریعتمداری در سایت خودم ابائی ندارم چرا که معتقدم شناخت خوانندگان را از کاراکتر کم نظیر این موجود بالا می‌برد. تا همین خدمت را به نصیبی کرده باشم حاشیه نویسی اخیر او را که با نقل قولی از من در مقاله‌ای که نام بردم همراه است، از آخرین شماره اینترنتی "سینمای آزاد"، که همواره در برخورد با من همچون ضمیمه سینمائی کیهان تهران عمل می‌کند، در همین جا برایتان عینا بازنشر می‌کنم:

[وقتی سازنده جنایت مقدس برای حافظان نظام، بقای اصل ولایت، تلاشگران بازگشت به اندیشه امام راحل احترام عمیق قائل است!!

«جنبش سبزی که برای استقرار دموکراسی در ایران آغاز و با حمایت معنوی تمامی آزاداندیشان جهان روبرو شده ریشه‌ای‌تر از آن است که در دست «عقلای قوم» به بازی گرفته شود. چهره‌های شاخص این جنبش در ایران نیز تا کنون بر پیمانشان با مردم ایستاده‌اند و راهی برای رژیم اسلامی جز عقب نشینی باقی نگذاشته‌اند.

من از آن دسته کسانی نیستم که باور دارند انسان‌ها تغییر نمی‌کنند و اگر کسی روزی در موضع معینی قرار داشت هرگونه تغییر موضعش را تاکتیکی یا ریاکارانه می‌دانند. اگر اینگونه بود احترام عمیقی برای آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی قائل نمی‌بودم و شخصیتی چون زنده‌نام آقای منتظری را یکی از چهره‌های کمیاب تاریخ سیاسی ایران نمی‌دانستم.»

نظر ما: البته علامه زاده یادش می‌روید از محمد خاتمی که نور ایمان را در دل او تاباند و اکبر گنجی که آرزو می کند فقط کمی مثل او باشد و دوست ارزشمندش محسن سازگارا هم یاد کند.]